رویش اندیشه ها پایه چهارم

مطالب جدید و کاربردی برای پایه چهارم

باز یافت

بازیافت

نماد بین‌المللی بازیافت


بازیافت به آماده‌سازی مواد برای استفادهٔ مجدد گفته می‌شود. موادی که معمولاً قابل بازیافت می‌باشند عبارتند از آهن آلات قراضه آهن پلاستیک شیشه کاغذ مقوا برخی مواد شیمیایی زباله که به کود کمپوست تبدیل می‌شود.

بازیافت از به‌هدررفتن منابع سودمند و سرمایه‌های ملی جلوگیری می‌کند و مصرف مواد خام و مصرف انرژی را کاهش می‌دهد. با این کار، تولید گازهای گلخانه‌ای نیز کاهش می‌یابد. بازیافت مهم‌ترین مفهوم در مدیریت پسماند است.

منشاء مواد بازیافتی یا به عبارتی بازیافتنی‌ها، بیشتر، منازل مسکونی و صنایع هستند. برای آسان‌تر کردن امر بازیافت معمولاً دو نوع جداسازی مواد صورت می‌گیرد که «تفکیک در مبدأ» و «تفکیک در مقصد» نام دارند. تفکیک در مبدأ در سطح شهر و خیابان‌ها و فروشگاه‌ها از طریق سبدها و سطل‌های جداسازی مواد انجام می‌شود ولی برای تفکیک در مقصد مکان ویژه‌ای به نام مرکز بازیافت مواد در نظر گرفته شده‌است. مرکز بازیافت مواد بازیافتی و غیر قابل بازیابی دسته‌بندی می‌شوند. بسیاری از فروشگاه‌ها و کارخانه‌های بزرگ مواد زاید مانند قوطی‌های کنسرو، بطری‌های شیشه‌ای و روزنامه‌های باطله را به منظور بازیافت از مشتری بازخرید می‌کنند.

در تعریفی دیگر می‌توان گفت بازیافت عبارت است از فرآیند پردازش مواد مصرف شده به محصولات و مواد تازه به منظوره جلوگیری از به هدر رفتن مواد سودمند بلقوه (ذخیره‌ای)٬ کاهش مصرف مواد خام٬ کاهش مصرف انرژی٬ کاهش آلودگی هوا حاصل از سوختن مواد و آلودگی آب‌ها حاصل از تدفین زباله‌ها در خاک به وسیلهٔ کاهش مقدار معمول زباله‌ها و کم کردن نشر گازهای گل‌خانه‌ای در مقایسه با تولید خالص. بازیافت یک مولفهٔ کلیدی در مدیریت مدرن کاهش مواد زائد که شامل سلسله مرات کم کردن٬ دوباره مصرف کردن و بازیافت است.مواد قابل بازیافت چیزهای زیادی را شامل می‌شوند از جمله بسیاری از انواع شیشه‏ها ٬ کاغذها ٬ فلزات ٬ پلاستیک ٬ منسوجات٬ آلمینیوم‌های الکترونیکی مصرف شده در رایانه‏ها و گوشی‌های تلفن همراه. اما استفاده مجدد از زباله‌های زیستی همچون پسمانده مواد خوراکی به عنوان کود جزو بازیافت محسوب نمی‌شوند. موادی که قرار است بازیافت شوند یا به مرکز جمع آوری این مواد آورده می‌شوند از کنار خیابان جمع آوری می‌شوند و ابتدا دسته بندی شده سپس پاک می‌شوند و دوباره پردازشهایی روی آنها انجام می‌شود تا به مواد تازه برای ساخت تبدیل شون اگر چه گاهی اوقات بازیافت در مقایسه با تولید از مواد خام بسیار گرانتر و مشکل‌تر است٬ اما به خاطر استفاده مجدد از همان مواد به صرفه است زیرا که آن مواد در حالت کلی دارای ارزش ذاتی می‌باشند و بعضی از مواد نیز دارای طبیعت خطرناکی هستند مانند جیوه.به همین خاطر استفاده مجدد از آنها بهتر است. محققان ادعا می‌کنند که بازیافت بیشتر از آنکه منابع را حفظ کند آنها را از بین می‌برد. مخصوصا در مواردی که دولت تعهد اجرایش را دارد. باید به این نکته نیز توجه کرد که آنها همچنین معتقدند که اگر هزینه‌های عملیاتی کمتر از سایر موارد برای از بین بردن مواد زائد (مثل دفن کردن زباله‌ها در خاک‌چال ) باشد٬ این کار مقرون به صرفه است. اما ممکن است هنوز آن ارزش خاص را نداشته باشد. در آمریکا سود سالیانه تسهیلات بازیافت ۲.۹۸۱ میلیون دلار تخمین زده شده است در ۵ سال اخیر (۲۰۰۳ تا ۲۰۰۸)این مقدار با رشد ۷٪ خود از رقم فعلی فراتر رفته است.زیرا در سال‌های اخیر حجم زباله‌هایی که از مواد قابل بازیافت هستند افزایش یافته است.
ابتکارات جدید می‌تواند صنعت را تغییر دهد. برای مثال در کالیفرنیا و نیویورک با رشد ۷۵٪ تولید زباله‌های قابل بازیافت نسبت به رقم ۵۰ ٪ قبلیه خود سودهای خالص بسیاری برای شرکت‌های جمع آوری کنندهٔ این مواد به ارمغان می‌آورد.

نمادها و کدهای بازیافت مواد

پلی‌اتیلن ترفتالات (پلاستیک نوشابه‌ها)

آلومینیوم

کاغذ

آهن

 

● بازیافت چیست؟

بازیافت به معنی استفاده از مواد مصرف شده برای تولید و ساخت مجدد همان کالا یا کالای قابل استفاده دیگر است، مثل ساخت کاغذ تازه از کاغذهای باطله و غیر قابل استفاده.

● فوائد بازیافت چیست؟

بازیافت زباله ها سه فایده مهم برای محیط زیست دارد. ما به کمک بازیافت زباله در مصرف منابع طبیعی صرفه جویی کرده ایم زیرا به جای استفاده از مواد خام برای تولید محصولات نو، از مواد بازیافتی استفاده می کنیم.

از دیگر فوائد بازیافت، صرفه جویی در مصرف انرژی است. البته برای بازیافت مواد زاید هم نیاز به مقداری انرژی است اما انرژی لازم برای بازیافت زباله خیلی کمتر از انرژی مورد نیاز برای تولید محصولات جدید از مواد خام است. برای مثال ساختن آلومینیوم از آلومینیوم بازیافت شده ۹۰ درصد انرژی کمتر از ساختن آن از سنگ معدن نیاز دارد. سومین فایده بازیافت نیاز به فضای کمتر برای دفن زباله هاست.

● چه موادی را و چگونه می توان بازیافت کرد؟

در گام اول برای بازیافت زباله ها باید مواد قابل تجزیه مثل پسمانده های آشپزخانه و مواد غذایی را از سایر زباله ها جدا کرده و سعی شود فقط این مواد را در کیسه زباله ریخته و به رفتگر تحویل داد. این مواد را به نوعی کود به نام کمپوست تبدیل می کنند و برای اصلاح خاک و جبران مواد غذایی از دست رفته از آن استفاده می کنند.

در مرحله بعد باید مواد قابل بازیافت را از زباله ها جدا کنیم. شیشه، کاغذ، پلاستیک و انواع فلزات از بهترین مواد برای بازیافت هستند.

● بازیافت

▪ بازیافت مواد، جلوگیری از اتلاف سرمایه های ملی.

▪ انرژی صرفه جویی شده حاصل از بازیافت یک قوطی آلومینیومی، یک تلویزیون را برای سه ساعت روشن نگه خواهد داشت.

▪ آلومینیوم را می توان بارها ذوب کرد و به قوطی یا ظرف جدید تبدیل نمود.

▪ بازیـافت هر تـن کاغذ باطله، ماهانه از تخریب ۹۰ هـزار هکتار جنگل، مصرف ۱۲میلیون لیتر آب و ۱۲۰ هزار کیلووات برق می کاهد.

▪ به کمک بازیافت کاغذهای موجود در زباله ها، ماهیانه در آمدی بالغ بر۲۰ میلیارد ریال به دست خواهد آمد.

▪ بازیافت آلـومینیوم، آلودگیـهای زیست محیـطی ناشی از فرآیند تولید این فلز را ۹۵ درصد کاهش می دهد.

▪ برای تهیه شیشه از شیشه بازیافت شده ۵۰ درصد آلودگی آب و ۲۰درصد آلودگی هوا را کاهش می دهد.

▪ بازیافت کاغذ، منابع اقتصادی، عدم وابستگی در جهت ورود خمیر کاغذ، کاهش آلودگی، جلوگیری از قطع درختان و کاهش تولید زباله را به دنبال خواهد داشت.

▪ انرژی لازم، برای تولید یک کیلوگرم لاستیک نو، سه برابر انرژی مورد نیاز برای تولید یک کیلوگرم لاستیک بازیافتی است.

▪ ورقه های آلومینیومی بشقاب پیتزا و شیرینی قابل بازیـافت اند، آنها را داخـل سطل زباله نیندازیم.

▪ به کمک بازیافت کاغذ، می توانیم از قطع شدن درختان زیادی جلوگیری کنیم.

▪ بازیافت هر تن کاغذ، می تواند زمینه اشتغال برای ۵ نفر را فراهم کند

▪ به کمک بازیافت، مساحت کمتری از بیابانها و مراتع کشور به زباله دانی تبدیل می شود.

▪ به کمک بازیافت کاغذ، میزان انرژی مورد نیاز به یک چهارم و آب مورد نیاز به یک صدم کاهش می یابد.

▪ اصلاح الگوی مصرف و بازیافت بهداشتی زباله، دو اصل مهم برای کاهش آلودگی محیط زیست.

▪ برای تهیه هر تن کاغذ از چوب ۴۴۰ هزار لیتر آب مصرف می شود در حالی که برای تهیه آن از کاغذ باطله، ۱۸۰۰ لیتر آب کافی است.

▪ تهیه کاغذ از کاغذهای بازیافتی، ۳۰ تا ۵۵ درصد انرژی کمتری نیاز دارد و ۹۵ درصد آلودگی کمتری ایجاد می کند.

▪ به کمک بازیافت ۲۵ درصد از کاغذهای موجود در زباله های شهری، می توان سالانه از قطع یک میلیون و هفتصد هزار درخت جلوگیری کرد.

▪ صرفه جویی در مصرف مواد اولیه و انرژی و نیز کاهش ورود مواد آینده به محیط زیست از فوائد بازیافت است.

▪ با کاهش مصرف منابع طبیعی و بازیافت زباله، عمر تنها زیستگاه بشر « زمین » را طولانی تر کنیم.

▪ کیسه های نایلونی و پلاستیکی تجزیه پذیر نیستند، از مصرف بی رویه آنهاخودداری کنیم.

▪ بازیافت فرصتی برای محیط زیست و منابع;محدود آن.

▪ بازیافت گامی حیاتی برای حفاظت از منابع طبیعی و محیط زیست.

▪ بازیافت گامی سبز در جهت توسعه پایدار.

▪ مشکل کمبود کاغذ در کشورهای در حال توسعه بزرگترین

▪ مشکل برای ادامه تحصیل است. به کمک بازیافت،

▪ کشورمان را در حل این معضل یاری کنیم.

۱) بازیافت کاغذ(

برای تهیه هر تن کاغذ نیاز به قطع ۱۷ اصله درخت است. بنابراین اگر هر شخص کاغذهای باطله اش را در طول یک سال جمع کند معادل ۵/۱ اصله درخت است و اگر همه ما ایرانیان این کار را انجام دهیم از قطع ۱۰۰ میلیون درخت در طول یک سال جلوگیری کرده ایم.

برای تهیه مصرف سالانه دستمال کاغذی هر خانواده ایرانی نیاز به قطع ۵/۱ اصله درخت می باشد.

استفاده از کاغذ بازیافت شده به جای تهیه آن از چوب درختان، موجب کاهش آلودگی هوا به میزان ۷۴ درصد، کاهش آلودگی آب به میزان ۳۵ درصد و کاهش مصرف آب به میزان ۵۸ درصد خواهد شد به همین دلیل ۵۰ درصد کاغذ تولید شده در کشورهای توسعه یافته از کاغذهای بازیافتی است.

بنابراین بازیافت کاغذ علاوه بر منافع اقتصادی، موجب عدم وابستگی در جهت ورود خمیر کاغذ، کاهش آلودگی، ممانعت از قطع درختان و کمک به سیستم جمع آوری و دفن زباله های تولیدی می شود. پس چه خوب است:

روزنامه ها و کاغذهای باطله و دفترچه های تمام شده بچه ها را هرگز دور نریزیم، آنها را از سایر زباله ها جدا کرده و به مأموران بازیافت تحویل دهیم. اشیایی مثل پاکتها و پوشه ها را دورنریزیم تا در مواقع لزوم از آنها استفاده کنیم

۲) بازیافت پلاستیکها(

ـ پلاستیک ها از نفت که منبعی غیر قابل تجدیدند تهیه می شوند ولی به علت غیر قابل تجزیه بودن، از زباله های پایدار و آلوده کننده محیط زیست به شمار می آیند.

ـ کیسه های نایلونی و پلاستیک به طور متوسط ۵۰۰ تا ۷۰۰ سال در طبیعت باقی می مانند.

ـ ۳۰ درصد از پلاستیکهای تولید شده در بسته بندی به کار می روند. بنابراین با جلوگیری از بسته بندیهای زائد می توان به مقدار زیادی از حجم زباله ها کاست.

ـ استفاده از بسته بندیهای قابل بازگشت و یا ساکهای پارچه ای به هنگام خرید، از راههای مؤثر در جهت کاهش میزان ورود زباله ها به طبیعت است.

ـ به منظور کاهش حجم زباله ها می توان از کیسه های پلاستیک خشک و غیر آلوده چندین بار استفاده کرد و در پایان هم، از آنها برای جمع آوری زباله ها، استفاده نمود.

ـ به همراه داشتن لیوان شخصی به جای استفاده از لیوان یک بار مصرف و به کار بردن ظروف قابل شستشو به جای ظروف یک بار مصرف در مراسم و مهمانی ها، از دیگر راههای کاهش ورود زباله های پلاستیکی به محیط زیست است.

۳) بازیافت شیشه )

ـ بطری شیشه ای که امروز دور انداخته می شود تا ۱۰۰۰ سال دیگر هم به صورت زباله در روی زمین قرار دارد.

ـ برای تولید شیشه باید مقدار زیادی شن و ماسه از زمین استخراج شود که این کار مستلزم صرف مقدار زیادی انرژی و آب است.

ـ انرژی لازم برای تولید هر کیلوگرم شیشه حدود ۴۲۰۰ کیلو کالری است.

ـ تهیه شیشه از شیشه بازیافت شده نسبت به تهیه آن از مواد اولیه، آلودگی آبها را به میزان ۵۰ درصد آلودگی آب و تا ۲۰ درصد آلودگی هوا را کاهش می دهد.

ـ ذوب هر تن شیشه منجر به صرفه جویی ۱۰۰ تن نفت می شود.

ـ جدا کردن انواع ظروف شیشه ای شکسته یا شیشه های مربا، سس و غیره در منزل جهت بازیافت آنها، گام بزرگی در جهت بازیافت شیشه هاست.

ـ به هنگام جمع آوری شیشه ها، بهتر است درپوش های پلاستیکی و فلزی بطریهای شیشه ای را جدا کرده و آنها را بر حسب رنگ تفکیک کرد.

● زباله های خطرناک:

بعضی از زباله های تولید شده در خانه ها از مواد بسیار خطرناک به شمار می آبندو مانند باطریهای مختلف، لامپهای مهتابی و جیوه ای، لوازم الکترونیکی و ... . این وسایل دارای مواد خطرناکی هستند که سلامت ما و محیط زیست را تهدید می کنند.

بنابراین :

ـ چه خوب است از لوازم خانگی یا اسباب بازیهای باطری دار را کمتر استفاده کنیم. ساعتهای اتوماتیک بهتر از ساعتهایی است که با باطری کار می کنند.

ـ از قرار دادن لامپهای جیوه ای و مهتابی و یا لامپهای سوخته در محلی که احنمال شکستن آنها وجود دارد خودداری کنیم.

 

 

گرد آورنده : دهقانی نژاد

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 21:26  توسط سرگروه پایه چهارم شهرستان نظرآباد  | 

سنگ

سنگ

سنگ به موادی از پوسته زمین اطلاق می‌شود که از یک یا چند کانی که با یکدیگر پیوند یافته‌اند، درست شده‌است.

فهرست مندرجات

سنگ یا خاک

از نقطه نظر زمین شناسی، سنگ به موادی از پوسته زمین اطلاق می‌شود که از یک یا چند کانی که با یکدیگر پیوند یافته‌اند، درست شده‌است. در مقابل خاک توده‌ای از ذرات با دانه‌های منفصل یا دارای پیوند سست است که بر اثر هوازدگی سنگ‌ها و به طور برجا تشکیل شده‌است. لیکن در مهندسی و کارهای ساختمانی قابلیت حفاری مصالح زمین‌شناسی به عنوان شاخصی در طبقه بندی آنها به دو گروه سنگ و خاک مورد استفاده قرار می‌گیرد.

منشا شکل گیری سنگ‌ها و خرده سنگ‌ها

دو فرایند کوه زایی و کوه سایی در زمین موجب پدید آمدن محصولات سنگی می‌شود.

عوامل کوه زایی

فشارهای کره مذاب درون زمین را که به پوسته جامد سطح آن وارد می‌شود را می‌توان عامل فرایند کوه زایی و خشکی زایی نامید.

عوامل هوازدگی یا کوه سایی

هر یک از چند روندی را که باعث خرد شدن و تغییر شکل مواد سخت سطح زمین و موادی که با جو در تماس هستند، هوازدگی می‌نامند. عوامل فرسایش یا هوازدگی به دو گروه فیزیکی و شیمیایی تقسیم می‌شوند.

] هوازدگی شیمیایی

محصول هیدراتاسیون، انحلال، آبکافت، اکسیداسیون و یا عکس العمل آب‌های اسیدی با املاح تشکیل دهنده سنگ هاست.

هوازدگی فیزیکی

این پدیده توسط عواملی چون یخبندان، تغییرات حرارت در جو و در نتیجه انبساط و انقباض، نیروی جاذبه زمین، رشد گیاهان، باد، جریان آب و عمل جانوران و مانند اینها شکل می‌گیرد و باعث خرد شدن سنگ‌ها و تغییر شکل آنها به دانه‌های ریزتر می‌شود.

ساختمان شیمیایی سنگ‌ها

سنگ‌ها خود از قسمت‌های ساده تری به نام کانی ساخته شده‌اند. کانی‌ها مواد جامد، طبیعی، معمولاً متبلور، غیرآلی، همگن و با ترکیبات شیمیایی مشخص اند. تاکنون بیش از ۳۰۰۰ کانی در طبیعت شناخته شده که تنها حدود ۲۴ کانی در سنگ‌های پوسته زمین فراوان هستند و آنها را کانی‌های سنگ ساز می‌نامند.[۵]

طبقه‌بندی شیمیایی سنگ‌ها

چون کانیهای تشکیل دهنده سنگ‌ها متنوع هستند، بسته به میزان وجود بعضی دیگر از ترکیبات شیمیایی که در آنها است سنگ‌ها را به چهار دسته تقسیم می‌کنند:

] طبقه‌بندی سنگ‌ها از نظر نحوهٔ تشکیل

سنگ‌ها از نظر نحوهٔ تشکیل به سه گروه زیر تقسیم می‌شوند:

سنگ‌های رسوبی

بعضی از سنگ‌ها بر اثر ته نشین شدن مواد داخل آب به وجود می‌آیند. رودها مقدار زیادی مواد را با خود به دریاها و دریاچه‌ها می‌برند. این مواد به دلیل سنگینی به ته دریا می‌روند. روی هم قرار می‌گیرند و پس از سفت شدن سنگ‌هایی را به وجود می‌آورند که به آنها سنگ‌های رسوبی گفته می‌شود. سنگ‌های رسوبی لایه لایه‌اند که رنگ یا جنس هر لایه با لایه دیگر متفاوت است. سنگ‌های رسوبی در کوه‌های البرز و زاگرس به فراوانی یافت می‌شوند. ریگ، شن و سنگ‌های آهکی نمونه‌هایی از سنگ‌های رسوبی هستند.

سنگ‌های آذرین

گروه دیگری از سنگ‌ها بر اثر سرد شدن مواد بسیار داغ به وجود آمده‌اند که قبلاً در زمین بوده‌اند. دمای اعماق زمین زیاد است و بعضی سنگ‌ها را ذوب می‌کند. این سنگ‌ها در زیر یا سطح زمین دوباره سرد می‌شوند و سنگ‌هایی را به وجود می‌آورند که به آنها آذرین می‌گویند. سنگ‌های کوه‌هایی مانند دماوند و الوند از نوع آذرین است. سنگ‌های آذرین از بلورهای ریز یا درشت تشکیل شده‌اند.

سنگ‌های دگرگون شده

بعضی از سنگ‌های رسویی یا آذرین اگر مدت زیادی در اعماق زمین بمانند، باید فشار و گرمای زیادی را تحمل کنند. این سنگ‌ها مانند آجر پخته می‌شوند و شکل قبلی خود را از دست می‌دهند و به همین دلیل به آنها سنگ‌های دگرگون شده می‌گویند. (مانند سنگ مرمر)

استفاده

سنگ‌ها و کانی‌ها در ساختمان سازی، صنایع، پزشکی و غیره به کار می‌روند.

[ویرایش] انواع سنگ‌های ساختمانی

 

این سنگ‌ها در دسته‌های گوناگون و متنوعی نام گذاری می‌شوند که بعضا نام معدن سنگ به عنوان اسم آن استفاده می‌شود.رایج‌ترین سنگ‌های ساختمانی عبارتند از:[۶]

مشخصات کلی انتخاب سنگ برای مصارف ساختمانی

سنگ‌های مورد استفاده در کارهای ساختمانی باید دارای مشخصات زیر باشند:

۱- بافت سنگ باید ساختمانی سالم داشته باشد، یعنی بدون شیار، ترک و رگه‌های سست باشد (کرمو نباشد)

۲- بدون هرگونه خلل و فرج باشد

۳- پوسیدگی نداشته باشد

۴- یکدست، یکنواخت و همگن باشد

۵- سنگ ساختمانی نباید آب زیاد جذب کند، لذا نباید:

الف- در آب متلاشی یا حل شود

ب- تمام یا قسمتی از آن بیش از ۸ درصد وزن خود آب بمکد

۶- سنگ ساختمانی نباید آلوده به مواد طبیعی و مصنوعی باشد

۷- سنگ باید شرایط فیزیکی و شیمیایی محیط را تحمل کند، لذا باید:

الف- در برابر باد، یخبندان، تغییرات دما و در صورت وجود جریان آب در مقابل آن و کلیه عوامل فرسایش مقاومت کند

ب- در برابر محیط‌های شیمیایی اسیدی و قلیایی و همچنین عمل آبکافت و اکسیداسیون مقاومت کند

۸- مقاومت فشاری برای قطعات باربر نباید کمتر از ۱۵۰ کیلوگرم بر سانتی متر مربع باشد

۹- در مقابل سایش مقاوم باشد

طبقه بندی سنگ‌های طبیعی براساس BS۸۱۲

فساد در سنگ

عامل اصلی فساد در سنگ‌ها اثر نمک‌های محلول بر آنها می‌باشد. آلودگی محیط، یخبندان و پوسیدگی در قطعات فلزی و وجود رگه‌های ضعیف و همچنین عملیات اجرایی ضعیف نیز موجب تخریب سنگ‌ها می‌شود.

اثر نمک‌های محلول

چنانچه رطوبتی که به همراه خود نمک‌های محلول دارد از سطح سنگ تبخیر شود مقداری نمک در سطح آن به صورت شوره و لایه‌ای هم در خلل و فرج سنگ باقی می‌گذارد. تداوم دور رطوبت-تبخیر موجب افزایش حجم بلورها و پوسته شدن سطح سنگ می‌گردد. لذا سنگ‌هایی که متخلخل ترند در برابر نمک‌های محلول حساس ترند.[

آلودگی محیط

سنگ‌های دارای کانی کربنات کلسیم به خصوص در برابر محیط‌های اسیدی حساس هستند. اکسید گوگرد در محیط مرطوب و اکسیژن موجود در هوا تولید اسید سولفوریک می‌کند که بر سنگ‌های آهکی اثر می‌گذارد و تولید سولفات کلسیم می‌نماید. سنگ‌های آهکی و ماسه سنگ‌های آهکی در این مورد حساس ترند.

در مورد سنگ‌های آهکی، سولفات کلسیم حاصل شده در سطح، به وسیله آب شسته می‌شوند. ولی در سطوحی که قابل شستشو نیستند، سطح به وسیله دوده سیاه می‌شود و مبدل به پوسته‌های سخت و برآمدگی‌هایی می‌شود که گرد آهکی در اطراف آن وجود دارد.

در انواع سنگ‌های آهکی منیزیم دار، ایجاد سولفات منیزیم روند فساد را تسریع می‌کند.

در ماسه سنگ‌ها خلل و فرج توسط گچ (سولفات کلسیم) پر می‌شوند، پوسته‌های سخت ایجاد شده اغلب به علت تفاوت انبساط حرارتی فرو می‌ریزند. ماسه سنگ‌های سیلیسی گرچه مستقیما بر اثر تهاجم اسیدهای موجود در هوا آسیب نمی‌بینند ولی سنگ گچ تولید شده توسط سنگ آهک موجب خرابی در آنها می‌شود که به علت تبخیر حاصل از تبلور در سطح آنها به وجود می‌آید.

مرمر که اساسا کربنات کلسیم است مورد هجوم اسیدهای موجود در هوا قرار می‌گیرد و سطح صیقلی آن در مرور زمان زبر می‌شود. ولی به علت بافت متراکم و چگال آن کمتر تحت تاثیر عمل تبلور قرار می‌گیرد.

اثر یخبندان

تخریب بر اثر یخبندان در قسمت‌هایی از ساختمان نظیر محل درپوش‌ها، سایه بان‌ها، کرسی بنا و کف پنجره‌ها بیشتر دیده می‌شود. عموما سنگ آهک و دولومیت بیش از ماسه سنگ در معرض تهاجم اثر یخبندان هستند.

مرمر، شیت و گرانیت به علت تخلخل اندک تحت تاثیر اثر یخبندان واقع نمی‌شوند.

] پوسیدگی فلزات

آب بارانی که از سطوح مس و آلیاژهای آن به سطح سنگ آهکی می‌ریزد باعث ایجاد لکه‌های سبزرنگی می‌شود. زنگ زدگی حاصل از مواد آهنی و فولادی بسیار سخت و دشوار از روی سطوح متخلخل سنگ‌ها پاک می‌شوند. بیشترین آسیب دیدگی ناشی از انبساط زنگ زدن قطعات آهنی و فولادی داخل سنگ کاری نما رخ می‌دهد. به این منظور کلیه قطعات فلزی مورد استفاده در نصب سنگ نما باید ضدزنگ باشند.

آتش

آتش به ندرت موجب تخریب کلی در کارهای سنگی شود. ولی سطح نمای گرانیت، مرمر و ماسه سنگ‌ها ممکن است در اثر آتش سیاه یا خرد شوند.

سنگ‌های آهکی عموما تحت تاثیر آتش قرار نمی‌گیرند، فقط سنگ‌های با رنگ روشن به علت اکسید شدن آهن موجود در آنها برای همیشه صورتی رنگ می‌شوند.  

گرد آورنده : دهقانی نژاد

 

Top of Form

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 21:25  توسط سرگروه پایه چهارم شهرستان نظرآباد  | 

کی کاووس

 

به شاهی نشستن کی کاووس

«کی­قباد» چهار پسر داشت، «کی کاووس»، «کی آرش»، «کی پشین» و «کی آرمین».
چون مرگ را نزدیک دید فرزند بزرگ­تر خود کاووس را پیش خواند و با وی از داد و دهش و شیوه­ی پادشاهی و سالاری سخن راند و گفت زمان من به آخر رسیده و اکنون هنگام پادشاهی توست. هشدار تا چشم به هم بزنی عمر سپری شده. گویی دیروز بود که من جوان و شادمان از البرز کوه آمدم. تو نیز جاوید نخواهی ماند. اگر دادگر و پاک رای باشی در سرای دیگر مزد خواهی یافت و اگر سرت در بند آز بیفتد و بیشی بجویی خویشتن را رنجه خواهی داشت و زندگی را بر خود تلخ و ناخوش خواهی کرد.

این بگفت و چشم از این جهان فرو بست. کاووس به جای وی بر تخت شاهی نشست.

سرود مازندران

کی کاووس چون به شاهی رسید ایران آباد و سپاه خشنود و خزانه از گنج آگنده بود. کی کاووس خود را برتر از همه دید و والاتر از همه شمرد.
روزی در گلزار بر تخت زرین نشسته بود و با بزرگان و پهلوانان باده می­خورد و از برتری و بی­همتایی خود یاد می­کرد.
دیوی از دیوان مازندران که خود را به صورت رامشگری درآورده بود بدرگاه آمد و به پرده دار گفت که رامشگری خوش نواز از مردم مازندران است و آرزوی بندگی شاه را دارد و اگر دستوری باشد سرودی در برابر شاه بخواند و بنوازد.

کی کاووس دستور داد و رامشگر در کنار نوازندگان جای گرفت و سرودی در ستایش مازندران آغاز کرد :

که مازندران شهر ما یاد باد           همیشه برو بومش آباد باد
که در بوستانش همیشه گل است    بکوه اندرون لاله وسنبل است
گلابست گویی به جویش روان       همی شاد گردد زبویش روان
دی و بهمن و آذر و فرودین         همیشه پر از لاله بینی زمین
کسی کاندر آن بوم آباد نیست      بکام از دل و جان خود شاد نیست

کاووس چون این سرود را شنید دل در مرز و بوم مازندران بست و اندیشه­ی جهانگیری و جنگجویی در خاطرش افتاد و بر آن شد تا لشکر به مازندران بکشد و آن دیار را که منزلگاه دیوان بود بگشاید.

پس رو به بزرگان و سالاران لشکر کرد و گفت : «ما یکسر به بزم دل نهاده­ایم و بر آسوده­ایم. اما کاهلی شیوه­ی دلیران نیست و هنگام آنست که اندیشه­ی رزم کنیم. من از جمشید و ضحاک و کی قباد در بخت و نژاد برترم. در هنرنمایی و جنگ آزمایی نیز باید از آنان بگذرم و اینک آهنگ گشودن مازندران دارم.»

پند ناپذیری کی کاووس

بزرگان ایران چون چنین شنیدند چین به روی آوردند و در اندیشه فرو رفتند، چون کسی جنگ با دیوان را در خور نمی­دید و آرزو نمی­کرد. اما کسی را نیز یارای خلاف نبود. گفتند : «ما کهترانیم و بفرمان شاه ایستاده­ایم.»
اما اندکی بعد بزرگان و سرداران ایران چون «توس»، «کشواد»، «گودرز»، «گیو»، «خراد»، «گرگین» و «بهرام» انجمن کردند و در سخن شاه رای زدند و بیم و ناخشنودی خود را آشکار ساختند و گفتند : «اگر کی کاووس سخنی را که هنگام باده خواری گفته است دنبال کند زیان و هلاک را بر ما و بر ایران خریده است و این مرز و بوم را به دست نیستی سپرده است، که جمشید با آن فر و شکوه و با آنکه دیو و مرغ و پری در فرمانش بودند اندیشه­ی نبرد با دیوان مازندران را به دل راه نداد و فریدون که آن همه دانش و افسون داشت این آرزو را در سر نپروراند.
اگر دست یافتن به دیوان مازندران به مردی و دلیری و گنج و گهر برمی­آمد، منوچهر رزمجو بدان دست می­برد و همت خود را از آن وا نمی­گرفت. اکنون باید چاره­ای اندیشید تا این بد از ایران زمین بگردد و آسیب از ما دور شود.»

آمدن زال به درگاه کی کاووس

توس گفت : «ای مهتران ! کی کاووس از ما سخن نمی­شنود. چاره آنست که پیکی تیز تک نزد زال زر به زابل بفرستیم و او را از آنچه رفته است آگاه کنیم و از او بخواهیم تا به درگاه بیاید و کی کاووس را از بیم اندیشه­ای که در سرش افتاده آگاه کند و او را از بردن سپاه به مازندران و در افتادن با دیوان باز دارد.»
چنین کردند و پیکی تندرو پیام بزرگان ایران را به زال رسانید. زال در اندیشه شد و با خود گفت : «کی کاووس شاهی جوان و خود کامه است و گرم و سرد روزگار را نچشیده و جهانی به خدمت او کمر بسته و بزرگ و کوچک از بیم تیغش لرزان است. دور نیست که سخن ما را نشنود و مرا آزرده سازد. اما شایسته نیست که من سر از آنچه به گردن دارم بپیچم و سخن راست را نگویم. این را نه خداوند از من می­پذیرد و نه شاه و بزرگان ایران زمین می­پسندند. پس من چنانکه دلاوران ایران خواسته اند به درگاه شاهنشاه می­روم. اگر از من سخن پذیرفت که سود با اوست و اگر نپذیرفت و با من تیز شد مرا باکی نیست. فرزند برومندم رستم با سپاه در اینجا استوار است.»

شب را پر اندیشه به روز آورد و بامداد رو به درگاه کاووس گذاشت. بزرگان ایران به پیشواز او شتافتند و بر او آفرین خواندند و همگی در پی او نزد کاووس رفتند.

کاووس زال را گرم پذیرفت و نزد خود بر تخت شاهی نشاند و از رنج راه و پهلوانان زابل و رستم سر افراز پرسید. آنگاه زال سخن ساز کرد و گفت : «شنیدم که شاه، آهنگ مازندران دارد. بر من سال­های بسیار گذشته و عمری دراز نگران گردش سپهر بوده­ام و شاهانی چون منوچهر و زو و نوذر و کی قباد را بندگی کرده­ام. هیچیک از این شاهان اندیشه­ی گرفتن مازندران را به خود راه نداند :

که آن خانه­ی دیو افسونگر است       طلسمست و در بند جادو درست
مرآن بند را هیچ نتوان گشاد            مده مرد و گنج و درم را بباد
مرآن را بشمشیر نتوان شکست           بگنج و بدانش نیاید بدست
سپه را بدان سو نباید کشید          زشاهان کس این رای ، فرخ ندید

هر چند پهلوانان و نامداران در گاه تو همه از تو کمترند اما اینان نیز همه بنده­ی جهان آفرین­اند، شایسته نیست که خون آنان در راه زیاده جویی بریزد. درختی که از خون آنان بروید بری جز نفرین نخواهد داشت و آیین شاهان آن را روا نمی­دارد.»

خود کامی کاووس

اما کاووس سری پر باد داشت. باز همان سخنان را آغاز کرد که : «من از جمشید و فریدون و کی قباد برتر و نیرومندترم و دیوان مازندران را به چیزی نمی­شمارم و آنان همه را به شمشیر از میان برخواهم داشت و آگاهی آن به تو خواهد رسید. اگر تو در جنگ، یار و همگام من نیستی مرا به درنگ مخوان. تو و رستم در ایران بمانید و نگاهبان کشور باشید.»

زال بیش از این سخن را سودمند ندید. گفت : «تو شاهی و ما بندگانیم. اگر سخنی گفتیم از داد جویی و دلسوزی بود. اکنون آنچه می­دانستم گفتم و آنچه شدنی است خواهد شد. تا کنون نه کسی به تدبیر از مرگ جسته است و نه به پرهیز از نیاز. جهان بر تو فرخنده باد. امیدم آنست که پشیمانی نبینی و چنان نشود که پند من به یادت آید.»

آنگاه زال بزرگان ایران چون توس و گیو و گودرز را در کنار گرفت و بدرود کرد و رهسپار سیستان شد.

تاختن کی کاووس به مازندران

کاووس فرمان داد تا توس و گودرز سپاه را آماده­ی تاختن کنند. کار درگاه و کشور را به میلاد سپرد و گفت : «اگر گزندی پیش آید خود دست به تیغ مبر و از زال و رستم چاره بجو.»

روز دیگر آوای کوس برخاست و لشکر کاووس رو به مازندران آورد. چون به دامنه­ی کوه «اسپروز» رسیدند کاووس در آنجا خیمه زد و لشکر، بنه بر زمین نهاد. شب به بزم نشستند و بامداد کاووس گیو را گفت : «از لشکر هزار تن مرد جنگی بگزین و با آنان به مازندران بتاز. هیچ­کس را زنهار مده و یک تن را از کودک و پیر و جوان زنده مگذار و هر آبادی را که دیدی بسوز و ویران کن و جهان را از جادو بپردار.»

گیو با هزار تن مرد جنگی به مازندران تاخت و تیغ در میان مردم آن سامان گذاشت و به سوختن و غارت شهرها دست برد و زهر مرگ در جان مردم ریخت. آنگاه به شهری خرم رسید چون بهشت آراسته با مردمی نیک چهره و توانگر و خزانه­ای آباد و پر زر و گوهر.
خبر به کاووس فرستادند که به شهری چنین خرم رسیدیم. گویی بهشت است، پر گنج و پر گل و پر خواسته و چنان که می­خواستی.

دیو سفید

از آن سو خبر به شاه مازندران رسید. جان و دلش پر درد شد. «سنجه»، دیوی از دیوان مازندران، بر در گاه او بود. شاه مازندران گفت : «برخیز و خود را چون باد به دیو سفید برسان و بگو ایرانیان بر ما تاخته و شهرهای ما را سوخته­اند. اگر درنگ کنی و به فریاد نرسی پس از این یک تن را در مرز و بوم مازندران زنده نخواهی یافت.»

شاه مازندران

سنجه خود را تفت به دیو سفید رسانید و پیغام گزارد :

چنین پاسخ داد دیو سفید       که از روزگاران مشو نا امید
بیایم کنون با سپاهی گران         ببُرم پی او ز مازندران

این بگفت و چون کوهی از جای برخاست. از آن سوی کاووس چون خبر آراستگی و فریبندگی آن شهر را شنید با سپاه خود رو به راه نهاد و تازان به آن شهر رسید و در آن جایگاه خرم سرا پرده زد و بر تختی از بلور نشست و بزرگان ایران گرداگرد او جای گرفتند.
کاووس گفت : «ای مهتران ! شما هم نیکخواه و فرمانبردار منید. شکست در مردم مازندران افتاده است؛ اکنون هنگام آنست که شاه مازندران را به دست بیاورم و دیوان را یکسره براندازم. اما به نامه و پیغام نیاز نیست. چون فردا برآید یکسر به مازندران می­تازیم و شاه و لشکرش را نابود می­کنیم و سر دشمنان را به پای ستوران می­کوبیم و سراسر این کشور را می­گشاییم و دیوان را تباه می­کنیم.»

بزرگان ایران سر به زمین نهادند و بر شاه آفرین خواندند و گفتند : «ما مردان جنگی پرورده گنج شاهیم. جان خود را در گام شاهنشاه می­گذاریم و به جای یک رزم ده رزم را کمر بسته­ایم و پیروزی ما راست، مگر آنکه دیو سفید که سالار دیوان است به پیکار درآید، که او دیوی کوه پیکر و رزمنده و ستمکاره و پر جادوست. اگر او دست از جنگ بر دارد دمار از دیوان دیگر بر خواهیم آورد.

جادوی دیو سفید

چون شب فرا رسید ناگاه ابری تیره برخاست و جهان را چون دریای قیر سیاه کرد. دودی تیره بر آسمان خیمه زد و سنگ و خشت از آسمان باریدن گرفت. چشم­ها تار شد و لشکر ایران پریشان و پراکنده گردید. چون روز رسید چشم دو بهره از سپاه ایران تیره شده بود و شکست در میان آنان افتاده و گنج به باد رفته و گروهی به بند درآمده بودند.

کاووس خیره و پشیمان سخن زال را بیاد آورد و با خود گفت : «دستور دانا از گنج بهتر است. دریغا که پند زال پیر را نشنیدیم و اکنون چنین در بند بلا افتادیم.»

هفت روز به رنج و سختی و تیره چشمی گذشت. هشتم روز دیو سفید بغرید و پیش راند و به کاووس گفت : «ای شاه بیهوده و بی­بر ! تو همه در اندیشه­ی برتری بودی و چشم در سرزمین مازندران دوختی. چون پیل مست تنها نیروی خود را شناختی و دیگران را به کس نگرفتی. چندین مردم را بر خاک انداختی یا برده کردی. هیچ مرا به یاد نیاوردی. اکنون به آنچه سزای توست رسیدی.»

سپس دوازده هزار تن از دیوان خنجر گذار را برگزید و ایرانیان را به آنان سپرد تا در بند نگاهدارند و راه گریز را بر آنان ببندند تا در سختی شکنجه ببینند.

آنگاه گنج و خواسته و گوهر و آنچه از سپاه کاووس به دست افتاد بود به «ارژنگ» سالار سپاه مازندران سپرد و گفت : «این­ها را نزد شاه مازندران ببر و بگو که از اهریمن خشنود باش که من آنچه بایست به جا آوردم و چشم ایرانیان را تیره کردم و آنان را بند آوردم. اما آنان را نکشتم تا فراز و نشیب روزگار را بشناسند و رنج شکست بر آنان آسان نشود.»

چون این کرده شد دیو سفید به جای خود بازگشت و کاووس شاه پریشان و خسته­جگر در مازندران گرفتار ماند.

پیغام کاووس به زال و رستم

کاووس چاره در آگاه کردن زال و رستم دید. پس در نهان سواری تیز تک را رهسپار زابل کرد و به زال پیغام فرستاد که : «از بخت بد دیوان بر ما پیروز شدند و آن لشکر نامدار زبون گشت و چشم­ها تیره شد و تاج و تخت ایران نگون­سار گردید و من در چنگ اهریمن گرفتارم. چون پند تو هوشمند را بیاد می­آورم باد سرد از جگر می­کشم که چرا سخن تو را نشنیدم و چنین گرفتار شدم.»

زال چون پیغام کی کاووس را شنید غمین و پر اندیشه شد. اما سخن را از دیگران نهان داشت و رستم را نزد خود خواند و گفت : «ای فرزند دلاور ! دیگر هنگام آن نیست که به زابل آسوده بنشینیم و در اندیشه­ی کار خود باشیم. شاه ایران در دم اژدها گرفتار است و بلایی سخت بر ایرانیان فرود آمده. باید که هم اکنون «رخش» را زین کنی و به تیغ جهانگیر، کین از دشمن بخواهی که روزگار تو را از بهر چنین روزی پروریده است. سال من از دویست گذشته و به پیری رسیده­ام. چنین دلیری­ها زیبنده­ی توست. تویی که دریا را به خون می­کشی و کوه را به بانگ غرنده­ات پست می­کنی. بشتاب و ارژنگ و دیو سپید را از جان نومید کن و گردن شاه مازندران را بگرز گران بشکن.»

رستم گفت : «ای پدر نامدار ! میان این دو پادشاهی راهی دراز است. من چگونه باید این راه را بسپارم ؟»
زال گفت : «میان دو پادشاهی دو راه است : یکی درازتر که کاووس رفت و دیگری کوتاه­تر و دشوارتر پر از شیر و دیو و جادو. تو راه کمتر و پر خطر را برگزین و شگفتی­های آن را ببین. هر چند راهی دشوار است اما جهان آفرین یار تو خواهد بود و با رخش آن را خواهی سپرد. من پیش یزدان برای تو نیایش خواهم کرد مگر تندرست نزد من باز آیی و یال و کوپال تو را باز بینم. اما اگر مرگ تو به دست دیو است از سرنوشت گریز نیست و هیچ­کس در این جهان پایدار نخواهد ماند و آنکه نامش در جهان بلند شد از خطر اندیشه ندارد.»

رستم گفت : «من کمر به فرمان تو بسته دارم و هر چند به پای خویش در دوزخ خرامیدن و از زندگی سیر ناشده در کام شیر درنده رفتن را بزرگان پیشین درست نشمرده­اند. من به یاری کردگار، طلسم و تن جاویدان را می­شکنم و تن و جان خود را در راه این فرمان می­گذارم و ارژنگ و سنجه و پولاد غندی و بید و دیو سفید هیچیک را زنده نمی­گذارم.»

پس رستم «ببر ِبیان» را به تن کرد و سلاح برداشت و چون پیل بر رخش برآمد. مادرش رودابه آب را از دیده روان کرد که می­روی و مرا در غم خود می­گذاری. رستم گفت : «ای مادر نیکخوی ! من آرزوی خود را بر این فرمان نباید بُگزینم. بخش من از روزگار چنین شد، تو جان و تن مرا به یزدان بسپار و خرسند باش.»

کاووس پسر کیقباد

کی کاووس( کیکاووس هم نوشته می‌شود) دومین شاه کیانی و نام دارترین پادشاه این سلسله و نوهٔ کی قباد است. بنا بر باورهای ایرانیان کهن، کی کاووس بر هفت کشور و بر دیوان و آدمیان فرمانروایی مطلق می‌یابد. او بر سر کوه البرز هفت کاخ می‌سازد: یکی از زر، دو از سیم، دو از پولاد و دو از آبگینه. او از این کاخها بر همه حتا بر دیوان مازندران فرمان می‌راند. این هفت کاخ چنانند که هر کسی بر اثر پیری نیرویش کم شود، به کاخ او در می‌آید و دیگر باره توان بدو باز می‌گردد و جوان می‌شود. می‌گویند کی کاووس همچون فریدون و جم بی مرگ آفریده شده بود و دیوان برای این که مرگ را بر او چیره گردانند، دیو خشم را به یاری می‌گیرند و او را می‌فریبند. کی کاووس فریب دیوان را می‌خورد و بر فرمانروایی هفت کشور مغرورش می‌کنند. آن گاه آرزوی رفتن به آسمان را در دل او زنده می‌کنند. می‌گویند کی کاووس گردونهٔ خود را بر پای عقاب‌هایی می‌بندد و آهنگ پرواز به آسمان را می‌کند، تا مرز نور و تاریکی پیش می‌رود و از همراهان جدا می‌ماند ولی دست از عناد بر نمی‌دارد. در این هنگام، فره از او جدا می‌شود و سپاهش از این جای بلند بر زمین پرتاب می‌شوند. نریوسنگ، پیک اهورا مزدا، می‌خواهد او را بکشد که ناگاه، فره وشی کی خسرو، که هنوز به دنیای مادی نیامده بود، در می‌رسد و به او می‌گوید: او را مکش که از او سیاوش و از سیاوش من در وجود خواهم آمد. پس کی کاووس از مرگ رهایی یافت، اگرچه پس از آن میرا شد.

کی کاووس پس از آنکه فریب دیوان را می‌خورد، با وجود مخالفت‌های پهلوانان و بزرگان به ویژه زال و رستم، آهنگ مازندران می‌کند تا آن جا را فتح کند و بر شاه مازندران پیروز شود. شاه مازندران از دیو سپید کمک می‌خواهد. دیو سپید جادو می‌کند و چشمان کی کاووس و همراهانش را تیره می‌سازد و لشکر ایران پریشان و پراکنده می‌شود. کی کاووس در این هنگام به یاد پند‌های زال و بزرگان ایران می‌افتد و به زال و رستم پیغام می‌فرستد که او را یاری دهند. زال هم رستم را به یاری وی می‌فرستد و او را روانهٔ مازندران می‌کند. رستم پس از آزمایش‌ها و نبردهای شگفت انگیز از هفت منزل - که به هفت خوان رستم نام کرده شده - می‌گذرد و بر دیو سپید پیروز می‌گردد.

کی کاووس و همراهان او به دست رستم از دیو سپید نجات می‌یابند و بینایی خود را از جگر دیو سپید که رستم آن را دریده‌است و درمان چشمانش است، باز می‌یابند.

غم نامهٔ رستم و سهراب و سیاوش نیز به دوران پادشاهی کی کاووس تعلق دارد. کی کاووس در داستان‌های اسطوره‌ای ایران بیشتر به عنوان مظهر و قدرتی یاد شده‌است که به همهٔ تسلط و شکوه، در برابر جهان، ناچیز و رفتنی است. وی یکصد و شصت سال سلطنت کرد و پس از او کی خسرو به پادشاهی رسید.

 

گرد آ ورنده : دهقانی نژاد

+ نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 21:23  توسط سرگروه پایه چهارم شهرستان نظرآباد  | 

کیوان

کیوان (سیاره)

 

کیوان یا زُحَل، پس از مشتری، دومین سیاره بزرگ منظومه شمسی ماست و ششمین سیاره دور از خورشید می‌باشد. کیوان یک گلوله گازی غول‌پیکر است و چگالی‌اش بسیار کم است ، به طوری که اگر روی آب بیفتد روی آب می ماند. یک روز کامل در کیوان برابر ۱۰ ساعت و ۳۹ دقیقه در زمین می‌باشد و بر خلاف آن یک سال آن برابر ۲۹٫۵ برابر سال زمینی می‌باشد. از آنجایی که مدار استوایی کیوان تقریبآ همانند زمین در ۲۷ درجه می‌باشد ولی تغییرات زاویه سیاره نسبت به خورشید شبیه به زمین می‌باشد و در این سیاره نیز همان چهار فصل مشاهده می‌شود. جرم سیاره کیوان همانند مشتری از گاز می‌باشد و بیشترین گازی که در جو آن سیاره موجود است هیدروژن می‌باشد و کمی هم هلیوم و متان. جرم حجمی سیاره کیوان از آب کمتر می‌باشد و از این بابت در نوع خود در میان دیگر سیارات سامانه خورشیدی یگانه می‌باشد. به علت سرعت حرکت کیوان به دور خود در قطب‌های آن نوعی حالت تختی مشاهده می‌شود.

در آسمان شب زمین، کیوان به دلیل اندازه بزرگ , دارای جوی درخشان است. زیبایی آسمان کیوان به خاطر نوارهای روشن حلقه‌های اطراف آن و نیز به خاطر قمرهای زیادش است.

کیوان از جنبه‌های زیادی شبیه مشتری است، جز اینکه در اطراف آن چندین حلقه شگفت انگیز وجود دارد. جرم کیوان، صد برابر جرم زمین است.

حرکت کیوان

کیوان با طول ۹٫۵۳۹AV و دوره تناوب گردش نجومی ۲۹٫۴۵۸ سال، در مداری با خروج از مرکز ۵۵۷٪ که با دایرِة البروج زاویه ۴۹٫۲ درجه می‌سازد، می‌گردد.

از روی زمین قطر زاویه‌ای کیوان در نقطه مقابله حدود ۲۰ دقیقه است. مانند مشتری،کیوان دارای جو پر از ابری است که به صورت جزئی می‌چرخد. از مشاهدات انتقالات دوپلری در عرض سیاره و با زمان بندی دقیق علامتهای جوی، دوره تناوب چرخش نجومی آن، در نزدیک استوایش ۱۰ ساعت و ۱۴ دقیقه و در عرضهای جفرافیایی بالا ۱۰ ساعت و ۳۸ دقیقه محاسبه شده است. در اینجا هم مجدداً چرخش جزئی مشابه مشتری داریم. استوای کیوان به اندازه ۲۶ درجه و ۴۵ دقیقه با صفحه مداری آن زاویه می‌سازد، بطوری که قطبهای سیاره در فاصله‌های زمانی حدود ۱۵ سال یک بار سمت زمین متمایل می‌شوند. چرخش باعث پخی زیاد (۹۶٪) کیوان می‌گردد، بطوریکه شعاعهای قطبی و استوایی به نسبت ۱۰/۹ هستند. ویژگی‌های فیزیکی کیوان

کیوان شباهت قابل توجهی با مشتری دارد، ولی کمی کوچک‌تر است و جرم آن کمتر از جرم مشتری (۹۵M)است. کیوان کمترین چگالی حجمی را نسبت به سایر سیارات دارد. ساختار جو کیوان با کمربندهایی که به موازات استوا امتداد دارند، همانند است. آشفتگیهای کمربندهای کیوان خیلی کمتر از مشتری است (تاکنون از روی زمین فقط ۱۰ لکه مشاهده شده‌اند). جو کیوان ترکیب خیلی مشابه‌ای با جو مشتری دارد. تاکنون متان (CH۴)، آمونیاک (NH۳)، اتان (C۲H۶)، فسفین (PH۳)، استیلن (C۲H۲)، متیل استیل (C۳H۴)، پروپان (C۳H۸) و هیدروژن مولکولی (H۲) آشکار شده است.

ابرهای کیوان خیلی کمرنگ تر از ابرهای مشتری به نظر می‌رسند.ابرهای مشتری اغلب به رنگ زرد کم رنگ و نارنجی هستند، به این دلیل که دما در کیوان کمتر از مشتری است، ابرهای کیوان در لایه پایین تر جوش قرار می‌گیرند. درون کیوان احتمالاً ترکیب مشتری را دارد. تخمینهای نظری مقادیر حدود ۷۴٪ هیدروژن، ۲۴٪ هلیوم، ٪۲ عناصر سنگین تر را پیشنهاد می‌کند. این ترکیب تقریباً مشابه ترکیبات خورشید است. کیوان ممکن است یک هسته سنگین کوچک به قطر ۲۰ هزار کیلومتر و جرمی معادل ۲۰Mφ را داشته باشد.

شش ضلعی زحلی

تصاویر فروسرخ جدید فضاپیمای کسینی از زحل یکی از عجیب‌ترین عوارض سطح این سیاره را نمایان کرد. ساختار ابر مانند یک شش ضلعی که به دور نقطهٔ قطب شمال زحل در گردش است می‌باشد. این ساختار بیست سال پیش درگذر فضاپیمای ویجر از کنار زحل کشف شده است.

شناسه‌های کیوان

  • فاصله متوسط از خورشید 1.43 میلیارد کیلومتر
  • قطر استوا ۱۲۰۵۳۶ کیلومتر
  • مدت حرکت وضعی 10.23 ساعت
  • مدت حرکت انتقالی 29.44 سال زمینی
  • سرعت مداری 9.44 کیلومتر در ثانیه
  • دمای ابر فوقانی ۱۸۰- درجه سانتیگراد
  • جرم (زمین=۱)
  •  95.18
  • چگالی متوسط (آب=۱) 0.69
  • جاذبه(زمین=۱) 0.93
  • تعداد قمر 48

قمرهای کیوان

 به دلیل محدودیت‌های فناورانه تا سال ۲۰۰۰ میلادی دانشمندان معتقد بودند که کیوان تنها چهار ماهک (قمر) دارد اما بعدها آشکار شد که تعداد ماهکهای کیوان می‌تواند از ۲۰ و حتی ۳۰ هم بیشتر باشد. ماهک‌های کیوان که به مانند خانواده آن می‌باشند هر ساله رو به افزایش است. در سال ۲۰۰۰ ستاره شناسان دوازده ماهک کوچک کیوان را کشف کردند که این به طور موقت کیوان را از نظر شمار ماهک‌ها در جایگاه نخست قرار داد. اما یافته‌های تازه از سوی شپرد و همکارانش باعث شد تا مشتری در این مورد در رده‌ای جلوتر از کیوان باشد. البته ممکن است ماهک‌های بیشتری گرد کیوان در گردش باشند که فاصله زیاد کیوان از ما تشخیص آنها را برای دانشمندان مشکل می‌سازد.

۲۰ قمر تاکنون برای کیوان شناسایی شده‌اند، که ۱۳ قمر از زمین و هفت قمر دیگر به‌وسیله کاوشگرهای فضایی کشف شده‌اند. قمرهای کوچک کیوان به شکل سیب زمینی بوده و شکلهای نامنظمی دارند. احتمال می‌رود که قمرهای کوچک‌تر دیگری نیز کشف شوند. سطح بسیاری از قمرها پوشیده از گودالهای شهابسنگی است. در سطح میماس، یکی از قمرهای کوچک کیوان، گودالی بزرگی به نام هرشل وجود دارد که ۱۳۰ کیلومتر (۸۱ مایل) وسعت داشته و یک سوم این قمر را پوشانده است.

دانشمند هلندی، کریستین هوینگس (۹۵ – ۱۶۲۹)، در سال ۱۶۵۵ اولین قمر زحل را کشف کرد. تیتان از لحاظ بزرگی دومین ماهک و یکی از سه ماهکی است که در منظومه شمسی دارای جو هستند. احتمال می‌رود که قسمت اعظم آن از سنگ و بقیه از یخ تشکیل شده باشد. جوی که دائما سطح تیتان را پوشانده است، حاوی نیتروژن و سایر مواد شیمیایی است.

تیتان به مانند ستاره‌ای کوچک از قدر ۸٫۳ گرد کیوان می‌گردد، تیتان را می‌توان به آسانی با یک اختربین (تلسکوپ) کوچک ۴ اینچی رصد کرد. تیتان هر ۱۶ روز یک بار گرد کیوان می‌گردد و برای یافتن آن کافی است اختربین (تلسکوپ) را به سمت کیوان نشانه روید و در فاصله ۲ دقیقه قوسی این سیاره به دنباله ستاره‌ای از قدر ۸٫۳ باشید.

اختر شناسان به تازگی قمر جدیدی از سیاره زحل را شناسایی کرده‌اند که بسیار کوچک است (حدودآ ۲ کیلومتر). در این صورت تعداد قمرهای زحل به ۲۱ قمر تغییر می‌کند.

حلقه‌های کیوان

حلقه‌ها یا کمربندهای کیوان در فاصله ۱۱۲۰۰ کیلومتری آن جای گرفته‌اند. حلقه‌های کیوان از تکه‌های یخ و همچنین تکه‌های سنگ و غبار تشکیل شده‌اند برخی به اندازه یک غبار ریز و برخی به اندازه یک خانه. حلقه‌های کیوان پهن هستند ولی بسیار تخت و نازک. پهنای آن‌ها ۲۸۲ هزار کیلومتر است اما کلفتی آنها تنها یک کیلومتر است. بنابراین هنگامیکه از پهلو به کیوان بنگریم حلقه‌ها تیغه باریکی می‌شوند و دیده نمی‌شوند. مشتری و نپتون و اورانوس هم حلقه دارند اما حلقه کیوان از همه بهتر دیده می‌شود. به باور دانشمندان دلیل درخشانتر بودن حلقه‌های کیوان تازه تر بودن و جوانتر بودن آن هاست. آن‌ها می‌انگارند که این حلقه‌ها در پی نزدیک شدن یک ماهک (قمر) به کیوان و فروپاشی آن ماهک در اثر گرانش کیوان پدید آمده اند. حلقه‌های کیوان به ترتیبی که کشف شده‌اند با حروف الفبا نامگذاری شده اند. ای، بی، سی، دی، ای، اف و جی A B C D E F G در میان حلقه‌ها سه شکاف وجود دارد به نام‌های انکه Encke،کیلر Keeler و مکسول Maxwell. و یک بازه بزرگ به نام شکاف کاسینی. شکاف کاسینی ۴۷۰۰ کیلومتر پهنا دارد.

نخستین کسی که به حلقه رازآمیز پیرامون کیوان علاقمند شد و آن را کشف کرد گالیله بود. او در سال ۱۶۱۰ به این موضوع پی برد و در آغاز بر این باور بود که این حلقه از جنس جامد می‌باشد. اما امروزه ثابت شده است که این حلقه از قطعات آب یخ زده تشکیل شده است که برخی از آنها در اندازه‌های یک خودروی معمولی می‌باشند. مجموع گرانش (جاذبه) کیوان و گرانش ماهکهای آن حالتی را پدید می‌آورند که این قطعات همواره بصورت حلقه‌های نازک به دور این سیاره به نظر ثابت ایستاده اند.

شناسایی کیوان

فضاپیمای پایونیر ۱۱ (Pioneer 11) برای نخستین بار در سال ۱۹۷۹ از این سیاره دیدن کرد و پس از آن در سالهای بعد وویجر ۱ (Voyager) و سپس وویجر ۲. از جمله مواردی که فضاپیمای وویجر ۲ در ماموریت خود توانست به آن دست پیدا کند اثبات وجود باد، میدان‌های مغناطیسی، شفق صبحگاهی و همچنین تندر و آذرخش در این سیاره زیبا می‌باشد. سرعت بادهایی که در قسمت استوایی این سیاره می‌وزد به ۵۰۰ کیلومتر بر ثانیه نیز می‌رسد.

شکاف کاسینی

در سال ۱۶۷۵ میلادی (1054 خورشیدی) جووانی دومنیکو کاسینی، اخترشناس ایتالیایی، کشف کرد که حلقه کیوان از دو حلقه تشکیل یافته است و میان آن دو جدایی وجود دارد. این جدایی شکاف کاسینی نامیده می‌شود و در اثر کشش گرانشی قمر غول پیکر تیتان بوجود آمده است. بررسی‌های واپسین نشان داده‌اند که در اطراف کیوان، بر روی هم چهار حلقه وجود دارد.درونی‌ترین آنها بسیار کم نور و تقریباً با بالای ابرها در تماس است. قطر حلقه نورانی بیرونی به ۱۴۰۰۰۰ کیلومتر می‌رسد.

میدان مغناطیسی کیوان

میدان مغناطیسی دارای یک گشتاور کلی برابر ۳۵/۱ گشتاور مشتری است. اما این مقدار به حد کافی قوی است که یک میدان مغناطیسی سپهر مشتری گون با کمربندهای تابشی مشابه زمین ایجاد کند. گشتاور دو قطبی مغناطیسی با میل یک درجه نسبت به محور چرخش زحل قرار می‌گیرد که این مقدار با انحراف مشخص محورهای مغناطیسی مشتری و زمین تفاوت آشکار دارد. مغناطیس‌سپهر(magnetosphere) زحل ذرات بسیار کمتری از ذرات مغناطیسرسپهر مشتری را در خود ج ای می‌دهد
دو دلیل عمده این تفاوت شامل کمبود یک منبع محلی ذرات بار دار که در مورد مشتری توسط فورانهای آیو تولید می‌شوند و حلقه‌های قابل رویت زحل که بطور موثری ذرات باردار را جذب کرده و مغناطیس‌سپهر داخلی را از ذرات باردار خالی می‌کنند، است. در

 

خارج لبه حلقه‌ها چگالی ذرات باردار به سرعت افزایش می‌یابد و در حدود ۵Rs تا ۱۰Rs به یک قله می‌رسد. در اینجا، ذرات باردار بطور محکم به میدان مغناطیسی در حال دوران سریع جفت می‌شوند. این برهمکنش، لایه‌ای از پلاسما به ضخامت تقریباً ۲Rs ایجاد می‌کند که تا حدود ۱۵Rs ادامه می‌یابد.در ورای این مقدار، مغناطیس‌سپهر شکل خود را از دست می‌دهد. اندازه آن با دمای خورشید تغییر می‌یابد.

منبع

 

ن • ب • و

سامانه خورشیدی

خورشید

خورشید

سیارات

تیر • ناهید • زمین • بهرام • مشتری • کیوان • اورانوس • نپتون

سیارات کوتوله

پلوتون • سرس • اریس • ماکی‌ماکی • هائومیا

دیگرها

ماه • دنباله‌دار • کمربند کایپر • کمربند سیارک‌ها • ابر اورت

مرتبط

دایرةالبروج • منطقةالبروج • برج‌های فلکی • صورت‌های فلکی • سامانه‌ ستاره‌ای • شهاب‌سنگ • ماه‌های سیارات
تشکیل و تکامل سامانه خورشیدی • سیاهچاله • ستاره کوتوله • ستاره‌شناسی • طالع بینی • تعریف سیاره • رصدخانه • تلسکوپ

گرد آ ورنده: دهقانی نژاد

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 21:22  توسط سرگروه پایه چهارم شهرستان نظرآباد  | 

مدار متوالی و مدار موازی

 

علوم و روش آموزش آن به کودکان و نوجوانان

 

روش های آموزشی علوم

چگونه می توان مدار متوالی و مدار موازی ساخت؟

معلم درس را با این سوال آغاز کرد؟ او روی تخته نوشت؟ آیا تا کنون متوجه شده اید که سیم کشی خانه شما موازی است یا متوالی ؟بچه ها به فکر فرو رفتند و بعضی با هم مشورت می کردند. برخی گفتند موازی و برای جواب دادند متوالی و برخی سکوت کردند و جوابی ندادند. معلم گفت:امروز به خانه رفتید با دقت به سیم کشی  خانه تان نگاه کنید.  بچه ها حالا با همکاری یکدیگر در گروههای 4 الی 5 نفره سعی می کنید یک مدار متوالی و یک مدار موازی بسازید و پی به تفاوت این دو نوع مدار  ببرید. بچه ها روی میز کار  وسایل لازم برای ساخت مدار موازی و متوالی  از قبل آماده شده است و تعدادی برگه روی میز وجود دارد که در آن روش  یا شیوه ساخت  اینگونه مدار ها نوشته شده است و با کمک شکلهای مدار متوالی و موازی که من روی تخته خواهم کشید و یا با توجه به شکل مدار موازی و متوالی که در کتاب درسی شما هست در گروه های خود با کمک هم و با راهنمایی که من به شما می کنم شروع کنید. بچه ها با علاقه زیاد  شروع کردند و بعد مدتی گرو ه ها  مدار ها را ساختند. معلم  از دانش آموز یکی از گروه ها خواست  تفاوت مدار موازی و متوالی که ساخته بودند را بگویید. در این موقع معلم دانش آموزان را به سکوت دعوت کرد . دانش آموز گفت:هرگاه در یک مدار لامپ ها را  که در مدار ما سه لامپ بود به دنبال هم یعنی پشت سر هم به طور متوالی مطابق شکل روی تخته  به هم وصل کنیم هنگامی که مدار بسته است و جریان از باطری می آید به طرف لامپها همه آنها روشن می شوند و وقتی یکی از این سه لامپ خراب شود یا  خاموش شود همه نیز از کار می افتند. ولی برعکس در مدار موازی که ما ساخته بودیم و سه لامپ بطور موازی قرار داشتند وقتی یکی از لامپ ها خاموش می کردیم آن دو لامپ  روشن ماندند. و خاموش نشدند. معلم پاسخ را پذیرفت و ادامه دادو گفت: اگر در یک مدار الکتریکی شما چند لامپ را بطور متوالی مطابق شکل  به هم ببندید و در مدار الکتریکی قرار دهید هنگامی که جریان از آن عبور می کند اگر یکی از لامپ ها خراب شود یا بسوزد یا خاموش گردد مشاهده خواهید نمود که بقیه لامپ ها  کار نمی کنند زیرا مدار قطع شده است. گاهی وقتها شاید شاهد بوده اید که در جشنها و مراسم ها لامپ های زیادی را بصورت متوالی به هم بسته باشند. اگر یکی خاموش شود مدار قطع می شود. و سایر لامپ ها روشن نمی شود.  زیرا از هر لامپ کل جریان الکتریسیته از منبع مانند باطری یا پیل عبور می کند و هر چه تعداد لامپها بیشتر شود جریان الکتریسیته با مقاومت بیشتری رو برو می شود و جریان برق کمتری از آن لامپها می گذرد. ولی بر عکس هر گاه وسایل برقی مثل لامپ ها در یک مدار الکتریکی مثل مداری که شما در گرو ههای خود ساخته اید به طور موازی به هم وصل باشند جریان الکتریکی از نزدیکی هر یک عبور می کند یعنی جریان  کل الکتریسیته که منبع می آید به چند جزءیا انشعاب تقسیم  می شود . و بین لامپ های که به طور موازی بسته شده اند در مدار تنها بخشی از آن جریان کل برق وارد  می شود و از هر کدام عبور می کند  اکنوان اگر شما یکی از لامپ هادر مدار موازی که ساخته اید بردارید  سایر لامپ ها  روشن باقی می مانند و خاموش نمی شوند و حتی روشنایی آنها کمی بیشتر می گردد.  بچه ها لطفا امتحان کنید. و ببینید. اگر  به سقف کلاس نگاه کنید دو لامپ می بینید و یکی از آنها را خاموش می کنم ولی آن یکی خاموش نمی شود . و یا اگر دو لامپ این کلاس را خاموش کنیم  لامپهای بقیه قسمتهای مدرسه خاموش نمی شود. پس تمام سیم کشی وسایل برقی  خانه های ما به طور موازی است به طوری که لامپها و سایر وسایل برقی بدون قطع مدار جداگانه روشن و خاموش می شوند. در بیشتر خانه ها حداقل دو انشعاب موازی دارد که الکتریسیته را به دستگاههای  مختلف در اتاقهای دیگر  خانه می رساند. بچه ها جلسه قبل از شما خواسته بودم که در مورد چگونگی تبدیل الکتریسیته به حرکت ، حرارت ، نور  و صوت در خانه و یا مدرسه و در صنعت مطالعه کنید و گزارشی را تهیه و به کلاس بیاورید همه شما به خوبی اینگونه اطلاعات را جمع آوری کرده ایدودر این زمینه گزارش خود را در تابلو علوم نصب نموده اید و من آنها را مطالعه کرده ام. با تشکر از تلاشی که برای یادگیری بیشتر از خود نشان داده اید حالا  از یکی می خواهم بگویید در اتو  چه استفاده ای از الکتریسیته می شود؟ یکی از بچه ها جواب داد: جریان برق به گرما تبدیل می شود. معلم پاسخ را پذیرفت و گفت:درست است ، آفرین یکی از موارد استفاده مهم الکتریسیته در زندگی ما برای تولید گرما است. بچه ها آیا می توانید تعدادی دستگاه های الکتریکی که گرما تولید می کنند نام ببرید تا من در ستون اول جدولی که روی تخته کشیده ام بنویسم؟ یکی گفت: کباب پز  یکی دیگر گفت: اجاق و همگی  تعدادی از وسایلی در منزل خودشان مشاهده کرده بودند مثل آبگرمکن ،  بخاری و... نام بردند و معلم آنها را در ستون اول موارد استفاده الکتریسیته نوشت.  معلم گفت علاوه بر این مورد استفاده الکتریسیته دیگر چه  کاربردی دارد؟ یکی گفت: از برق ما برای تولید نور (روشنایی در شب) استفاده می کنیم.  مثل همین لامپ کلاس  معلم گفت: آفرین بچه ها به لامپ نگاه کنید در آن رشته سیمهای خیلی ظریف و بلند وجود دارد که در مقابل عبور جریان الکتریسیته آن چنام مقاومتی از خود نشان می دهد که به قدر لازم داغ می گردد و نوری از خود ایجاد می نماید.  در همین موقع یکی از بچه های باهوش کلاس گفت: من نوعی لامپ دیده ام که درون آن چنین سیمهای وجود ندارد. آنها چگونه کار می کنند. در این موقع معلم گفت : آفرین سوال خوبی بود. بچه ها به اینگونه لامپها در صنعت  لامپهای نئونی می گویند. معلم از دانش آموز باهوش پرسید: آیا نور آن  تقریبا قرمز  رنگ بود؟ دانش آموز گفت: بله معلم گفت: لامپهای نئونی سیم ندارند و در عوض آن را در صنعت  لامپ سازی از گازی به نام نئون که یکی از گازهای نجیب از خانواده هلیم ، آرگون و... است پر می کنند و هر گاه جریان الکتریکی با ولتاژ زیاد وارد حباب شیشه ای محتوی گاز نئون می گردد این گاز با نور قرمز رنگی می در خشد. بچه ها در جشنها  حتما اینگونه لامپهارا در بازارو خیابانها و برخی منازل شاید دیده باشید. در صنعت لامپ سازی برای تولید رنگهای مختلف  از حبابهای رنگی و گاز های دیگر مثل بخار جیوه و آرگون و بخار سدیم و... هم استفاده می کنند. شما لامپهای مهتابی را  در منزل فکر می کنم داشته باشید. در اثر درخشش مواد معدنی که در آن استفاده شده به هنگام برخورد نور ماورای بنفش نامرئی ، نور تولید می شود. در صنعت لامپ سازی به اینگونه لامپها لامپ فلوئورسنت یا مهتابی می گویند. با عبور جریان الکتریکی با فشار زیاد  در لوله های که محتوی مقداری از بخار جیوه است . نور ماورای بنفش تولید می کنند پیدایش نور ماورای بنفش به پوشش دیواره حباب لامپ که دارای مواد معدنی است برخورد کرده و باعث روشنایی و درخشش آنها می شود. بچه ها علا وه بر موارد استفاده الکتریسیته که نام برده اید تا اینجا  موارد دیگری می توانید نام ببرید؟ یکی از بچه ها گفت:  اجازه ما در مدرسه و در خانه از پنکه استفاده می کنیم در این وسیله برقی الکتریسیته به انرژی حرکتی تبدیل می شود. معلم  گفت: بسیار مثال خوبی بود. پس یکی دیگر از استفاده های الکتریسیته  تولید حرکت است.  بچه ها ما در زندگی در جا های مختلف  از صنایع  حتی در وسایل برقی موجود در منازلمان از موتور های به نام موتور الکتریکی استفاده می کنیم  کار اصلی اینگونه موتور ها تبدیل انرژی الکتریسیته به انرژی مکانیکی (حرکتی) است. در واقع الکتریسیته  موتورها را به کار می اندازد.  شاید اسم ژنراتور را شنیده باشد این دستگاه دستگاه بسیار مفیدی برای انسان است زیرا انرژی مکانیکی را به انرژی  الکتر یسیته تبدیل می کند. بدین طریق که انرژی مکانیکی جنبشی  مورد نیاز را برای حرکت در آوردن سیم و یا آهن ربا به وسیله خاصیت آهن ربایی (مغناطیسی) به انرژی الکتریکی تبدیل می کند پس در ژنراتور برای تولید الکتریسیته از خاصیت آهن ربایی (مغناطیسی) بهره گرفته می شود. موتور برای تولید خاصیت مغناطیسی از الکتریسیته استفاده می کند. حالا تعدادی وسایلی که دارای موتور الکتریکی هستند و الکتریسیته را به انرژی حرکتی تبدیل می کنند نام ببرید تا در ستون سوم جدول بنویسم.  بچه ها  تعدادی وسایل  نام بردند مانند : پنکه ؛ تلویزیون و...یکی از بچه ها گفت در برخی از وسایل مورد استفاده الکتریسیته برای تولید صدا یا تولید انرژی صوتی است مثلا در ضبط صوت ، رادیو و... معلم این مورد استفاده الکتریسیته را در ستون چهارم جدول نوشت. معلم گفت: همه  با موارد استفاده الکتریسیته تا حدودی آشنا شدیم و پی بردیم که الکتریسیته کاربرد و موارد استفاده مختلف و متنوع دارد . پس حتما بچه ها ارزش و قدر این انرژی را باید در زندگی  فهمید و در مصرف آن صرفه جوئی کرد اگر شما در خانه بی رویه و بی خود از انرژی الکتریسیته استفاده نکنید یعنی مثلا لامپهای اضافی را خاموش کنید باعث شده اید سایر مردم عزیز کشور ما هم بتوانند از نعمت برق استفاده کنند.  امروزاز یکدیگر خیلی چیزها در رابطه با الکتریسیته  یاد گرفتیم  و از شما تشکر می کنم که بخوبی همکاری کردید  و در فعالیتهای کلاسی نظم را رعایت نمودید و در ساخت مدار های موازی و متوالی به یکدیگر کمک کردید. بچه ها با مراجعه به کتابخانه ها ، اینترنت (کامپیوتر) ، افراد آگاه و مطلع از الکتریسیته و.. جستجو و تحقیق نماید که منابع تولید الکتریسیته در کشور عزیز ما از چه راههای می باشد و اطلاعات جمع آوری شده را جلسه دیگر با خود به کلاس بیاورید.

گرد آورنده : دهقانی نژاد 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 21:20  توسط سرگروه پایه چهارم شهرستان نظرآباد  | 

سیاره عطارد

سياره عطارد نزدیک‌ترین سیاره به خورشید است. از این رو ، دمای آن در روز به 400 درجه سانتی‌گراد می‌رسد. در این دما سرب هم ذوب می‌شود. شبها دما افت می‌کند و احتمالا تا 200 درجه سانتی‌گراد پایین می‌آید. مدار عطارد کاملا به شکل بیضی است و در نتیجه فاصله آن از خورشید بین 47 تا 69 میلیون کیلومتر تغییر می‌کند. این سیاره کوچک اندکی از ماه بزرگتر است

درسال 1974 میلادی (1353 شمسی) سفینه فضایی مارنیر 10 از کنار سياره عطارد گذشت. حوزه کالریس به وسعت 1300 کیلومتر (800 مایل) بزرگترین حوزه ناشی از برخورد شهابسنگها به سطح عطارد است

سطح سیاره عطارد پوشیده از گودالهای شهابسنگی است که حدود 5/3 میلیارد سال پبش بر اثر بمباران شهابسنگ ها بوجود آمده است. اندازه گودالهای موجود در عطارد از چند متر تا 1000 کیلومتر (600 مایل) متغیر است. چون ماه و عطارد هر دو فاقد جوهای قابل توجهی هستند، آب و هوا ، سطوحشان را فرسوده نمی‌کند. به نظر می‌رسد که میدان عطارد یک دوقطبی باشد که کم و بیش با محور چرخش سیاره ، در یک امتداد قرار گرفته است. دراین صورت ، بطور کلی میدان مغناطیسی عطارد شبیه میدان مغناطیسی زمین ولی ضعیفتر از آن است

عطارد يا تير نزديک ترين سياره منظومه شمسي به خورشيد است. از نظر اندازه نسبت به ديگر سيارات کوچکترين آنها نيز به حساب مي آيد. قطر آن 4880 کيلومتر است. اين سياره در يک مدار بيضي شکل به دور خورشيد مي گردد که خروج از مرکز آن 0.25 است. نزديکترين فاصله آن از خورشيد تنها 9/45 ميليون کيلومتر و دورترين فاصله آن  77 ميليون کيلومتر است. لذا همواره در اطراف خورشيد حضور دارد و براي ما تنها در هنگام طلوع و غروب قابل رويت است. اين سياره بسيار گرم است و درجه حرارت سطح آن در هنگام روز به حدود 427 درجه سانتيگراد و در شب به 173 درجه زير صفر کاهش مي يابد. عطارد هر 88 روز يک بار يک دور به گرد خورشيد مي چرخد ( دوره تناوب نجومي ). در حالي که در مدت 5/58 روز يک دور به دور خود مي چرخد ( حرکت وضعي ). در عطارد هيچ گونه جوي وجود ندارد، ولي برخي مطالعات وجود مقدار کمي گاز هليوم را که گفته مي شود از طريق بادهاي خورشيد به گرد اين سياره قرار گرفته اند اثبات مي کند. شکل ظاهري اين سياره بسيار آبله گون است و چهره اي شبيه به کره ماه دارد.

 

حفره هاي کوچک ويا بزرگ بسياري در سطح آن ديده مي شود که حکايت از برخورد شهاب سنگهاي کوچک و بزرگ دارد البته قطر برخي از دهانه ها به ده ها کيلومتر مي رسد. برخي از اين دهانه ها محل خروج مواد مذاب است که امروزه با مواد مذاب پر شده اند و مانند کوه هاي آتشفشاني هستند.

گرچه از گذشته نسبتاً دور، اين سياره با کمک تلسکوپ مورد مطالعه قرار مي گرفت، ولي از سال 1974 ميلادي با پرواز سفينه مارينر 10 از کنار عطارد چندين هزار عکس از دشتهاي مسطح و گودالهاي کم و بيش بزرگ، به ايستگاه هاي زميني مخابره شد. مارينر 10 ميدان مغناطيسي ضعيفي حدود 1 درصد ميدان مغناطيسي زمين را در اطراف اين سياره کشف کرد.  اين سياره به علت گرماي زياد در روز و دماي بسيار پايين در شب و نبود جو و نداشتن آب به شکل مايع در سطح يا عمق آن هيچ گونه امکاني براي پيدايش شکلي از حيات ايجاد نکرده است در عين حال عطارد هيچ قمري ندارد. در اين حالت سنگهاي اين سياره به شدت منبسط مي شوند و پس از غروب آفتاب و شب طولاني آن دما به شدت پايين مي رود. علت آن هم نبودن جو در اطراف اين سياره است که دما را تعديل نمي کند. سرد و گرم شدن سنگها در شب و روز و استمرار اين امر طي ميليونها سال تنها يک نوع فرسايش مکانيکي در سطح اين سياره به وجود مي آورد. که به متلاشي شدن سنگها مي انجامد. اختلاف دما در دو سوي اين سياره در ميان سيارات منظومه شمسي منحصر به فرد است.

 تنها طوفانهاي مغناطيسي از سوي خورشيد مقداري اتم هاي هليوم باردار را در اطراف ميدان مغناطيسي اين سياره به دام انداخته و فشار جوي ناچيزي (به ميزان کمتر از يک ميليارديم فشار جوي زمين) ايجاد کرده است. براي خنثي کردن جاذبه سطحي اين سياره در خارج شدن از سطح آن تنها به سرعتي به اندازه 4.25 کيلومتر بر ثانيه نياز است. در حالي که در مورد زمين اين مقدار حدود 11 کيلومتر بر ثانيه مي باشد که به اين سرعت سرعت گريز مي گويند.

دانشمندان معتقدند بر اثر برخورد سهمگين يک شهاب سنگ با اين سياره در گذشته بسيار دور، امروزه در نقطه مقابل اين برخورد رشته کوه هايي ظاهر شده اند. در هر حال شهاب سنگها سطح اين سياره را در امان نگذاشته اند. محل اصابت اين برخورد عظيم که امروزه رشته کوههاي بلند و مدوري آن را احاطه کرده که به حوضه کالوريس به قطر 1300 کيلومتر شهرت يافته است. چگالي اين سياره به ميزان 4/5 گرم بر سانتيمتر مکعب تخمين زده شده است. اين حقيقت دانشمندان را بر آن داشته است که تصور کنند مرکز اين سياره از فلزات سنگيني مانند آهن تشکيل شده است که با توجه به حرکت آرام چرخشي اين سياره به دور خود ميدان ضعيف مغناطيسي در خود ايجاد کرده است. فشار بادهاي خورشيدي اين ميدان ضعيف را در جهت مقابل به خورشيد بسيار فشرده کرده و در پشت آن بسيار گسترانده است. گروهي ديگر از دانشمندان پيدايش ميدان مغناطيسي در عطارد را به وجود ميدان مغناطيسي سنگواره اي نسبت مي دهند که از روزگاران قديم حاصل شده و باقي مانده است.

همان گونه که قبلاً اشاره شد عطارد نزديکترين سياره به خورشيد است که در کنار جرم بزرگي به نام خورشيد با آن جاذبه وحشتناکش قرار گرفته است. عطارد براي آن که در دل خورشيد سقوط نکند و جذب آن نشود دست به مقابله زده است. براي اين کار عطارد با سرعت سرسام  آوري به گرد خورشيد مي چرخد و سريعترين سرعت چرخشي به دور مرکز منظومه شمسي را از آن خود کرده است. اين سرعت به حدي است که يک سال اين سياره کمتر از سه ماه به طول مي انجامد. مدار اين سياره بيضي شکل است و با فاصله اندکي (به طور متوسط 9/57 ميليون کيلومتر) از خورشيد و از روي زمين اين سياره در اطراف خورشيد ديده مي شود. گاهي کمي بعد از غروب خورشيد در افق غربي و زماني که به آن سوي اين ستاره مي رسد قبل از طلوع آفتاب در بالاي افق شرقي ديده مي شود.

حداکثر فاصله زاويه اي که ناظر زميني بين اين سياره وخورشيد ميبيند حدود 28 درجه است. هنگامي که زاويه کشيدگي اين سياره در حدود 10 درجه است، از درون تلسکوپ به صورت هلال باريکي ديده مي شود. ليکن زماني که مي خواهد از پشت خورشيد عبور کند قرص روشن خود را به ما نشان مي دهد. با توجه به 7 درجه انحراف مدار گردش اين سياره به دور خورشيد اين سياره در هر بار گردش از جلوي خورشيد عبور نمي کند. بلکه از بالا يا پايين خورشيد مي گذرد. عطارد گاهي همچون نقطه سياه رنگي از مقابل قرص خورشيد عبور مي کند. که به ترانزيت يا عبوريا گذرمعروف است .

گرد آورنده : دهقانی نژاد 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 21:19  توسط سرگروه پایه چهارم شهرستان نظرآباد  | 

کَلیله و دِمنه

کَلیله و دِمنه

 کتابی‌است از اصل هندی که در دوران ساسانی به فارسی میانه ترجمه شد. کلیله و دمنه کتابی پندآمیز است که در آن حکایتهای گوناگون (بیشتر از زبان حیوانات) نقل شده‌است. نام آن از نام دو شغال با نامهای کلیله و دمنه گرفته شده‌است. بخش بزرگی از کتاب اختصاص به داستان این دو شغال دارد.

مجتبی مینوی درباره این کتاب می گوید: کتاب کلیله و دمنه از جمله آن مجموعه‌های دانش و حکمت است که مردمان خردمند قدیم گردآوردند و «بهرگونه زبان» نوشتند و از برای فرزندان خویش به میراث گذاشتند و در اعصار و قرون متمادی گرامی میداشتند، میخواندند و از آن حکمت عملی و آداب زندگی و زبان می آموختند.

اصل و تاریخچهٔ کتاب

کلیله و دمنه در واقع تألیفی‌است مبتنی بر چند اثر هندی که مهم‌ترین آنها پنجه تنتره (به سانسکریت पञ्चतन्त्र)به معنی پنج فصل و به زبان سانسکریت است. در روایات سنتی برزویه «مهتر اطبّای پارس» در زمان خسرو انوشیروان را مؤلف این اثر می‌دانند. نام پهلوی اثر کلیلگ و دمنگ بود. صورت پهلوی این اثر هم اکنون در دست نیست و در طول سالیان از بین رفته است. اما ترجمه‌ای از آن به زبان سریانی امروز در دست است. این ترجمه نزدیک‌ترین ترجمه از لحاظ زمانی به تألیف برزویه‌است.

ترجمه از پهلوی به عربی

پس از اسلام روزبه پوردادویه (ابن مقفع) آن را به عربی ترجمه کرد ترجمهٔ ابن مقفع بسیار مقبول افتاد و مظهری از فصاحت در زبان عربی تلقی شد. ترجمهٔ ابن مقفع امروز موجود است امّا میان نسخ مختلف آن گاه تفاوتهای زیادی دیده می‌شود.

ابن ندیم در الفهرست کلیله و دمنه را در شمار «کتابهای هند در افسانه و اسمار و احادیث» آورده‌است و دربارهٔ آن گوید:

کتاب کلیله و دمنه هفده بابست- و گویند هجده باب بوده که عبدالله بن مقفع و دیگران آن را ترجمه کرده‌اند، و این کتاب به شعر هم در آورده شده، و این کار را ابان بن عبدالحمید بن لاحق بن عقیر رقاشی کرده‌است و علی بن داود نیز آن را به شعر درآورده، و بشر بن معمده ترحمه‌ای از آن دارد که پاره‌ای از آن در دست مردم است. و من در نسخه دیدم که دو باب اضافه داشت و شاعران ایرانی این کتاب را به شعر درآورده‌اند که از فارسی به عربی ترجمه شده‌است. و از این کتاب مجموعه‌ها و منتخباتی است که ساخته گروهی مانند ابن مقفع و سهل بن هارون و سلم رئیس بیت‌الحکمه و ... [است].

 

ترجمهٔ‌عربی ابن مقفع پایهٔ ترجمه‌های دیگر قرار گرفت و کتاب از عربی به فارسی، یونانی ، ترکی ، اسپانیایی ، روسی ، آلمانی ترجمه شد.

ترجمه از عربی به فارسی

کلیله و دمنه چندین بار از عربی به فارسی دری برگردانده شده‌است. از جمله رودکی آن را به نظم درآورد اما امروز جز چند بیت پراکنده از آن باقی نمانده‌است.

در قرن ششم هجری نصرالله منشی (منشی بهرام‌شاه غزنوی) آن را به زبان فارسی ترجمه کرد. این ترجمه ترجمه‌ای آزاد است و نصرالله هرجا لازم دانسته‌است ابیات و امثال بسیار از خود و دیگران آورده‌است. ترجمهٔ نصرالله منشی همان ترجمه‌ای است که از آن به عنوان کلیله و دمنه در زبان فارسی یاد می‌شود. گاه نیز آن را کلیله و دمنهٔ بهرامشاهی خوانند.

 ترجمهٔ دیگری که تقریباً مقارن با زمان نصرالله منشی صورت گرفته اما کمتر شناخته‌شده‌است توسط محمد بن عبدالله بخاری است که منشی دربار اتابکان موصل بود. برخلاف نصرالله منشی محمد بخاری به عبارت‌پردازی نپرداخته و کاملاً به متن اصلی وفادار مانده‌است. خود این موضوع را تصریح کرده‌است*

 

البته پس از رودکی و پیش از این دو تن نیز ترجمه‌های زیادی از این اثر صورت گرفته بود ولی هیچ‌یک به دست ما نرسیده‌است.

نصرالله منشی خود در دیباچهٔ ترجمه‌اش به این موضوع اشاره کرده‌است.* آخرین تحریر کلیله و دمنه متعلق است به ابوالفضل علّامی ادیب پارسی‌گوی هندی. نثر این اثر روان و صحیح است. علامی به این ترجمه نام عیاردانش داده‌است.

ترجمه از سانسکریت به فارسی

این نکته نیز جالب توجه‌است که یکبار نیز به فرمان پادشاه ادب‌دوست هند اکبر شاه همایون کتاب پنجه تنتره مستقیماً از سنسکریت به فارسی ترجمه شده‌است. مسئول این ترجمه شخصی بود به نام مصطفی خالقداد عباسی. به گفتهٔ او «حکم شد که هرچه خشک وتر در آن کتاب باشد به همان ترتیب رقم نماید تا قدر تفاوت اصل سخن و ترتیب آن و زیادتی و نقصان ظاهر گردد.»

بازنویسی از فارسی به فارسی

ملا حسین کاشفی در قرن دهم هجری تصنیفی (بازنویسی‌ای) از روی کلیلهٔ بهرامشاهی ترتیب داد و نام اثر را انوار سهیلی گذاشت. بعدها شیخ عبدالکریم سودائی دستگردی این کتاب را به صورت منظوم در آوردکه این کتاب به همین نام بعد از انقلاب اسلامی ایران در سال۱۳۷۰ منتشر شد.

بابهای کلیله و دمنه

پیشتر گفتار ابن ندیم پیرامون بابهای کلیله و دمنه ذکر شد. در ترجمهٔ سریانی‌ای که از روی متن پهلوی صورت گرفته‌است کلیله و دمنه ده باب است:

1.        باب شیر و گاو

2.        باب کبوتر و طوق‌دار

3.        باب بوزینه و سنگ‌پشت

4.        باب بی‌تدبیری

5.        باب موش و گربه

6.        باب بوم و زاغ

7.        باب شاه و پنزوه

8.        باب تورگ (شغال)

9.        باب بلاد و برهمنان

10.    باب شاه موشان و وزیرانش

در کلیله و دمنهٔ نصرالله منشی، در فصل مقدمهٔ ابن مقفع آمده‌است که کلیله و دمنه پانزده باب است و در اصل کتاب که متعلق به هندیان بوده‌است ۱۰ باب بوده‌است و پارسیان پنج باب دیگر به آن افزوده‌اند

اصل کتاب «کلیله و دمنه» هندی و به زبان سانسکریت است و « پنچاتنترا » یعنی پنج کتاب یا پنج پند دارد. نام مؤلف کتاب مشخص نیست و گویا تعدادی قصه عامیانه است که در کنار هم جمع شده.
از منظر این کتاب، انسان مطلوب کسی است که سرشار از عشق به زندگی، تحرک و پویایی باشد و با درایت از عهده حل مشکلات بر آید، تا می تواند در رویارویی با خطرها هوشمندی خود را به کار گیرد و آسان اما سربلند از ماجرا بیرون آید، از هر واقعه تجربه‌ای بیندوزد و در واقعه بعدی، آن تجربه را به کار گیرد.
پنجاتنترا خیلی زود جای خود را در ادب عالم باز کرد. در زمان ساسانیان به دستور انو شیروان، برزویه‌ی طبیب این کتاب را به پهلوی ترجمه کرد. از ترجمه اخیر در سال 570 میلادی کتابی با نام کلیلگ و دمنگ به زبان سریایی برگردانده شد. در قرن هشتم میلادی، ابن مقفع آن را به عربی ترجمه کرد و این ترجمه منشاء تمام ترجمه‌های ایرانی، اروپایی و. . . شد.
در حدود سال 539 هجری قمری نیز ابوالمعانی نصرالله بن عبدالحمید منشی کلیله و دمنه را از عربی به فارسی برگرداند. ابو المعالی مردی صاحب ذوق، نکته پرداز و سخن‌شناس بود. سرسپردگی‌اش به دانش و ادبیات، او را بر آن داشت تا خانه‌اش را مجمع فضلا و ادبا قرار دهد. در این جمع، شعر و ادب نقل محفل بود. از میان این جمع، دوستی به نام علی بن ابراهیم اسماعیل نسخه ای از کلیله و دمنه عربی به او هدیه کرد.
ابو المعالی شیفته این کتاب شد و به فکر ترجمه آن افتاد. پس دست‌به‌کار شد و ترجمه بخش‌هایی از آن را هم به نظر دوستان صاحب‌ذوق و هم به نظر بهرام شاه غزنوی رساند. تایید هر دو و تاکید آنان بر ادامه کار مشوق او گردید. احاطه او بر علوم زمان مانع از آن شد که تنها بر ترجمه خشک و یکنواختی از آن اکتفا کند. بدین ترتیب یکی از زیبا ترین نثرهای زبان فارسی به وجود آمد.
این ترجمه ترجمه بسیار زیبایی بود و از همان ابتدا شیفتگان بسیار داشت. از آن نسخه‌ها فراهم آمد و تا دوردست‌ترین سرزمین‌های پارسی‌زبان نفوذ کرد و سرمشق نویسندگان و گویندگان همه نسل‌‌ها گردید.

گرد آورنده: دهقانی نژاد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 19:20  توسط سرگروه پایه چهارم شهرستان نظرآباد  | 

کیوان (سیاره)

کیوان (سیاره)

 

کیوان یا زُحَل، پس از مشتری، دومین سیاره بزرگ منظومه شمسی ماست و ششمین سیاره دور از خورشید می‌باشد. کیوان یک گلوله گازی غول‌پیکر است و چگالی‌اش بسیار کم است ، به طوری که اگر روی آب بیفتد روی آب می ماند. یک روز کامل در کیوان برابر ۱۰ ساعت و ۳۹ دقیقه در زمین می‌باشد و بر خلاف آن یک سال آن برابر ۲۹٫۵ برابر سال زمینی می‌باشد. از آنجایی که مدار استوایی کیوان تقریبآ همانند زمین در ۲۷ درجه می‌باشد ولی تغییرات زاویه سیاره نسبت به خورشید شبیه به زمین می‌باشد و در این سیاره نیز همان چهار فصل مشاهده می‌شود. جرم سیاره کیوان همانند مشتری از گاز می‌باشد و بیشترین گازی که در جو آن سیاره موجود است هیدروژن می‌باشد و کمی هم هلیوم و متان. جرم حجمی سیاره کیوان از آب کمتر می‌باشد و از این بابت در نوع خود در میان دیگر سیارات سامانه خورشیدی یگانه می‌باشد. به علت سرعت حرکت کیوان به دور خود در قطب‌های آن نوعی حالت تختی مشاهده می‌شود.

در آسمان شب زمین، کیوان به دلیل اندازه بزرگ , دارای جوی درخشان است. زیبایی آسمان کیوان به خاطر نوارهای روشن حلقه‌های اطراف آن و نیز به خاطر قمرهای زیادش است.

کیوان از جنبه‌های زیادی شبیه مشتری است، جز اینکه در اطراف آن چندین حلقه شگفت انگیز وجود دارد. جرم کیوان، صد برابر جرم زمین است.

حرکت کیوان

کیوان با طول ۹٫۵۳۹AV و دوره تناوب گردش نجومی ۲۹٫۴۵۸ سال، در مداری با خروج از مرکز ۵۵۷٪ که با دایرِة البروج زاویه ۴۹٫۲ درجه می‌سازد، می‌گردد.

از روی زمین قطر زاویه‌ای کیوان در نقطه مقابله حدود ۲۰ دقیقه است. مانند مشتری،کیوان دارای جو پر از ابری است که به صورت جزئی می‌چرخد. از مشاهدات انتقالات دوپلری در عرض سیاره و با زمان بندی دقیق علامتهای جوی، دوره تناوب چرخش نجومی آن، در نزدیک استوایش ۱۰ ساعت و ۱۴ دقیقه و در عرضهای جفرافیایی بالا ۱۰ ساعت و ۳۸ دقیقه محاسبه شده است. در اینجا هم مجدداً چرخش جزئی مشابه مشتری داریم. استوای کیوان به اندازه ۲۶ درجه و ۴۵ دقیقه با صفحه مداری آن زاویه می‌سازد، بطوری که قطبهای سیاره در فاصله‌های زمانی حدود ۱۵ سال یک بار سمت زمین متمایل می‌شوند. چرخش باعث پخی زیاد (۹۶٪) کیوان می‌گردد، بطوریکه شعاعهای قطبی و استوایی به نسبت ۱۰/۹ هستند. ویژگی‌های فیزیکی کیوان

کیوان شباهت قابل توجهی با مشتری دارد، ولی کمی کوچک‌تر است و جرم آن کمتر از جرم مشتری (۹۵M)است. کیوان کمترین چگالی حجمی را نسبت به سایر سیارات دارد. ساختار جو کیوان با کمربندهایی که به موازات استوا امتداد دارند، همانند است. آشفتگیهای کمربندهای کیوان خیلی کمتر از مشتری است (تاکنون از روی زمین فقط ۱۰ لکه مشاهده شده‌اند). جو کیوان ترکیب خیلی مشابه‌ای با جو مشتری دارد. تاکنون متان (CH۴)، آمونیاک (NH۳)، اتان (C۲H۶)، فسفین (PH۳)، استیلن (C۲H۲)، متیل استیل (C۳H۴)، پروپان (C۳H۸) و هیدروژن مولکولی (H۲) آشکار شده است.

ابرهای کیوان خیلی کمرنگ تر از ابرهای مشتری به نظر می‌رسند.ابرهای مشتری اغلب به رنگ زرد کم رنگ و نارنجی هستند، به این دلیل که دما در کیوان کمتر از مشتری است، ابرهای کیوان در لایه پایین تر جوش قرار می‌گیرند. درون کیوان احتمالاً ترکیب مشتری را دارد. تخمینهای نظری مقادیر حدود ۷۴٪ هیدروژن، ۲۴٪ هلیوم، ٪۲ عناصر سنگین تر را پیشنهاد می‌کند. این ترکیب تقریباً مشابه ترکیبات خورشید است. کیوان ممکن است یک هسته سنگین کوچک به قطر ۲۰ هزار کیلومتر و جرمی معادل ۲۰Mφ را داشته باشد.

شش ضلعی زحلی

تصاویر فروسرخ جدید فضاپیمای کسینی از زحل یکی از عجیب‌ترین عوارض سطح این سیاره را نمایان کرد. ساختار ابر مانند یک شش ضلعی که به دور نقطهٔ قطب شمال زحل در گردش است می‌باشد. این ساختار بیست سال پیش درگذر فضاپیمای ویجر از کنار زحل کشف شده است.

شناسه‌های کیوان

  • فاصله متوسط از خورشید 1.43 میلیارد کیلومتر
  • قطر استوا ۱۲۰۵۳۶ کیلومتر
  • مدت حرکت وضعی 10.23 ساعت
  • مدت حرکت انتقالی 29.44 سال زمینی
  • سرعت مداری 9.44 کیلومتر در ثانیه
  • دمای ابر فوقانی ۱۸۰- درجه سانتیگراد
  • جرم (زمین=۱)
  •  95.18
  • چگالی متوسط (آب=۱) 0.69
  • جاذبه(زمین=۱) 0.93
  • تعداد قمر 48

قمرهای کیوان

 به دلیل محدودیت‌های فناورانه تا سال ۲۰۰۰ میلادی دانشمندان معتقد بودند که کیوان تنها چهار ماهک (قمر) دارد اما بعدها آشکار شد که تعداد ماهکهای کیوان می‌تواند از ۲۰ و حتی ۳۰ هم بیشتر باشد. ماهک‌های کیوان که به مانند خانواده آن می‌باشند هر ساله رو به افزایش است. در سال ۲۰۰۰ ستاره شناسان دوازده ماهک کوچک کیوان را کشف کردند که این به طور موقت کیوان را از نظر شمار ماهک‌ها در جایگاه نخست قرار داد. اما یافته‌های تازه از سوی شپرد و همکارانش باعث شد تا مشتری در این مورد در رده‌ای جلوتر از کیوان باشد. البته ممکن است ماهک‌های بیشتری گرد کیوان در گردش باشند که فاصله زیاد کیوان از ما تشخیص آنها را برای دانشمندان مشکل می‌سازد.

۲۰ قمر تاکنون برای کیوان شناسایی شده‌اند، که ۱۳ قمر از زمین و هفت قمر دیگر به‌وسیله کاوشگرهای فضایی کشف شده‌اند. قمرهای کوچک کیوان به شکل سیب زمینی بوده و شکلهای نامنظمی دارند. احتمال می‌رود که قمرهای کوچک‌تر دیگری نیز کشف شوند. سطح بسیاری از قمرها پوشیده از گودالهای شهابسنگی است. در سطح میماس، یکی از قمرهای کوچک کیوان، گودالی بزرگی به نام هرشل وجود دارد که ۱۳۰ کیلومتر (۸۱ مایل) وسعت داشته و یک سوم این قمر را پوشانده است.

دانشمند هلندی، کریستین هوینگس (۹۵ – ۱۶۲۹)، در سال ۱۶۵۵ اولین قمر زحل را کشف کرد. تیتان از لحاظ بزرگی دومین ماهک و یکی از سه ماهکی است که در منظومه شمسی دارای جو هستند. احتمال می‌رود که قسمت اعظم آن از سنگ و بقیه از یخ تشکیل شده باشد. جوی که دائما سطح تیتان را پوشانده است، حاوی نیتروژن و سایر مواد شیمیایی است.

تیتان به مانند ستاره‌ای کوچک از قدر ۸٫۳ گرد کیوان می‌گردد، تیتان را می‌توان به آسانی با یک اختربین (تلسکوپ) کوچک ۴ اینچی رصد کرد. تیتان هر ۱۶ روز یک بار گرد کیوان می‌گردد و برای یافتن آن کافی است اختربین (تلسکوپ) را به سمت کیوان نشانه روید و در فاصله ۲ دقیقه قوسی این سیاره به دنباله ستاره‌ای از قدر ۸٫۳ باشید.

اختر شناسان به تازگی قمر جدیدی از سیاره زحل را شناسایی کرده‌اند که بسیار کوچک است (حدودآ ۲ کیلومتر). در این صورت تعداد قمرهای زحل به ۲۱ قمر تغییر می‌کند.

[ویرایش] حلقه‌های کیوان

حلقه‌ها یا کمربندهای کیوان در فاصله ۱۱۲۰۰ کیلومتری آن جای گرفته‌اند. حلقه‌های کیوان از تکه‌های یخ و همچنین تکه‌های سنگ و غبار تشکیل شده‌اند برخی به اندازه یک غبار ریز و برخی به اندازه یک خانه. حلقه‌های کیوان پهن هستند ولی بسیار تخت و نازک. پهنای آن‌ها ۲۸۲ هزار کیلومتر است اما کلفتی آنها تنها یک کیلومتر است. بنابراین هنگامیکه از پهلو به کیوان بنگریم حلقه‌ها تیغه باریکی می‌شوند و دیده نمی‌شوند. مشتری و نپتون و اورانوس هم حلقه دارند اما حلقه کیوان از همه بهتر دیده می‌شود. به باور دانشمندان دلیل درخشانتر بودن حلقه‌های کیوان تازه تر بودن و جوانتر بودن آن هاست. آن‌ها می‌انگارند که این حلقه‌ها در پی نزدیک شدن یک ماهک (قمر) به کیوان و فروپاشی آن ماهک در اثر گرانش کیوان پدید آمده اند. حلقه‌های کیوان به ترتیبی که کشف شده‌اند با حروف الفبا نامگذاری شده اند. ای، بی، سی، دی، ای، اف و جی A B C D E F G در میان حلقه‌ها سه شکاف وجود دارد به نام‌های انکه Encke،کیلر Keeler و مکسول Maxwell. و یک بازه بزرگ به نام شکاف کاسینی. شکاف کاسینی ۴۷۰۰ کیلومتر پهنا دارد.

نخستین کسی که به حلقه رازآمیز پیرامون کیوان علاقمند شد و آن را کشف کرد گالیله بود. او در سال ۱۶۱۰ به این موضوع پی برد و در آغاز بر این باور بود که این حلقه از جنس جامد می‌باشد. اما امروزه ثابت شده است که این حلقه از قطعات آب یخ زده تشکیل شده است که برخی از آنها در اندازه‌های یک خودروی معمولی می‌باشند. مجموع گرانش (جاذبه) کیوان و گرانش ماهکهای آن حالتی را پدید می‌آورند که این قطعات همواره بصورت حلقه‌های نازک به دور این سیاره به نظر ثابت ایستاده اند.

شناسایی کیوان

فضاپیمای پایونیر ۱۱ (Pioneer 11) برای نخستین بار در سال ۱۹۷۹ از این سیاره دیدن کرد و پس از آن در سالهای بعد وویجر ۱ (Voyager) و سپس وویجر ۲. از جمله مواردی که فضاپیمای وویجر ۲ در ماموریت خود توانست به آن دست پیدا کند اثبات وجود باد، میدان‌های مغناطیسی، شفق صبحگاهی و همچنین تندر و آذرخش در این سیاره زیبا می‌باشد. سرعت بادهایی که در قسمت استوایی این سیاره می‌وزد به ۵۰۰ کیلومتر بر ثانیه نیز می‌رسد.

شکاف کاسینی

در سال ۱۶۷۵ میلادی (1054 خورشیدی) جووانی دومنیکو کاسینی، اخترشناس ایتالیایی، کشف کرد که حلقه کیوان از دو حلقه تشکیل یافته است و میان آن دو جدایی وجود دارد. این جدایی شکاف کاسینی نامیده می‌شود و در اثر کشش گرانشی قمر غول پیکر تیتان بوجود آمده است. بررسی‌های واپسین نشان داده‌اند که در اطراف کیوان، بر روی هم چهار حلقه وجود دارد.درونی‌ترین آنها بسیار کم نور و تقریباً با بالای ابرها در تماس است. قطر حلقه نورانی بیرونی به ۱۴۰۰۰۰ کیلومتر می‌رسد.

میدان مغناطیسی کیوان

میدان مغناطیسی دارای یک گشتاور کلی برابر ۳۵/۱ گشتاور مشتری است. اما این مقدار به حد کافی قوی است که یک میدان مغناطیسی سپهر مشتری گون با کمربندهای تابشی مشابه زمین ایجاد کند. گشتاور دو قطبی مغناطیسی با میل یک درجه نسبت به محور چرخش زحل قرار می‌گیرد که این مقدار با انحراف مشخص محورهای مغناطیسی مشتری و زمین تفاوت آشکار دارد. مغناطیس‌سپهر(magnetosphere) زحل ذرات بسیار کمتری از ذرات مغناطیسرسپهر مشتری را در خود ج ای می‌دهد
دو دلیل عمده این تفاوت شامل کمبود یک منبع محلی ذرات بار دار که در مورد مشتری توسط فورانهای آیو تولید می‌شوند و حلقه‌های قابل رویت زحل که بطور موثری ذرات باردار را جذب کرده و مغناطیس‌سپهر داخلی را از ذرات باردار خالی می‌کنند، است. در

 

خارج لبه حلقه‌ها چگالی ذرات باردار به سرعت افزایش می‌یابد و در حدود ۵Rs تا ۱۰Rs به یک قله می‌رسد. در اینجا، ذرات باردار بطور محکم به میدان مغناطیسی در حال دوران سریع جفت می‌شوند. این برهمکنش، لایه‌ای از پلاسما به ضخامت تقریباً ۲Rs ایجاد می‌کند که تا حدود ۱۵Rs ادامه می‌یابد.در ورای این مقدار، مغناطیس‌سپهر شکل خود را از دست می‌دهد. اندازه آن با دمای خورشید تغییر می‌یابد.

منبع

 

ن • ب • و

سامانه خورشیدی

خورشید

خورشید

سیارات

تیر • ناهید • زمین • بهرام • مشتری • کیوان • اورانوس • نپتون

سیارات کوتوله

پلوتون • سرس • اریس • ماکی‌ماکی • هائومیا

دیگرها

ماه • دنباله‌دار • کمربند کایپر • کمربند سیارک‌ها • ابر اورت

مرتبط

دایرةالبروج • منطقةالبروج • برج‌های فلکی • صورت‌های فلکی • سامانه‌ ستاره‌ای • شهاب‌سنگ • ماه‌های سیارات
تشکیل و تکامل سامانه خورشیدی • سیاهچاله • ستاره کوتوله • ستاره‌شناسی • طالع بینی • تعریف سیاره • رصدخانه • تلسکوپ

 

 گرد آورنده : دهقانی نژاد

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 19:17  توسط سرگروه پایه چهارم شهرستان نظرآباد  | 

مشتری (سیاره)

مشتری (سیاره)

 

مُشتَری یا هُرمُزیا برجیس بزرگ‌ترین سیاره سامانه خورشیدی است. از نظر فاصله از خورشید، مشتری پنجمین سیاره بعد از تیر و ناهید و زمین و بهرام است.

نگاه کلی

معمولا هرمز چهارمین شی درخشان آسمان می‌باشد (بعد از خورشید، ماه و ناهید) اگرچه گهگاه بهرام درخشان‌تر به‌نظر می‌آید.

جرم مشتری ۲٫۵ بار از مجموع جرم سیارات سامانه خورشیدی بیش‌تر است. جرم مشتری ۳۱۸ بار بیش‌تر از جرم زمین است. قطر آن ۱۱ برابر قطر زمین است. مشتری می‌تواند ۱۳۰۰ زمین را درخود جای دهد. میانگین فاصله آن از خورشید در حدود ۷۷۸ میلیون و ۵۰۰ هزار کیلومتر می‌باشد یعنی بیشتر از ۵ برابر فاصله زمین از خورشید. ستاره‌شناسان با تلسکوپ‌های مستقر در زمین و ماهواره‌هائی که در مدار زمین می‌گردند به مطالعه مشتری می‌پردازند. ایالات متحده تا کنون ۶ فضاپیمای بدون سرنشین را به مشتری فرستاده است. در ژوئیه ۱۹۹۴، هنگامی که ۲۱ تکه از دنباله دار شومیکر-لوی ۹ با اتمسفر مشتری برخورد نمود ستاره‌شناسان شاهد رویدادی بسیار تماشائی بودند. این برخورد باعث انفجارهای مهیبی شد که بعضی از آن‌ها قطری بزرگتر از قطر زمین داشت.

ویژگی‌های فیزیکی

هرمز گوی غول پیکری از مخلوط گاز و مایع است و احتمالا مقداری سطح جامد دارد. سطح سیاره از ابرهای ضخیم زرد، قرمز، قهوه‌ای و سفید رنگ پوشیده شده است. مناطق روشن رنگی «ناحیه» و قسمتهای تاریک تر «کمربند» نامیده می‌شوند. کمربندها و ناحیه‌ها به موازات استوای سیاره قرار دارند.

مدارو چرخش

هرمز در یک مدار کمی بیضی شکل به دور خورشید می چرخد.هر دور ۱۲ سال زمینی طول می‌کشد. همچنان که سیاره به دور خورشید می‌گردد، به دور محور فرضی خود نیز می‌گردد. چرخش هرمز به دور خود سریع‌تر از هر سیاره دیگری در منظومه خورشیدی است. چرخش مشتری به دورخود ۹ ساعت و ۵۶ دقیقه به طول می انجامد (مقایسه کنید با چرخش ۲۴ ساعته زمین به دور خود.) دانشمندان نمی‌توانند به طور مستقیم سرعت گردش داخلی سیارات گازی شکل را اندازه‌گیری کنند و به طور غیر مستقیم اندازه گیری می‌کنند. ابتدا سرعت متوسط چرخش ابرهای قابل مشاهده را اندازه‌گیری می‌نمایند. هرمز به قدر کافی امواج رادیویی ارسال می‌کند که به وسیله رادیو تلسکوپ‌های زمینی دریافت گردد. در حال حاضر دانشمندان از اندازه امواج برای محاسبه سرعت چرخش هرمز استفاده می نمایند. قدرت امواج تحت تاثیر میدان مغناطیسی سیاره در یک الگوی ۹ ساعت و ۵۶ دقیقه‌ای که تکرار می‌گردد تغییر می‌کند زیرا سرچشمه میدان مغناطیسی هسته سیاره می‌باشد. این تغییرات نشان دهنده میزان سرعت جرخش داخلی سیاره می‌باشد. جرخش سریع مشتری باعث برآمدگی در استوا و پخی در قطب‌های آن می‌شود. قطر استوا ۷ درصد بیشتر از قطر قطب‌ها می‌باشد.

جرم و چگالی

هرمز از هر سیاره دیگری در سامانه خورشیدی سنگین‌تر است. جرم آن ۳۱۸ بار بیش تر از زمین می‌باشد ولی با وجود جرم زیاد، نسبتا دارای چگالی کمی می‌باشد. متوسط چگالی آن ۱٫۳ گرم در سانتیمترمکعب می‌باشد یعنی اندکی بیشتر از چگالی آب. چگالی مشتری در حدود یک چهارم چگالی زمین می‌باشد زیرا سیاره به صورت عمده از عناصر سبک هیدروژن و هلیوم تشکیل شده است. از سوی دیگر زمین عمدتا از عناصر سنگین آهنی و سنگی تشکیل شده است. عناصر شیمیائی سازنده مشتری بیش تر شبیه خورشید می‌باشد تا زمین. احتمالا مشتری دارای هسته‌ای از عناصر سنگین می‌باشد. هسته احتمالا ترکیبی مشابه هسته زمین اما ۲۰ تا ۳۰ برابر سنگین‌تر می‌باشد.

نیروی گرانش در سطح سیاره ۲٫۴ برابر بیش تر از سطح زمین می‌باشد. یعنی شئی که روی زمین ۱۰۰ نیوتون وزن دارد، در روی هرمز وزنی برابر با ۲۴۰ نیوتون خواهد داشت. جو هرمز تشکیل شده است از ۸۶ درصد هیدروژن ۱۴ درصد هلیوم و مقدار ناچیزی متان، آمونیاک، فسفین، آب، استلین، اتان، ژرمانیوم و مونو اکسید کربن. درصد هیدروژن بر پایه تعداد مولکول‌های موجود در جو می‌باشد تا جرم کلی آنها.

این سیاره از لایه‌های رنگی از ابرها در ارتفاعات مختلف تشکیل شده است. مرتفع‌ترین ابرهای سفید از کریستال‌های منجمد آمونیاک تشکیل شده‌اند. قسمتهای تاریک‌تر و ابرهای کم ارتفاع‌تر در کمربندها واقع شده‌اند. پایین‌ترین سطحی را که می‌توان مشاهده کرد ابرهای آبی رنگ تشکیل داده‌اند. دانشمندان انتظار کشف ابرهای آب‌دار را در ۷۰ کیلومتری سطح زیرین ابرهای آمونیاکی دارند. هر چند که تاکنون چنین سطحی کشف نشده است.

لکه سرخ بزرگ

بارزترین جلوه سطح هرمز لکه سرخ بزرگ آن می‌باشد که توده گاز چرخانی است که شباهت به گردباد دارد. قطر این لکه سه برابر قطر زمین است. رنگ لکه معمولاً از قرمز آجری به قهوه‌ای کمرنگ تغییر می‌کند و گاه این لکه کاملا محو می‌گردد. رنگ آن احتمالا ناشی از مقدار کم فسفر و گوگرد در کریستال‌های آمونیاک می‌باشد. سرعت چرخش لکه در لبه آن در حدود ۳۶۰ کیلومتر در ساعت است. این لکه در فاصله یکسانی از استوا به آرامی از شرق به غرب حرکت می‌کند. ناحیه‌ها و کمربندها و لکه بزرگ بسیار پایدار و مشابه سیستم چرخش زمین می‌باشد. از زمانی که منجمان در سال ۱۶۰۰ از تلسکوپ برای مشاهده استفاده نموده‌اند این خصوصیات تغییرات چندانی نداده‌اند.

دما

دمای هوا در ابرهای بالائی هرمز در حدود ۱۴۵- درجه سانتی‌گراد می‌باشد. اندازه‌گیری‌ها نشان می‌دهد که دمای مشتری با افزایش عمق در زیر ابرها افزایش می‌یابد. دمای هوا در سطحی که فشار اتمسفر ۱۰ برابر زمین می‌باشد، به ۲۱ درجه سانتی‌گراد می‌رسد. دانشمندان فکر می‌کنند که اگر مشتری دارای گونه‌ای از زیست باشد، حیات در این سطح ساکن خواهد بود، چنین حیاتی در گاز خواهد بود زیرا در این سطح هیچ قسمت جامدی وجود ندارد. دانشمندان تا کنون هیچ مدرکی از حیات برروی مشتری نیافته اند. نزدیک مرکز سیاره دما بسیار بیشتر می‌باشد. دمای هسته در حدود ۲۴ هزار درجه، یعنی داغ‌تر از سطح خورشید می‌باشد. ستاره‌شناسان عقیده دارند که خورشید، سیارات و دیگر اجسام منظومه خورشیدی از چرخش ابرهائی از گاز و غبار شکل گرفته اند. جاذبه گازی و ذرات غبار آنها را به صورت ابرهای ضخیم گوی مانند از مواد در آورد در حدود ۴،۵ میلیارد سال پیش مواد به هم فشرده شدند تا اجسام متعدد سامانه خورشیدی به وجود آمدند. فشردگی مواد تولید گرما نمود. گرمای بسیاری هنگامی که مشتری شکل گرفت تولید شد.

میدان مغناطیسی

هرمز نیز همانند زمین و اکثر سیارات، مانند یک آهنربای بزرگ عمل می‌کند. میدان مغناطیسی هرمز ۱۴ بار قوی‌تر از زمین می‌باشد. بر طبق اندازه‌گیری‌های گرفته شده توسط فضاپیماها، میدان معناطیسی مشتری قوی‌ترین در سامانه خورشیدی می‌باشد (به جز لکه‌های خورشیدی و ناحیه‌های کوچکی از سطح خورشید). دانشمندان به طور کامل از چگونگی تولید میدان مغناطیسی آگاه نیستند هر چند که احتمال می‌دهند که حرکت هیدروژن فلزی داخل هسته سیاره تولید میدان می نماید. میدان مغناطیسی مشتری بسیار قوی تر از میدان مغناطیسی زمین می‌باشد زیرا هرمز بسیار بزرگ تر و با سرعت بیشتری به دور خود می‌گردد. میدان مغناطیسی مشتری الکترون‌ها و پروتون‌ها و دیگر ذرات دارای بار الکتریکی را در کمربند پرتوافشان (رادیواکتیو) که در اطراف سیاره قراردارد به دام می‌اندازد. این ذرات بسیار قدرتمند می‌باشند به طوری که می‌توانند به ابزارهای فضاپیماهایی که نزدیک سیاره شده اند آسیب برساند. در داخل ناحیه‌ای از فضا که مغناط‌کره نامیده می‌شود میدان مغناطیسی مشتری همانند یک زره عمل می‌کند. این زره سیاره را از بادهای خورشیدی و ذرات پر انرژی متوالی که از خورشید می‌آیند محافظت می نماید. اغلب این ذرات الکترونها و پروتونهائی هستند که با سرعت ۵۰۰ کیلومتر در ثانیه حرکت می‌کنند. میدان، ذرات الکتریکی باردار شده را در کمربند رادیواکتیو به دام می اندازد مرکز تله مغناط‌کره نزدیک قطبهای میدان مغناطیسی می‌باشد. در آن قسمت از سیاره که از خورشید دور می‌باشد مغناط‌کره به صورت دنباله‌ای عظیم در فضا کشیده می‌شود که دنباله مگنتو نامیده می‌شود. طول این دنباله ۷۰۰ میلیون کیلومتر می‌باشد. امواج رادیویی که از مشتری به رادیو تلسکوپهای زمینی می‌رسند دو نوع می‌باشند فورانهای انرژی و تابش‌های پی‌درپی. فورانهای نیرومند هنگامی رخ می‌دهند که آیو، نزدیک‌ترین ماه هرمز و چهارمین آنها از میان مرکز مغناطیسی سیاره گذر می نماید. تابش‌های پی در پی از سطح هرمز و هم‌چنین ذرات پر انرژی کمربند رادیواکتیو مشتری می‌آیند.

قمرها

نوشتار اصلی: فهرست ماه‌های مشتری

هرمز حداقل دارای ۶۳ ماه است که ۱۶ ماه آن قطری بیش از ۱۰ کیلومتر دارند. چهار ماه از بزرگترین ماه‌های هرمز به ترتیب فاصله از این سیاره عبارتند از: آیو، اروپا، گانیمد و کالیستو. این چهار ماهک را قمرهای گالیله‌ای می‌نامند زیرا ستاره‌شناس ایتالیایی گالیله آنها را در سال ۱۶۱۰ به وسیله اولین تلسکوپ کشف کرد. آیو دارای آتشفشانهای فعال بسیاری می‌باشد. هر فوران گازی آن دارای گوگرد می‌باشد. رنگ زرد نارنجی سطح آیو احتمالا از مقدار بسیار زیاد گوگرد جامد که در سطح سیاره انباشته شده می‌باشد. اروپا کوچکترین ماه گالیله‌ای می‌باشد با قطری برابر با ۳ هزار و ۱۳۰ کیلومتر. اروپا دارای سطحی از یخ صاف و ترک خورده می‌باشد.

بزرگترین ماه گالیله‌ای گانیمد با قطری برابر با ۵۲۶۸ کیلومتر است. گانیمد بزرگتر از سیاره تیر می‌باشد. کالیستو با قطری برابر با ۴۸۰۶ کیلومتر اندکی کوچکتر از تیر می‌باشد. به نظر می‌آید کالیستو و گانیمند از یخ و اندکی مواد سنگی ساخته شده باشند. هر دوماهک دارای دهانه‌های بسیاری می‌باشند. بقیه ماهکهای مشتری بسیار کوجکتر از ماهکهای گالیله‌ای هستند. امالیتا و هیمالایا دو ماهک بزرگ بعدی می‌باشند. امالیتا به شکل سیب زمینی می‌باشد با قطری برابر با ۲۶۲ کیلومتر. قطر هیمالیا برابر با ۱۷۰ کیلومتر می‌باشد. بیشتر ماههای باقیمانده مشتری با تلسکوپ‌های بزرگ زمینی کشف شده‌اند. دانشمندان متیس و اداریستا را در سال ۱۹۷۹ با مطالعه عکسهائی که فضاپیمای ویجر گرفته بود کشف کردند.

حلقه‌ها

نوشتار اصلی: حلقه‌های مشتری

هرمز دارای سه حلقه باریک در اطراف استوای خود می‌باشد. این حلقه‌ها بسیار کم‌نورتر از حلقه‌های کیوان می‌باشند. به نظر می‌آید حلقه‌های هرمز عمدتا از ذرات ریز غبار ساخته شده باشند. حلقه اصلی درحدود ۳۰ کیلومتر ضخامت و بیش‌تر از ۶۴۰۰ کیلومتر عرض دارد. مدار امالیتا درون حلقه قرار می‌گیرد.

دانشمندان دانشگاه مریلند و مؤسسهٔ ماکس‌پلانک، راز دیرین علت بی‌هنجاری‌های حلقه‌های نازک هرمز را دریافته‌اند. در پژوهش منتشر شده در نسخهٔ ۱۲ اردیبهشت مجلهٔ نیچر (Nature)، دانشمندان گسترش اندک بیرونی‌ترین حلقه به خارج از مدار تبه، یکی از اقمار مشتری، را گزارش دادند و دیگر دانشمندان انحراف‌هایی را در مدل پذیرفته شده شکل گیری حلقه‌ها مشاهده کردند؛ بنا بر این مدل، از برهمکنش سایه و نور خورشید بر روی ذرات غبار، حلقه‌ها تشکیل می‌شوند. داگلاس هامیلتون، استاد ستاره‌شناسی دانشگاه مریلند گفت: "معلوم می‌شود که محدودهٔ افزایش حلقهٔ بیرونی و دیگر رفتارهای عجیب در حلقه‌های هرمز در هالهٔ ابهامند." "همچنان که حلقه‌ها به دور سیاره می‌چرخند، ذرات غبار داخل حلقه‌ها هنگام گذر از میان سایهٔ سیاره به طور متناوب بارگیری و تخلیه بار می‌شوند. میدان مغناطیسی قوی سیاره بر این تغییرات منظم بارهای الکتریکی ذرات غبار اثر می‌گذارد. در نتیجه ذرات کوچک غبار به خارج از مرز بیرونی حلقهٔ مورد نظر سوق داده می‌شوند و حتی ذرات بسیار کوچک میل مداری یا جهت مداری خود را نسبت به سیاره تغییر می‌دهند." هامیلتون و هارالد کروگر، دستیار نویسندهٔ آلمانی برای اولین بار اطلاعات برخوردی جدید در مورد اندازهٔ ذرات غبار و سرعتشان و جهت‌های مداری آن‌ها را که فضاپیمای گالیله در طول سفرش از حلقه‌های مشتری در سال ۱۳۸۲-۱۳۸۱ دریافت کرده بود، مطالعه کردند. کروگر مجموعه اطلاعات جدید را بررسی کرد و هامیلتون مدل‌های رایانه‌ای دقیقی را ایجاد کرد که با غبار و اطلاعات تصویری روی حلقه‌های هرمز هماهنگ بود و خروج از مرکز مشاهده شده را توضیح می‌داد. کروگر گفت: "با مدل خود می‌توانیم تمام ساختارهای ضروری حلقه غباری مشاهده شده را توضیح دهیم." بر طبق نظر هامیلتون، سازوکارهای مشخص شده در این مدل، حلقه‌های هر سیاره‌ای در هر سامانهٔ ستاره‌ای را تحت تاثیر قرار می‌دهد. ولی این اثرات ممکن است بدین گونه که در مشتری است، آشکار نشود. هامیلتون گفت: "ذرات یخی در حلقه‌های معروف کیوان خیلی بزرگ‌تر و سنگین‌تر از آن هستند که به طور قابل ملاحظه‌ای با این روند شکل گیرند، به همین دلیل بی‌هنجاری‌های مشابه در آن‌جا مشاهده نمی‌شود." "یافته‌های ما بر طبق اثرات سایه ممکن است جنبه‌هایی از شکل گیری سیاره‌ای را روشن کند. زیرا ذرات غبار باردار باید به صورت توده‌های بزرگ‌تر ترکیب شوند، تا این که در نهایت سیارات و ماه‌ها شکل گیرند." غباری که حلقه‌های کم رنگ هرمز را تشکیل می‌دهد، در زمانی که ذرات باقی مانده در فضا به صورت ماه‌های داخلی کوچک به ترتیب از نزدیک‌ترین تا دورترین: آدراستیا، متیس، آمالتیا و تبه فروپاشی کردند، شکل گرفتند.

این غبار به صورت یک حلقهٔ اصلی، یک هالهٔ میانی و دو حلقهٔ کم رنگ‌تر با فاصلهٔ بیشتر مرتب شده است. حلقه‌ها بیشتر در مدارهای این چهار ماه محدود شده‌اند. ولی برجستگی اندک و آشکار گسترش غبار به سوی خارج از مدار تبه تا این زمان دانشمندان را شگفت زده کرده است.

دانشمند ایتالیایی گالیله اولین کسی بود که اقمار مشتری را کشف کرد. نخستین بار گالیله چهار تا از بزرگ‌ترین قمرهای سیاره را در سال ۹۸۹ هجری خورشیدی مشاهده کرد. در۱۶ آذر ۱۳۷۴، فضاپیمای گالیله متعلق به ناسا به مشتری رسید و اولین مدار از ۳۵ مدار دور سیاره را آغاز کرد. در بیشتر از هفت سال، این فضاپیما ۱۴۰۰۰ تصویر از هرمز و ماه‌ها و حلقه‌های آن گرفت. در ۳۰ شهریور ۱۳۸۲ فضاپیمای گالیله در یک فرود قابل کنترل قرار داده شد تا ماموریت خود را با سقوط در جو هرمز خاتمه دهد. علاوه بر ابزارهای عکسبرداری، فضاپیما یک آشکارساز غبار بسیار حساس حمل می‌کرد که هزاران برخورد از ذرات غبار مسیرش به سوی حلقهٔ هرمز در سال ۸۲-۱۳۸۱ را ثبت کرد. یکی از کشف‌های جدید فضاپیمای گالیله گسترش تبه بود.[۸]

برخورد دنباله دار شومیکر-لوی ۹

در مارس ۱۹۹۳ سه ستاره‌شناس به نام‌های یوجین شومیکر، کارولین شومیکر و دیوید اچ لوی یک دنباله‌دار را نزدیک مشتری کشف نمودند. این دنباله‌دار بعدها شومیکر-لوی ۹ نام گرفت. به علت جاذبه مشتری دنباله‌دار به سوی مشتری کشیده شد. هنگامی که دنباله‌دار کشف شد به ۲۱ تکه شکسته شده بود احتمالا هنگامی که به سیاره نزدیک شده بود در اثر گرانش سیاره متلاشی شده بود محاسبات بر مبنای مکان و سرعت دنباله دار نشان داد که در ژوئیه ۱۹۹۴ تکه‌های دنباله‌دار با اتمسفر مشتری برخورد خواهند نمود. دانشمندان امیدوار بودند که اطلاعات زیادی از اثرات برخورد دنباله‌دار و سیاره به دست بیاورد. ستاره‌شناسان تلسکوپهای بزرگ و مهم روی زمین را در تاریخ پیش بینی شده به سوی مشتری نشانه روی کردند.

دانشمندان همچنین هرمز را به وسیله تلسکوپ قذرتمند هابل و فضاپیمای گالیله که در راه خود به سوی مشتری بود مشاهده می نمودند. تکه‌ها به پشت مشتری که از زمین و تلسکوپ هابل قابل مشاهده نبود برخورد نمود اما چرخش مشتری باعث می‌شد که بعد از نیم ساعت اثر برخورد قابل مشاهد باشد.دانشمندان حدس می‌زدند که بزرگترین قطعه‌ها قطری برابر با۵/-۴ کیلومتر راداشته باشند.

برخورد به طور مستقیم توسط فضاپیمای گالیله که درفاصله ۲۴۰ ملیون کیلومتری سیاره قرار داشت قابت مشاهده بود اما بدیل ریسک از کار افتادن دستگاه‌های فضاپیما و از دست دادن هدف اصلی ماموریت داده‌ها ثبت و ارسال نگردید. برخورد باعث انفجارهای عظیمی گردید احتمالا به علت فشار و گرم شدن و پخش شدن اتمسفر گازی سیاره.اگر برخوردی اینچنینی با زمین رخ می‌داد در اثر گرد و غبار ناشی از ان و سرد شدن زمین احتمالا زیست بر روی زمین از بین می‌رفت.

ماموریت‌ها به هرمز

تاکنون ایالات متحده شش فضاپیما را به هرمز فرستاده است

1.     پایونر۱۰

2.     پایونر-ساترن۳

3.     ویه جر۱

4.     ویه جر ۲

5.     اولیسز

6.     گالیله

 

نام

نام سیارات سامانه خورشیدی در پارسی از اسطوره‌های ایرانی سرچشمه می‌گیرد. اما نام اکثر سیارات سامانه خورشیدی در زبان‌های غربی از اسطوره‌های رومی و یونانی سرچشمه می‌گیرد. برای نام سیاره مشتری چندین صورت نوشتاری وجود دارد. که به سبب تبدیل از شکل گفتاری به شکل نوشتاری ناشی شده است. در فارسی این شکل‌ها تغییر یافته اهورامزدا می‌باشند. باید توجه کرد که صورتی بیش از سایرین رایج بوده و هست همان شکل مشتری است.

در زیر فهرستی از نام‌ها را که برگرفته از فرهنگ دهخداست مشاهده می کنید. (نام‌های پایانی غیر پارسی هستند.)

نام‌های پارسی:

  • مشتری (هورمز)
  • اهورامزدا
  • مشترید
  • ارمزد (اورمزد)
  • برجیس (؟)
  • مژدو آورسر (؟)

نام‌های عربی:

  • مشتری (از یونانی)
  • سعد اکبر
  • منتهی الارب
  • احور
  • خطیب فلک
  • قاضی فلک

نام‌های دیگر:

  • زئوس (زوس، زاوش،زواش ،زوش)  : یونانی
  • ژوپیتر: رومی( که خداوندان طبیعت هستند)
  • برهسپت : هندی
  • رووخسپی

برای آشنایی با برخی از شکل‌ها توضیح هر کدام را عینا از واژه‌نامه‌های دهخدا و معین در صفحه نامهای مشتری ذکر شده است. همچنین برای دیدن نام تمام سیارات در زبان‌های مختلف به این صفحهٔ ارزشمند مراجعه نمائید.

ادبیات

رمان دنباله دار علمی تخیلی اودیسه، تالیف آرتور چارلز کلارک طی دوره سی و سه ساله ۱۹۶۴-۱۹۹۷ در مورد چند سفر تخیلی به ماه‌های این سیاره تالیف شده است. این رمان از بزرگترین آثار علمی تخیلی جهان بوده و منشاء ساخت فیلمهای سینمایی معروف از جمله ساخته کلاسیک استانلی کوبریک بوده است.

 گردآورنده:دهقانی نژاد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 19:16  توسط سرگروه پایه چهارم شهرستان نظرآباد  | 

مریخ

بهرام

Mars

مریخ(عربی) یا بهرام (فارسی)چهارمین سیاره منظومه شمسی و  آخرین سیاره سنگی است که بر گرد خورشید می چرخد. در طول تاریخ بشر همواره این سیاره در کانون توجهات نجومی بوده است. برای مثال بابلیان قدیم حرکات این نور قرمزسرگردان آسمان شب را دنبال کردند و نام nargel  یا  نام خدای جنگ را برآن گذاشتند.در همان زمان رومی ها بخاطر گرامیداشت خدای جنگشان اسم کنونی آنرا انتخاب کردند. یونانی ها نیز این سیاره را آرس که بیانگر خدای جنگ آنان است می نامیدند. این سیاره نزد کسانی که به آسمان می نگریستند مظهر جنگ و خون بود.

این سیاره در یک مدار بیضی شکل و با سرعتی حدود 1/24 کیلومتر در ثانیه  به دور خورشید می چرخد که اوج یا دورترین فاصله آن از خورشید  2۵۸ میلیون کیلومتر و در حضیض یانزدیکترین فاصله ۲۰۸ میلیون کیلومتر از خورشید فاصله می گیرد. ولی به طور متوسط 228 میلیون کیلومتر از خورشید فاصله دارد. این سیاره همسایه بعدی زمین است که گاهی به ما نزدیک می شود و به حدود ۵۸ میلیون کیلومتری ما می رسد و گاهی در آن سوی خورشید به فاصله ۴۰۳ میلیون کیلومتری از ما قرار می گیرد. از جهاتی هم شبیه زمین است و یک شبانه روز آن حدود۲۴   ساعت و۴۳  دقیقه  طول می کشد.اگر هرشب در یک ساعت خاص مریخ را رصد کنید حدود ۳۳ شب وقت لازم است تا بتوانید کل سیاره را رصد کنید. محور گردش آن نسبت به خط عمود حدود 24 درجه است. هر یک سال آن معادل 2 سال (687 روز) زمینی است و قطر آن حدود 6794 کیلومتر است (جالب است بدانید مساحت مریخ با مساحت خشکیهای زمین تقریبا برابر است.) به علت دوری از خورشید حداقل دمای آن به 100 درجه زیر صفر و حداکثر آن به 27 درجه سانتیگراد می رسد.

سرعت گریز از سطح آن 5 کیلومتر بر ثانیه است. جو آن 200 مرتبه از جو زمین رقیق تر است و فشار این جو رقیق حدود پنج میلی بار است(فشار جو زمین بیش از 1000 میلی بار است).هسته سیاره بصورت ترکیبی از آهن وسیلیسیم وجنس جبه نیز از سیلیسیم می باشد.

بهترین زمان رصد مریخ زمانی است که با زمین در حالت مقابله باشد در این وضعیت فاصله بین دو جرم به حداقل رسیده ومی توان عوارض سطحی سیاره را با تلسکوپهای آماتوری نیز مشاهده کرد.این وضعیت هر ۲۶ ماه یکبار تکرار می شود و۳ ماه قبل و۳ ماه بعد ازاین تاریخ است که  سیاره ارزش رصد کردن پیدا می کند ودر بقیه روزها اندازه آن بسیارکوچک است.

البته با توجه به بیضوی بودن مدار دو سیاره زمین و مریخ در هر مقابله فاصله بین دو جرم متفاوت است بنابراین بعضی از مقابله ها از بقیه باارزش تر هستند.در ضمن بدلیل همین بیضی بودن مداری در چرخش بدور خورشید حداقل فاصله بین دو سیاره معمولا" چند روز قبل یا بعد از مقابله رخ می دهد.

 

زاویه محور دوران مریخ با صفحه منظومه شمسی 28 درجه است و سمت شمال این محور در حال حاضر به سوی ستاره دنب می باشد.این زاویه بین 9/15 تا 2/35 درجه متغییر بوده وسمت محور دوران با دوره تناوب 51000 سال زمینی یک دور کامل می چرخد.

                               حرکت رجعی(بازگشتی):

در حالیکه زمین به حالت مقابله با این سیاره می رسد(مانند بقیه سیارات بیرونی ) وبعد از عبور از آن حالت به نظر می رسد که این سیاره حرکت عادی به سمت شرق خود در زمینه ستارگان  را متوقف کرده وبه سمت غرب برمی گردد بعد از مدتی دوباره متوقف شده وحرکت عادی خود به سمت شرق را آغاز می کند.این حرکت ویژه سیارات بیرونی ناشی از این است که زمین در مدار دور خورشید سریعتر از آنها حرکت می کند.در حالیکه زمین از آنها سبقت می گیرد به نظر می رسد که مانند اتومبیلی در اتوبان از زمین عقب می مانند وبه عقب بر می گردند ولی بعد از اینکه فاصه زمین با آنها بیشتر شد (برای مثال بعد از گذشت دو ماه ) به نظر می رسد که حرکت عادی خود را آغاز می کنند.

 

                                         ترکیبات جوی:

در جو آن گازهای دی اکسید کربن (با درصد۳/۹۵ )، اکسیژن (با درصد ۱۵/۰ )، نیتروژن با درصد۷/۲و کمی بخار آب(با درصد ۰۳/۰ ) و گازهای بی اثر(مانند آرگون با درصد ۶/۱ )وجود دارد.

                    مهمترین عوارض سطحی:

مریخ دارای کوه آتشفشانی عظیم الجثه ای است که المپیوس(Olympus Mons ) نام دارد. این کوه بزرگترین کوه آتشفشانی در منظومه شمسی است. وسعت المپیوس در حدود 600 کیلومتر،ارتفاع آن از دشتهای مجاور24 کیلومتر و قطر دهانه آتشفشانی آن ۸0 کیلومتر است.علاوه بر این دره ای با طول ۴۰۰۰ کیلومتر وعمق ۷ کیلومتر بانام Valles Marineris (این دره احتمالا درچند میلیارد سال پیش زمانی که سیاره در حال سرد شدن بوده بوجود آمده است )و دهانه ای برخوردی بزرگ با قطر۲۰۰۰ وعمق ۶ کیلومتر با نام Hellas Planitiaدر سطح مریخ وجود دارد.در سطح سیاره منطقه ای پهناور وجود دارد با نام mare acidalium  که تصور می شود زمانی دارای آب بوده است.کشف بعضی از مواد معدنی شامل مولکولهای آب گواه این هستند.

وجود جو٬ کلاهک های قطبی٬ تغییرات اشکال روشنایی وتاریکی ها بر سطح آن وبطور کلی داستان معروف کانالهای مریخی باعث شد تعداد زیادی از منجمان ودانشمندان آنرا سیاره ای مانند زمین بپندارند وحتی زندگی موجوداتی مانند انسان را بر سطح آن جاری می دانستند.بعد از گذشت حدود سه دهه٬ فضاپیماهای روباتیک٬ مدار گردها ٬مریخ نورد ها تمام این نظرات را باطل اعلام کرده اند.

              نامگذاری عوارض سطحی :

 

همانطور که می دانید روشنایی یک جسم بازتاب کننده نوری، آلبدو یا ضریب بازتاب و نواحی تاریک وروشن سطحی اجرام نیز عوارض آلبدویی نامیده می شوند.بکمک فضاپیماها ودیگر ماهواره های مخصوص نقشه برداری از مریخ مشخص شده که در مریخ بعضی از این عوارض٬ نواحی توپوگرافیکی نیستند فقط ناشی از اختلاف رنگ میان نواحی مجاور ناشی از اختلاف مواد تشکیل دهنده سطحی هستند.در حالیکه نواحی ای نیز وجود دارند که ناشی از عوارض طبیعی سیاره هستند.

بنابراین این سیاره دارای دو نوع نقشه با نامگذاریهای متفاوت است آنهایی که بر اساس عوارض مشاهده شده از زمین تعریف شده اند وآنهایی که بر اساس نقشه برداریهای دقیق از نزدیک تهیه شده اند.بر این اساس عوارضی  وجوددارند که دارای دو نام قدیمی وجدید می باشند .برای مثال دریای  Mare Sirenum  به Terra Sirenum  به معنای سرزمین Sirens  تغییر نام داده است. بسیاری از رصد کنندگان مریخ هنوز تمایل دارند از نامگذاریهای قدیمی استفاده کنند چراکه این نامهاهستند که بیانگر ظاهرعوارض قابل مشاهده از روی زمین هستند .

برای کسب اطلاعات بیشتر درباره نامگذاری عوارض سطحی به آدرس زیر مراجعه نمایید:

 

 

 

 

سیاره بهرام یا مریخ

بَهرام یا مریخ چهارمین سیاره در سامانه خورشیدی است که در مداری طویل‌تر از زمین و با سرعتی کمتر از زمین حرکت می‌کند. هر یک باری که به بدور خورشید میچرخد معادل ۶۸۷ روز (روز زمین) طول می‌کشد و شب و روز کمی طولانی‌تر از کره زمین است.

بزرگی بهرام حدوداً نصف زمین است و قطر آن ۶۷۹۰ کیلومتر می‌باشد (مقایسه کنید با قطر زمین: ۱۲۷۵۶ کیلومتر).

جو بهرام سرخ‌فام است و در آسمان شب از زمین نیز سرخی آن دیده می‌شود. کره بهرام دو ماه کوچک به نام‌های فوبوس و دِیموس دارد که شکلی نامنظم دارند. این دو ماه احتمالاً شهاب‌سنگ‌هایی هستند که در مدار بهرام به دام افتاده‌اند.اگر شخصی در کرهٔ مریخ باشد مشاهده خواهد کرد که فوبوس سه بار در یک روز طلوع و غروب می‌کند. دیموس نصف فوبوس بوده و چنانچه از مریخ به آن نگاه کنیم این ماه بیشتر شبیه به یک ستاره خواهد بود تا یک قمر.

بهرام، سیاره سرخ‌فام منظومه خورشیدی، نصف زمین قطر دارد و مساحت سطح آن برابر با مساحت خشکی‌های روی زمین است. همانند زمین، یخ‌های قطبی، دره‌های عمیق، کوه، غبار، طوفان و فصل دارد. در دشت‌های آن مانند ماه، گودال‌هایی حاصل از برخورد سنگ‌های آسمانی دیده می‌شود. با وجود اندازه کوچکش، بلندترین قلهٔ سامانهٔ خورشیدی یعنی کوه المپوس و بزرگ‌ترین دره سامانهٔ خورشیدی در این سیاره پیدا شده‌است.

فرسوده بودن بیشتر دهانه‌های برخوردی سیاره بهرام نشان‌دهندهٔ فعالیت زیاد زمین‌شناختی در این سیاره است.

روزهای بهرام ۲۴ ساعت و ۳۷ دقیقه طول می‌کشد. از آن‌جا که محور سیارهٔ بهرام همانند زمین ۲۴ درجه کج است در این سیاره نیز فصل‌های سال وجود دارند. اما هر سال بهرامی تقریباًدو برابر سال زمینی یعنی ۶۷۸ روز به‌درازا می‌کشد.[۳]

ویژگی‌های فیزیکی

مریخ شعاعی در حدود نصف شعاع زمین دارد. همچنین مریخ از زمین کم چگال تر است، طوری که حجمی برابر ۱۵٪ و جرمی برابر ۱۱٪ زمین دارد. مساحت سطح آن تنها اندکی کم تر از مجموع سطوح خشکی‌های زمین است. مریخ نسبت به عطارد بزرگتر و دارای جرم بیشتر و در نتیجه چگال تر است. این موضوع سبب شده‌است نیروی گرانش بیشتری در سطح عطارد وجود داشته باشد.

مریخ از نظر اندازه، جرم و جاذبه سطح، حالتی بین زمین و ماه (ماه زمین) دارد; ماه قطری برابر نصف قطر مریخ دارد، در حالیکه قطر زمین دو برابر قطر مریخ است، زمین دارای جرمی در حدود ده برابر جرم مارس است، در حالیکه جرم ماه ده برابر کم تر از مریخ است. ظاهر سرخ فام-نارنجی رنگ مریخ در اثر وجود آهن(III) اکسید، که بیشتر به هماتیت یا زنگ آهن مشهور است، به وجود آمده‌است.

خاک

در ژوئن ۲۰۰۸، اطلاعات به دست آمده توسط کاوشگر فینیکس ثابت کرد که خاک مریخ دارای اندکی خاصیت بازی (قلیایی) و همچنین حاوی موادی مانند منیزیم، سدیم، پتاسیم و کلر، که وجود همه آنها برای حیات و رشد موجودات زنده ضروری است، می‌باشد. محققان خاک به دست آمده از منطقه‌ای نزدیک قطب شمال مریخ را با مقداری خاک باغچه زمینی مقایسه کردند و به این نتیجه رسیدند که خاک مریخ برای رشد گیاهانی چون مارچوبه (آسپاراگوس) مناسب است.

در آگوست ۲۰۰۸، کاوشگر فینیکس با انجام آزمایش‌ها ساده شیمیایی، مثل مخلوط کردن آب زمین با خاک مریخ، با هدف تعیین pH خاک مریخ، نشانه‌هایی از نمک پرکلرات پیدا کرد، که این موضوع نئوری دانشمندان بسیاری را که ادعا کرده بودند خاک مریخ به طور قابل ملاحظه‌ای دارای خاصیت بازی است، تایید می‌کرد. pH خاک مریخ ۸٫۳ اندازه گیری شد.

وجود پرکلرات بر سطح مریخ، البته در صورتی که قطعی شود، خاک مریخ را بیش از آن چیزی که تاکنون از آن شناخته شده‌است عجیب و متفاوت می‌کند. البته آزمایشها و بررسی‌های بیشتری در این مورد لازم است، چرا که این احتمال وجود دارد که پرکلرات یافت شده بر سطح مریخ ناشی از منبعی زمینی، مثلا خود کاوشگر(چه در نمونه‌ها و چه در تجهیزاتش)، بوده باشد.

جو

 

 

جوّ زمین شامل ۷۷ درصد نیتروژن و ۲۱ درصد اکسیژن است. درحالی که در جو مریخ ۹۵ درصد دی اکسید کربن، ۳٪ نیتروژن، ۱٫۶٪ آرگون و فقط مقدار ناچیز اکسیژن و آب وجود دارد. جو سیاره سرخ بسیار رقیق است، به طوری که فشار جوی سطح آن، معادل یک صدم فشار جو زمین در سطح دریاست. علاوه بر این جو مریخ محافظ خوبی در برابر تابش‌های مرگبار فضایی نیست.

بیشتر مناطق بهرام بسیار سرد است. دمای هوا در قطب‌های آن می‌تواند تا ۱۳۰ درجه زیر صفر پایین برود.

 

به دلیل رقیق بودن «هوای» بهرام، دمای هوا به سرعت تغییر می‌کند. مثلاً فقط لحظاتی پس از طلوع خورشید دما در سطح بیش از ۲۰ افزایش می‌یابد. در هر لحظه دمایی که پای شما احساس می‌کند (هوای نزدیک سطح) با دمای هوای اطراف سر شما ممکن است تا ۲۰ درجه اختلاف داشته باشد. به این ترتیب اگر روی استوای بهرام باشید، دمای سطح ۲۰ درجه سلیسیوس و دمای اطراف سر شما صفر درجه‌است.

در بهرام بادهایی با سرعت زیاد (متجاوز از ۲۰۰ کیلومتر بر ساعت) می‌وزد که سبب می‌شود غبارها در ارتفاع ۴۰ کیلومتری معلق بمانند علت ایجاد این بادها غالباْ اختلاف دما توام با اختلاف فشار است

افسانه

مریخ. نام ستارهٔ فلک پنجم از ستاره‌های خنس و آن را بهرام نیز گویند، منحوس و دال بر جنگ و خصومت و خونریزی و ظلم است. (منتهی الارب). کوکبی است از جملهٔ سبعهٔ سیاره و در آسمان پنجم است. (برهان). ستاره‌ای است از خنس، گویند سبب تسمیهٔ آن سرعت سیرش است و برخی گویند بسبب رنگ زرد و سرخ آن است که شبیه مرداسنج (مردار سنگ) باشد. (از اقرب الموارد). چهارم کوکب سیار در عالم شمسی که بهرام نیز گویند و به اعتقاد بطلمیوس کوکب سیاری که در آسمان پنجم واقع شده‌است. (ناظم الاطباء). از کواکب سبعهٔ سیاره‌است و مأخوذ از مرخ و آن درختی است که از چوب آن آتش‌زنه سازند و سبب تسمیهٔ آن تشبیه به آتش است از نظر سرخی، و گویند مریخ در لغت عبارت از تیر بدون پر است که در حرکت خود پیچ و تاب می‌خورد و ستارهٔ مذکور نیز بسبب به چپ و راست رفتن در حرکت بدین نام خوانده شده مریخ در فلک پنجم است و فاصلهٔ آن از زمین سه هزار هزار و نهصد هزار و دوازده هزار و هشتصد و شصت و شش میل است. (از صبح الاعشی ج ۲). از کلدانی مَرداخ، و شاید اصل مرداخ نیز فارسی باشد، یا فارسی و کلدانی از مرد (رجل) و آک به‌معنی اسب به فارسی یا به کلدانی. یکی از پیکرهایی که یونانیان باستان برای مریخ می‌پنداشتند اسب بود، و واژه مارس از همین مریخ آمده‌است یعنی مرداخ و مرداس نامی است که به پدر ضحاک می‌داده‌اند و این نام در میان عرب بسیار است.

نام فارسی این سیاره بهرام و نام عربی آن مریخ است. در کتاب‌های قدیمی فارسی آن را فلک شحنهٔ پنجم و سایس رواق پنجم نیز نامیده‌اند.

خروج از مرکز

خروج از مرکز مریخ متغیر است و از ۰٫۰۰۹ درجه تا ۰٫۱۰۴ درجه تغییر می‌کند اکنون خروج از مرکز ۰٫۰۹۳ درجه‌است مدت زمان این تغییر صدها سال تا هزاران سال تغییر می‌کند

مقابله مریخ و زمین

توجه به مدت زمان سال مریخی (۶۸۹ روز) و سال زمینی (۳۶۵ روز) نشان می‌دهد که فاصله زمانی هر دو مقابله حدود دو سال و دو ماه است. اما با عنایت به بیضی بودن مدار هر دو سیاره می‌توان انتظار داشت که فاصله بین زمین و مریخ در هر مقابله متفاوت باشد. کمترین فاصله، زمانی رخ می‌دهد که زمین در اوج و مریخ در حضیض مدار خود باشد. در این حالت زمین و مریخ تا ۵۶ میلیون کیلومتر به هم نزدیک خواهند شد. دورترین فاصله بین دو سیاره در مقابله می‌تواند تا ۱۰۰ میلیون کیلومتر افزایش یابد.

کمترین فاصله بین زمین و مریخ در مقابله‌هایی رخ می‌دهد که در دوره‌های ۱۵ تا ۱۷ ساله تکرار می‌شوند. اما آنچه حائز اهمیت است توجه به این نکته می‌باشد که فاصله دو سیاره در مقابله‌های نزدیک الزاما یکی نیست و به همین دلیل است که نزدیک‌ترین مقابله‌ها (مانند آنچه در ۲۷ آگوست سال ۲۰۰۳ رخ داد) در فواصل زمانی بسیار طولانی رخ می‌دهند.

جهت‌گیری مدار مریخ در فضا به هنگام مقابله نزدیک به گونه‌ای است که مریخ در جهت صورت فلکی دلو و یا در نزدیکی صورت فلکی جدی قرار می‌گیرد. از طرفی کره زمین نیز در امرداد هر سال از این مکان می‌گذرد. بنابراین مقابله نزدیک دو سیاره همیشه در امرداد یا شهریور هر ۱۵ تا ۱۷ سال رخ می‌دهد. در این هنگام مریخ در جنوب استوای سماوی قرار دارد و بنابراین این نوع مقابله‌ها از عرض‌های جغرافیایی جنوبی زمین بهتر مشاهده می‌شوند. عکس این مطلب در مقابله‌های دور صادق است چرا که این نوع مقابله‌ها در صورت فلکی اسد و در ماه بهمن و اسفند رخ می‌دهند، در نتیجه از نیم‌کره شمالی زمین بهتر دیده می‌شوند.

برنامه‌های اکتشاف

  •  

 

گردآورنده :دهقانی نژاد
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 19:14  توسط سرگروه پایه چهارم شهرستان نظرآباد  | 

منظومه شمسی

 

سامانه خورشیدی

منظومه شمسی (پارسی سره:سامانه خورشیدی[۱]) یک سامانه ستاره‌ای است متشکل از خورشید و اجرام فضایی است که در دام گرانش آن هستند.

این اجرام شامل ۸ گویال(عربی سیارة)، ۵ گویال کوتوله[۲]، ۱۶۲ قمر و توده چون گویالچه‌ها، دنباله‌دارها و گرد میان‌ گویالی (شامل کمربند کویی‌پر و ابر اورت) می‌شوند.

کره زمین نیز سیاره‌ای از سیاره‌های سامانه خورشیدی است.

تشکیل

نوشتار اصلی: تشکیل و تکامل منظومه خورشیدی

اجرام سامانه خورشیدی

سامانه خورشیدی از اعضای زیادی تشکیل شده‌است که می‌توان آن‌ها را به ۴ دسته خورشید، سیارات، سیارات کوتوله و اجرام کوچک سامانه خورشیدی بخش کرد.

خورشید

نوشتار اصلی: خورشید

خورشید نزدیک‌ترین ستاره به زمین و مرکز سامانه خورشیدی است.

سیارات

نام گردشگر

قطر(برحسب قطر زمین)

جرم(برحسب جرم زمین)

شعاع مداری(برحسب واحد نجومی)

درازی سال

درازی روز

تیر یا عطارد

۰٫۳۸۲

۰٫۰۶

۰٫۳۸

۰٫۲۴۱

۵۸٫۶

ناهید یا زهره

۰٫۹۴۹

۰٫۸۲

۰٫۷۲

۰٫۶۱۵

-۲۴۳

زمین

۱٫۰۰

۱٫۰۰

۱٫۰۰

۱٫۰۰

۱٫۰۰

بهرام یا مریخ

۰٫۵۳

۰٫۱۱

۱٫۵۲

۱٫۸۸

۱٫۰۳

مشتری یا هرمز

۱۱٫۲

۳۱۸

۵٫۲۰

۱۱٫۸۶

۰٫۴۱۴

کیوان یا زحل

۹٫۴۱

۹۵

۹٫۵۴

۲۹٫۴۶

۰٫۴۲۶

اورانوس یا آهوره

۳٫۹۸

۱۴٫۶

۱۹٫۲۲

۸۴٫۰۱

۰٫۷۱۸

نپتون

۳٫۸۱

۱۷٫۲

۳۰٫۰۶

۱۶۴٫۷۹

۰٫۶۷۱

اجرام کوچک

اجرام کوچک سامانه خورشیدی، سیارک‌ها، ستاره دنباله‌دار و قمر‌ها هستند.

ن • ب • و

سامانه خورشیدی

خورشید

خورشید

سیارات

تیر • ناهید • زمین • بهرام • مشتری • کیوان • اورانوس • نپتون

سیارات کوتوله

پلوتون • سرس • اریس • ماکی‌ماکی • هائومیا

دیگرها

ماه • دنباله‌دار • کمربند کایپر • کمربند سیارک‌ها • ابر اورت

مرتبط

دایرةالبروج • منطقةالبروج • برج‌های فلکی • صورت‌های فلکی • سامانه‌ ستاره‌ای • شهاب‌سنگ • ماه‌های سیارات
تشکیل و تکامل سامانه خورشیدی • سیاهچاله • ستاره کوتوله • ستاره‌شناسی • طالع بینی • تعریف سیاره • رصدخانه • تلسکوپ

 

ن • ب • و

جایگاه کره زمین در اعماق فضا

زمین ← منظومه شمسی ← ابر میان‌ستاره‌ای محلی ← حباب محلی ← بازوی شکارچی ← کهکشان راه شیری ← گروه محلی ← ابَرخوشه دوشیزه ← ساختار بزرگ‌مقیاس کیهان ← کیهان قابل مشاهده ← کیهان

هر پیکان باید "درونِ" یا "بخشی از" خوانده شود.

 

برگرفته از «http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%86%D8%B8%D9%88%D9%85%D9%87_%D8%B4%D9%85%D8%B3%DB%8C»

رده‌های صفحه: منظومه شمسی

 

نه سياره  و ماه هايشان، منظومه شمسي ما عبارت از خورشيد است و هر چيزي كه دور خورشيد مي گردد. يعني خورشید، سیارک ها ، ستاره های دنباله دار و شهاب سنگ های درحال حرکت منظومه شمسي ما را تشكيل مي دهند. گرد غبار و تكه يخ هايي كه دور خورشيد مي گردند هم جزو منظومه شمسي هستند.

 

خورشيد ستاره است. خورشيد بزرگ ترين چيزي ست كه در منظومه شمسي ما پيدا شده. همه نور و گرماي سياره ها از خورشيد است. علاوه بر خورشيد، زمین و ماه زمين، بسياري از اشياي منظومه شمسي نيز بدون تلسكوپ قابل ديدن هستند. سياره هاي عطارد، زهره يا ناهید، مریخ، مشتری، كيوان يا زحل، سيارك هاي درخشان، شهاب ها وبعضي از ستاره هاي دنباله دار را مي توان بدون تلسكوپ ديد. ولي اشياء خيلي بيشتري در منظومه شمسي ما هستند كه آنها را بايد با تلسكوپ ديد.

 

سياره ها

 

نه سياره اي كه دور خورشيد مي گردند عبارتند از: زمين، عطارد، زهره يا ناهيد، مريخ، مشتري (بزرگ ترين سياره منظومه شمسي ما)، كيوان يازحل (با حلقه هاي بزرگي كه دور آن است)، اورانوس، نپتون و پلوتون. يك كمربند از سيارك ها (سياره هايي با ابعاد كوچك كه از سنگ و فلز ساخته شده اند) نيز وجود دارند كه بين مريخ و مشتري مي گردند. طبق قانون حركت سياره اي كه به وسيله يوهان كپلر ستاره شناس آلماني در قرن هفدهم ميلادي كشف شد، سياره ها در مداري به شكل بيضي دور خورشيد مي گردند. 

 

 

سياره هاي داخلي و سياره هاي خارجي

 

سياره هاي داخلي (سياره هايي كه نزديك به خورشيد به دورآن مي گردند) كاملاً با سياره هاي خارجي (سياره هايي كه دور از خورشيد به دور آن مي گردند) متفاوتند.

 

- سياره هاي داخلي عبارتند از: عطارد، زهره يا ناهيد، زمين و مريخ. سياره هاي داخلي بيشتر از سنگ وآهن تشكيل شده اند. آنها سياره هايي مانند زمين شناخته مي شوند. چون از نظر اندازه و تركيب تا حدودي مثل زمين هستند. اينها تعداد كمي ماه دارند يا اصلاً ماه ندارند.

 

- سياره هاي خارجي عبارتند از: مشتري، كيوان يا زحل، اورانوس، نپتون و پلوتون. اين سياره ها به جز پلوتون جهان هاي بسيار بزرگي هستند كه با لايه هاي خارجي ضخيم و گازي محاصره شده اند. تقريباً همه جرمشان از هيدروژن و هليوم است. تركيبات آنها بيشتر به خورشيد شبيه است تا به  زمين. اگر به زير لايه هاي خارجي گازي و ضخيم آنها دست پيدا كنيم، مي بينيم كه آنها در واقع  سياره هاي غول آسايي هستند كه سطح خاكي ندارند. فشارناشي ازجو ضخيمي كه آنها را احاطه كرده، سطح زير جو آنها را به  مايع تبديل كرده. هر چند كه ممكن است هسته آنها از سنگ باشد. حلقه هاي تشكيل شده از گرد و غبار، سنگ وتكه هاي  يخ نيز دور همه سياره هاي غول آسا را محاصره كرده. حلقه هاي زحل از همه معروف تر است. اما حلقه هاي باريك تري هم مشتري، اورانوس و نپتون را احاطه كرده اند. سياره هاي خارجي تعداد زيادي هم ماه دارند.

 

چرا سيارات داخلي و خارجي با هم متفاوتند؟

 

طبق نظريه نبولا بيشتر مواد ابر نبولا به سمت مركزكشيده شدند و خورشيد را تشكيل دادند. مطابق اين نظريه آتش فشاني در خورشيد رخ داد و باد خورشيدي را به وجود آورد. در بخش داخلي منظومه شمسي باد به قدري قوي بود كه بيشتر مواد سبك تر هيدروژن و هليوم را به بخش هاي خارجي تر منظومه شمسي هل داد. در مناطق خارجي تر منظومه شمسي باد خورشيدي خيلي ضعيف تر بود. در نتيجه هيدروژن و هليوم خيلي بيشتري روي سيارات خارجي تر باقي ماندند. اين مراحل به ما توضيح مي دهد كه چرا سياره هاي داخلي كرات كوچك و سنگي هستند و سياره هاي خارجي تر به جز پلوتون توپ هاي غول آسايي هستند كه تقريباً به طور كامل از هيدروژن و هليوم تشكيل شده اند.

 

در همه اينها پلوتون استثناست. از زمان كشف پلوتون دردهه 1930 تا به حال همه فكر مي كردند پلوتون هم مثل بقيه سياره هاست. اما حالا ستاره شناسان فكر مي كنند شايد پلوتون سياره نيست. چون شكل خيلي غير معمولي دارد. پلوتون ماه ندارد. كوچك و خاكي ست ولي جرم آن يك پانصدم (500 /1) جرم زمين است. اين در حالي ست كه پلوتون فاصله اش نسبت به خورشيد از فاصله غول هاي گازي از خورشید بيشتر است.

 

اجسام كوچك

 

اشياء كوچك تري هم دور خورشيد مي گردند كه شامل سيارك ها، شهاب سنگ های در حال حرکت در فضا و ستاره هاي دنباله دارند.

- سيارك ها (كه سياره هاي كوچك هم ناميده مي شوند) اشياء فلزي و سنگي هستند. بيشتر سيارك هايي كه دور خورشيد مي گردند در كمربند سياركي بين مريخ و مشتري قرار دارند.

 

- ستاره هاي دنباله دار, توپ هاي برفي هستند كه بيشتر از سنگ و يخ تشكيل شده اند و دور خورشيد مي گردند. آنها دنباله ها يا دم هاي خيلي بلندي دارند.

 

- شهاب سنگ های در حال حرکت, تكه هايي از فلز يا سنگ هستند كه از سيارك ها كوچك ترند و در ميان فضا سفر مي كنند. اكثر آنها بسيار ريزند.

 

كمربند كيپر

 

در دهه 1990 ستاره شناسان تعدادي شيء سنگي كوچك كشف كردند كه بالاتر از مدار نپتون و پلوتون دور خورشيد مي گردند. ستاره شناسان عقيده دارند كه بخش خارجي تر منظومه شمسي، گروه هايي از مواد سنگي دارد. کمربندی که این اشیاء در آن می گردند, به نام كيپر, اولين كسي كه وجود آنها را پيش بيني كرد, "كمربند كيپر" ناميده مي شود. دانشمندان حدس مي زنند شايد اصولاًً پلوتون بزرگ ترين شيء در كمربند كيپر باشد.

 

گرد آورنده :دهقانی نژاد
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 19:13  توسط سرگروه پایه چهارم شهرستان نظرآباد  | 

مولوی

 

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از علما و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که بین او و سلطان محمد خوارزمشاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و بعد از مدتی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا بعد از فوت پدر تحت تعلیمات برهان‌الدین محقق ترمذی قرار گرفت. ملاقات وی با شمس تبریزی در سال ۶۴۲ هجری قمری انقلابی در وی پدید آورد که موجب ترک مسند تدریس و فتوای وی شد و به مراقبت نفس و تذهیب باطن پرداخت. وی در سال ۶۷۲ هجری قمری در قونیه وفات یافت. از آثار او می‌توان به مثنوی، دیوان غزلیات یا کلیات شمس، رباعیات، مکتوبات، فیه مافیه و مجالس سبعه اشاره کرد.

آثار مولوی در این مجموعه:

مثنوی معنوی

دیوان شمس

جلال‌الدین محمد بلخی

جلال‌الدین محمد بلخی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ یا وخش - ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) از مشهورترین شاعران فارسی‌زبان ایرانی‌تبار است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. وی ابیات کمی به زبان‌های ترکی و یونانی نیز دارد با اینکه زبان مادری وی پارسی بوده‌ است.

مولوی، پیونددهندهٔ ملت‌ها:

مولوی خود زادهٔ بلخ یا وخش بود در خراسان بزرگ (که اکنون بخش‌هایی از آن واقع در افغانستان و تاجیکستان است)، و در زمان تصنیف آثارش (همچون مثنوی) در قونیه در دیار روم (واقع در ترکیهٔ امروزی) می‌زیست. مثنوی را به گلی تشبیه کرده‌اند که گرچه در یک آب و خاک پرورش یافته، بوی عطرش مشام جهانیان را آگنده‌است. با آنکه آثار مولوی به عموم جهانیان تعلق دارد، ولی ایرانیان و پارسی زبانان بهرهٔ خود را از او بیشتر می‌دانند، چرا که آثار او به زبان پارسی سروده شده، و از محیط فرهنگ ایرانی بیشترین تاثیر را پذیرفته‌است. داستانهای مثنوی عموما با فرهنگ ایران آن روزگار منطبق بوده‌است. داستان کبودی زدن قزوینی نمونه‌ای بارز از اینگونه تاثیر فرهنگی ایران بر مثنوی و مولوی است.

پارسی گو گرچه تازی خوشتر است

عشق را خود صد زبان دیگر است

آثار مولانا تأثیر زیادی روی ادبیات و فرهنگ ترکی نیز داشته‌است. دلیل این امر این است که اکثر جانشینان مولوی در طریقه صوفی‌گری مربوط به او از ناحیه قونیه بودند و آرامگاه وی نیز در قونیه است.

ای بسا هندو و ترک همزبان

ای بسا دو ترک چون بیگانگان

برخی مولوی‌شناسان (ازجمله عبدالحسین زرین‌کوب) برآنند که در دوران مولوی، زبان مردم کوچه و بازار قونیه، زبان فارسی بوده‌است.

زندگی‌نامه

آغاز زندگی

 

 

مقبرهٔ مولانا

جلال‌الدین محمد بلخی در ۶ ربیع‌الاول سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر او مولانا محمد بن حسین خطیبی معروف به بهاءالدین ولد و سلطان‌العلما، از بزرگان صوفیه و مردی عارف بود و نسبت خرقهٔ او به احمد غزالی می‌پیوست. وی در عرفان و سلوک سابقه‌ای دیرین داشت و چون اهل بحث و جدال نبود و دانش و معرفت حقیقی را در سلوک باطنی می‌دانست نه در مباحثات و مناقشات کلامی و لفظی، پرچم‌داران کلام و جدال با او مخالفت کردند. از جمله فخرالدین رازی که استاد سلطان محمد خوارزمشاه بود و بیش از دیگران شاه را بر ضد او برانگیخت. سلطان‌العلما احتمالاً در سال ۶۱۰ هجری قمری، هم‌زمان با هجوم چنگیزخان از بلخ کوچید و سوگند یاد کرد که تا محمد خوارزمشاه بر تخت نشسته، به شهر خویش بازنگردد. روایت شده‌است که در مسیر سفر با فریدالدین عطار نیشابوری نیز ملاقات داشت و عطار، مولانا را ستود و کتاب اسرارنامه را به او هدیه داد. وی به قصد حج، به بغداد و سپس مکه و پس از انجام مناسک حج به شام رفت و تا اواخر عمر آن‌جا بود و علاءالدین کیقباد پیکی فرستاد و او را به قونیه دعوت کرد. مولانا در نوزده سالگی با گوهر خاتون ازدواج کرد. سلطان‌العلما در حدود سال ۶۲۸ هجری قمری جان سپرد و در همان قونیه به خاک سپرده شد. در آن هنگام مولانا جلال‌الدین ۲۴ سال داشت که مریدان از او خواستند که جای پدرش را پر کند.

همه کردند رو به فرزندش

که تویی در جمال مانندش

شاه ما زین سپس تو خواهی بود

از تو خواهیم جمله مایه و سود

سید برهان‌الدین محقق ترمذی، مرید پاکدل پدر مولانا بود و نخستین کسی بود که مولانا را به وادی طریقت راهنمایی کرد. وی سفر کرد تا با مرشد خود، سلطان‌العلما در قونیه دیدار کند؛ اما وقتی که به قونیه رسید، متوجه شد که او جان باخته‌است. پس نزد مولانا رفت و بدو گفت: در باطن من علومی است که از پدرت به من رسیده. این معانی را از من بیاموز تا خلف صدق پدر شوی. مولانا نیز به دستور او به ریاضت پرداخت و نه سال با او همنشین بود تا اینکه برهان‌الدین جان باخت.

بود در خدمتش به هم نه سال

تا که شد مثل او به قال و به حال

طلوع شمس

مولانا در ۳۷ سالگی عارف و دانشمند دوران خود بود و مریدان و مردم از وجودش بهره‌مند بودند تا اینکه شمس‌الدین محمد بن ملک داد تبریزی روز شنبه ۲۶ جمادی‌الاخر ۶۴۲ نزد مولانا رفت و مولانا شیفته او شد. در این ملاقات کوتاه وی دوره پرشوری را آغاز کرد. در این ۳۰ سال مولانا آثاری برجای گذاشت که از عالی‌ترین نتایج اندیشه بشری است. و مولانا حال خود را چنین وصف می‌کند:

زاهد بودم ترانه گویم کردی

سر حلقهٔ بزم و باده جویم کردی

سجاده نشین با وقاری بودم

بازیچهٔ کودکان کویم کردی

پیوستن شمس به مولانا

روزی مولوی از راه بازار به خانه بازمی‌گشت که عابری ناشناس گستاخانه از او پرسید: «صراف عالم معنی، محمد برتر بود یا بایزید بسطامی؟» مولانا با لحنی آکنده از خشم جواب داد: «محمد(ص) سر حلقه انبیاست، بایزید بسطام را با او چه نسبت؟» درویش تاجرنما بانگ برداشت: «پس چرا آن یک سبحانک ما عرفناک گفت و این یک سبحانی ما اعظم شأنی به زبان راند؟» مولانا اندیشید و گفت: «بایزید تنگ حوصله بود به یک جرعه عربده کرد. محمد دریانوش بود به یک جام عقل و سکون خود را از دست نداد.»پس از این گفتار، بیگانگی آنان به آشنایی تبدیل شد. نگاه شمس به مولانا گفته بود از راه دور به جستجویت آمده‌ام اما با این بار گران علم و پندارت چگونه به ملاقات الله می‌توانی رسید؟

و نگاه مولانا به او پاسخ داده بود: «مرا ترک مکن درویش و این‌بار مزاحم را از شانه‌هایم بردار.»

شمس در حدود سال ۶۴۲ هجری قمری به مولانا پیوست و چنان او را شیفته کرد، که درس و وعظ را کنار گذاشت و به شعر و ترانه و دف و سماع پرداخت و از آن زمان طبعش در شعر و شاعری شکوفا شد و به سرودن اشعار پر شور عرفانی پرداخت. کسی نمی‌داند شمس به مولانا چه گفت و آموخت که دگرگونش کرد؛ اما واضح است که شمس عالم و جهاندیده بود و برخی به خطا گمان کرده‌اند که او از حیث دانش و فن بی‌بهره بوده‌است که نوشته‌هایش بهترین گواه بر دانش گسترده‌اش در ادبیات، لغت، تفسیر قرآن و عرفان است.

غروب موقت شمس

مریدان که می‌دیدند که مولانا مرید ژنده‌پوشی گمنام شده و توجهی به آنان نمی‌کند، به فتنه‌جویی روی آوردند و به شمس ناسزا می‌گفتند و تحقیرش می‌کردند. شمس از گفتار و رفتار مریدان رنجید و در روز پنجشنبه ۲۱ شوال ۶۴۳، هنگامی‌که مولانا ۳۹ سال داشت، از قونیه به دمشق کوچید. مولانا از غایب بودن شمس ناآرام شد. مریدان که دیدند رفتن شمس نیز مولانا را متوجه آنان نساخت با پشیمانی از مولانا پوزش‌ها خواستند.

پیش شیخ آمدند لابه‌کنان

که ببخشا مکن دگر هجران

توبهٔ ما بکن ز لطف قبول

گرچه کردیم جرم‌ها ز فضول

مولانا فرزند خود سلطان ولد را همراه جمعی به دمشق فرستاد تا شمس را به قونیه باز گردانند. شمس بازگشت و سلطان ولد به شکرانهٔ این موهبت یک ماه پیاده در رکاب شمس راه پیمود تا آنکه به قونیه رسیدند و مولانا از گرداب غم و اندوه رها شد.

غروب دائم شمس

پس از مدتی دوباره حسادت مریدان برانگیخته شد و آزار شمس را از سر گرفتند. شمس از کردارهایشان رنجید تاجایی‌که که به سلطان ولد شکایت کرد:

خواهم این بار آنچنان رفتن

که نداند کسی کجایم من

همه گردند در طلب عاجز

ندهد کس نشان ز من هرگز

چون بمانم دراز، گویند این

که ورا دشمنی بکشت یقین

شمس سرانجام بی‌خبر از قونیه رفت و ناپدید شد. تاریخ سفر او و چگونگی آن به درستی دانسته نیست.

شیدایی مولانا

مولانا در دوری شمس ناآرام شد و روز و شب به سماع پرداخت و حال آشفته‌اش در شهر بر سر زبان‌ها افتاد.

روز و شب در سماع رقصان شد

بر زمین همچو چرخ گردان شد

مولانا به شام و دمشق رفت اما شمس را نیافت و به قونیه بازگشت. او هر چند شمس را نیافت؛ ولی حقیقت شمس را در خود یافت و دریافت که آنچه به دنبالش است در خودش حاضر و متحقق است. مولانا به قونیه بازگشت و رقص و سماع را از سر گرفت و جوان و خاص و عام مانند ذره‌ای در آفتاب پر انوار او می‌گشتند و چرخ می‌زدند. مولانا سماع را وسیله‌ای برای تمرین رهایی و گریز می‌دید. چیزی که به روح کمک می‌کرد تا دررهایی از آنچه او را مقید در عالم حس و ماده می‌دارد پله پله تا بام عالم قدس عروج نماید. چندین سال گذشت و باز حال و هوای شمس در سرش افتاد و به دمشق رفت؛ اما باز هم شمس را نیافت و به قونیه بازگشت.

مولانا و صلاح‌الدین زرکوب

مولانا همچون عارفان و صوفیان بر این باور بود که جهان هرگز از مظهر حق خالی نمی‌گردد و حق در همهٔ مظاهر پیدا و ظاهر است و اینک باید دید که آن آفتاب جهان‌تاب از کدامین کرانه سر برون می‌آورد و از وجود چه کسی نمایان می‌شود.

روزی مولانا از کنار زرکوبان می‌گذشت. از آواز ضرب او به چرخ در آمد و شیخ صلاح‌الدین زرکوب به الهام از دکان بیرون آمد و سر در قدم مولانا نهاد و از وقت نماز پیشین تا نماز دیگر با مولانا در سماع بود. بدین ترتیب مولانا شیفته صلاح‌الدین شد و شیخ صلاح‌الدین زرکوب جای خالی شمس را تا حدودی پر کرد. صلاح‌الدین مردی عامی و درس‌نخوانده از مردم قونیه بود و پیشهٔ زرکوبی داشت. مولانا زرکوب را جانشین خود کرد و حتی سلطان ولد با همه دانشش از او اطاعت می‌کرد. هر چند سلطان ولد تسلیم سفارش پدرش بود ولی مقام خود را به ویژه در علوم و معارف برتر از زرکوب می‌دانست؛ اما سرانجام دریافت که دانش و معارف ظاهری چاره‌ساز مشکلات روحی و معنوی نیست. او با این باور مرید زرکوب شد. صلاح‌الدین زرکوب نیز همانند شمس مورد حسادت مریدان بود اما به هر حال مولانا تا ۱۰ سال با او انس داشت تا اینکه زرکوب بیمار شد و جان باخت و در قونیه دفن شد.

مولانا و حسام‌الدین چلبی

نوشتار اصلی: حسام‌الدین حسن چلبی

حسام‌الدین چلبی معروف به اخی ترک از عارفان بزرگ و مرید مولانا بود. مولانا با او نیز ۱۰ سال همنشین بود.

درگذشت مولانا

آرامگاه مولوی در قونیه، ترکیه می باشد.

مولانا، پس از مدت‌ها بیماری در پی تبی سوزان در غروب یکشنبه ۵ جمادی الآخر ۶۷۲ هجری قمری درگذشت.

در آن روز پرسوز، قونیه در یخ‌بندان بود. سیل پرخروش مردم، پیر و جوان، مسلمان و گبر، مسیحی و یهودی همگی در این ماتم شرکت داشتند. افلاکی می‌گوید: «بسی مستکبران و منکران که آن روز، زنّار بریدند و ایمان آوردند.» و ۴۰ شبانه روز این عزا و سوگ بر پا بود:

بعد چل روز سوی خانه شدند

همه مشغول این فسانه شدند

روز و شب بود گفتشان همه این

که شد آن گنج زیر خاک دفین



مولانا کتاب مثنوی معنوی را با بیت «بشنو این نی چون شکایت می‌کند/از جدایی‌ها حکایت می‌کند» آغاز می‌کند. در مقدمهٔ عربی مثنوی معنوی نیز که نوشته خود مولانا است، این کتاب به تأکید «اصول دین» نامیده می‌شود («هذا كتابً المثنوي، وهّو اصولُ اصولِ اصولِ الدين»).

مثنوی معنوی حاصل پربارترین دوران عمر مولاناست. چون بیش از ۵۰ سال داشت که نظم مثنوی را آغاز کرد. اهمیت مثنوی نه از آن رو که از آثار قدیم ادبیات فارسی است؛ بلکه از آن جهت است که برای بشر سرگشته امروز پیام رهایی و وارستگی دارد. مثنوی فقط عرفان نظری نیست بلکه کتابی است جامع عرفان نظری و عملی. او خود گفته‌است: «مثنوی را جهت آن نگفتم که آن را حمایل کنند، بل تا زیر پا نهند و بالای آسمان روند که مثنوی معراج حقایق است نه آنکه نردبان را بر دوش بگیرند و شهر به شهر بگردند.» بنابراین، عرفان مولانا صرفاً عرفان تفسیر نیست بلکه عرفان تغییر است.

اگر بخواهیم مجموعۀ عظیم و پربار بیست و شش هزار بیتی مثنوی معنوی را کوتاه و خلاصه کنیم ، به هجده بیتی می‌رسیم که سرآغاز دفتر اوّل مولاناست و به « نی نامه » شهرت یافته‌است. گرچه آغاز مثنوی مولانا ( نی نامه ) با دیگر آثار نثر و نظم فارسی تفاوت دارد امّا روح نیایش و توجّه به حق، در تار و پود آن نهفته‌است.

این «نی» همان مولاناست که به عنوان نمونۀ یک انسان آگاه و آشنا با حقایق عالم معنا، خود را اسیر این جهان مادّی می‌بیند و «شکایت می‌کند» که چرا روح آزادۀ او از «نیستانِ» عالم معنا بریده‌است. او در مثنوی و دیوان شمس ، بارها خود، یا انسان آگاه را به نی و چنگ تشبیه کرده‌است:

ما چو چنگیم و تو زخمه می‌زنی...

ما چو ناییم و نوا در ما زتوست...

دیوان شمس

نوشتار اصلی: دیوان شمس


غزلیات و «دیوان شمس» (یا دیوان کبیر)، محبوبیت فراوانی کسب کرده‌اند. درصد ناچیزی از این غزلیات به زبان‌های یونانی و عربی و ترکی است و عمده غزلیات موجود در این دیوان به زبان پارسی سروده شده‌اند.

رباعیات

رباعیات مولانا بخشی از دیوان اوست. این قسمت از آثار مولانا در مطبعۀ اختر (اسلامبول) به سال ۱۳۱٢ هجری قمری به طبع رسیده و متضمن ۱۶۵۹ رباعی یا ۳۳۱۸ بیت است که بعضی از آنها به شهادت قرائن از آن مولاناست و دربارۀ قسمتی هم تردید قوی حاصل است و معلوم نیست که انتساب به وی درست باشد.

برای نمونه:

عشق از ازل است و تا ابد خواهد بود

جوینده عشق بی‌عدد خواهد بود

فردا که قیامت آشکارا گردد

هرکس که نه عاشق است رد خواهد بود

آثار منثور

فیه ما فیه

نوشتار اصلی: فیه مافیه

این کتاب مجموعۀ تقریرات مولاناست که در طول سی سال در مجالس فراهم آمده‌است. این سخنان توسط پسر او سلطان ولد یا یکی دیگر از مریدان یادداشت شده و بدینصورت درآمده‌است. نثر این کتاب ساده و روان است و درون‌مایه‌ای ازمطالب عرفانی دینی واخلاقی دارد.

مجالس سبعه

نوشتار اصلی: مجالس سبعه

مجموعهٔ مواعظ و مجالس مولانا یعنی سخنانی است که به وجه اندرز و به‌طریق تذکیر بر سر منبر بیان کرده‌است. نسخۀ خطی این کتاب در کتابخانۀ سلیم آقا دراسگدار محفوظ و در تاریخ کتابت آن سال ۷۸۸ می‌باشد.

مکتوبات

نوشتار اصلی: مکتوبات (مولوی)

(همچنین مشهور به مکاتیب) مجموعهٔ نامه‌های صد و پنجاه‌گانۀ مولاناست به معاصرین خود و دو نسخۀ آن در کتابخانۀ دارالفنون اسلامبول موجود است.

مولوی و عارفان پیشین

بجز پدر مولانا و شمس تبریزی، مولانا به عارفان پیشین نیز اشاره می‌کند:

هفت شهر عشق را عطار گشت

ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم

یا:

عطار روح بود و سنائی دو چشم

ما هم از پی سنائی و عطار آمدیم

 

سال جهانی مولانا

 

 

مولانا در ایالات متحده آمریکا و دیگر کشورهای غربی بسیار پرطرفدار است. یادبودی به مناسبت درگذشت یکی از اساتید و هیئت علمی کالج سن آنتونیو مزین به اشعار مولانا شده‌است.

یونسکو با پیشنهاد ترکیه، سال ۲۰۰۷ را سال جهانی مولانا نامیده‌است.

روی‌دادهای سال مولانا

در این سال تمبر مولانا با نمایی از استاد بهزاد در آمریکا منتشر شد.

در روزهای ۶ تا ۱۰ آبان ۱۳۸۶، کنگره بزرگداشت هشتصدمین سال تولد مولانا با شرکت اندیشمندانی از ۳۰ کشور جهان در سه شهر تهران، تبریز و خوی برگزار شد. ریاست آن را غلامعلی حداد عادل بر عهده داشت. حدود ۴۵۰ مقاله به این کنگره ارسال شده بود و ۲۸۰ استاد و پژوهشگر در آن به ارائهٔ مقاله پرداختند. در حاشیهٔ این کنگره محمود فرشچیان از تابلوی مینیاتور شمس و مولوی پرده‌برداری کرد.

برگزاری همایش بین‌المللی داستان‌پردازی مولوی در روزهای ۶ و ۷ آبان ۱۳۸۶، در مرکز همایش‌های بین‌المللی صداوسیما.

برگزاری مراسم هشتصدمین سالروز تولد مولانا در سازمان ملل.

ترکیه در برنامه‌هایی که به مناسبت سال جهانی مولانا برگزار کرده‌است، تلاش کرده‌است که مولانا را به عنوان یک چهره فرهنگی کشور خود به دنیا معرفی کند. در این میان کم‌توجهی مقامات ایران در کنار تشدید انزوای ایران در سال‌های اخیر، در موفقیت دولت ترکیه نقش فراوانی داشته‌است و این در صورتی است که به قول دکتر میرجلال‌الدین کزازی: بزرگداشت مولانا را توسط دوستانمان در ترکیه به فال نیک می‌گیریم، اما نباید فراموش کنیم که این بزرگ مرد ادبیات جهان، نخست به ما (ایرانیان) تعلق دارد و سپس به دیگران. نباید کوتاهی کنیم.

همچنین مولانا در مثنوی معنوی پیرامون سخن گفتن به پارسی گفته:

پارسی گو گرچه تازی خوشتر است

عشق را خود صد زبان دیگر است

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 19:11  توسط سرگروه پایه چهارم شهرستان نظرآباد  | 

مرجان ها

مرجان ها

در باره ی مرجان ها:
مرجان‌ها فقط ۱٪ از بستر دریاها را پوشش می‌دهند. مرجان‌ها ۲۵٪ از تمام حیات دریا را در خود حفظ می‌کنند و بسیاری ازانواع ماهی‌ها در مرجان‌ها زند گی می‌کنند. هر کدام از مرجان‌ها یک اکوسیستم کامل هستند.

در اقیانوس اطلس ۱۵٪ مرجان‌ها تجمع دارند که مجموعی از ۷۰ گونه مرجان می‌باشند. این مرجان‌ها محل زندگی ۵۰۰ نوع ماهی هست.

اقیانوس هند و آرام ۸۵٪ از ریفهای جهان را با ۷۰۰ نوع مرجان و ۴۰۰۰ گونه ماهی دارا است.

مرجانها مقر زندگی گیاهان و جانورانی است که خودا اکوسیستم کاملی هستند. بیش از ۸۰۰۰۰ گونه حیاتی در مرجانها زندگی می‌کنند.

مرجانها ۶/۱ سواحل دریاها و خشکیها را محافظت می‌کنند مثلا: جزیره‌های کم ارتفاع را در برابر خشم امواج و فرسایش دریاها محافظت می‌نمایند.

هر یک متر مربع مرجان از نظر اقتصادی برابر ۴۷۰۰۰ دلار می‌ارزد به طوریکه بزرگ‌ترین صنعت توریست جهان با جذابیتهای طبیعی که ۱۰٪ از کل صنعت توریست را پوشش می‌دهند. از مرجانها جهت تولید داروهای ضد سرطان ونیز و جهت پیوند استخوان استفاده می‌گردد.

مرجانها به غیر از غذا یک مکان برای زندگی موجودات دریایی هستند. این موجودات قدیمی‌ترین اکوسیستم زمین هستند و جوان‌ترین گونه مرجانها ۱۸۰۰۰ سال عمر دارند.

مرجانها گونه‌ای از جاندارانند که نه گیاهند و نه جانور بلکه ماینرال نام دارنند که از موادی به نام زوکسانتیلا تشکیل یافته‌اند.

مرجانها دو دسته‌اند: مرجانهای نرم و مرجانهای سخت. مرجانهای نرم: از اجزایی به نام پلیپس تشکیل شده‌اند. پلیـپسها در درون خود مایعی زله مانند دارند. دهان مرجانهااز اجزایی به نام تنتیکلز تشکیل شده‌است که به وسیله آن پلنکتونها را به دام می‌اندازد.

مرجانها به دو طریق تقسیم سلولی و حرکت لاروها تولید مثل می‌کنند. مرجانها سیستم دفاعی و تهاجمی هم دارند. مرجانها زندگی همیارگونه‌ای دارند. مرجانها تا جایی که مواد غذایی دارند رشد می‌کنند، سپس رشد آنان متوقف گردیده و اجازه رشد به گونه‌های دیگری می‌دهند که فرصتهای غذایی مناسب تری دارند.

برطبق آمار سازمان اقیانوس‌شناسی آمریکا مرجانها در حال انقراض هستند .

گرد آورنده  : دهقانی نژاد

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 19:44  توسط سرگروه پایه چهارم شهرستان نظرآباد  | 

اسفنج دریایی

اسفنج دریایی

دوره سنگواره‌ای: ادیاکاران

 


اِسفَنج‌های دریایی از جانوران آبزی هستند.

سه ویژگی مهم اسفنج‌ها اینست که وسیله حرکتی ندارند، همیشه به یک جا چسبیده‌اند و شکل معینی ندارند.

مقدمه

اسفنج‌ها، موجوداتی بی‌مهره هستند که در دریا زندگی می‌کنند. تا قرن گذشته بعضی از مردم اسفنج‌ها را به اشتباه جزو گیاهان می‌دانستند، امّا در اصل اسفنج غذا سازی نمی‌کند و بنابراین اسفنج‌ها در دستهٔ جانوران محسوب می‌شوند. این جانوران از هر لحاظ ساده هستند. اسفنج‌ها به طور کلّی توانایی حرکت ندارند امّا در نمونه‌های نادر توانایی خزیدن دیده می‌شود. این جانوران نه اندامی برای بینایی دارند و نه اندامی برای شنوایی امّا باز هم در نمونه‌های نادر توانایی عکس العمل در برابر نور و روشنایی را دارند.

نوع تغذیه

اسفنج‌ها، دستگاهی برای گوارش غذا وبه طور کلّی دستگاهی در بدن ندارند. بر روی پوست سخت بدن اسفنج سوراخ‌هایی وجود دارد که به طریق آن‌ها آب به داخل اسفنج وارد می‌شود. این سوراخ‌ها را سلّول‌هایی به نام اسپیکول ساخته‌است. درون سوراخ‌ها را سلّول‌هایی به نام یقه‌دار فرش کرده‌اند. این سلّول‌ها باعث جریان آب در سوراخ‌ها می‌شوند. آبی که به وسیله این سوراخ‌ها و جریان‌ها وارد بدن اسفنج می‌شود، حاوی مواد ریز غذایی و اکسیژن محلول درآب دریا است. وقتی سلّول‌های یقه‌دار غذا را جذب خود کردند، آن را به سلّول‌های آمیب شکل که سرگردان هستند تحویل می‌دهند. این سلّول‌های آمیبی شکل همانطور که گفتیم سرگردان هستند. وقتی مواد غذایی ریز را دریافت کردند به نقاطی از بدن اسفنج که نیاز به غذا دارند می‌رساند. مواد زائد این آب که استفاده غذایی ندارند، از سوراخ بزرگ بالای اسفنج خارج می‌شوند. این سوراخ بزرگ اسکولوم نام دارد.

شکل خارجی بدن

اسکلت خارجی این جانوران به طور معمول از جنس آهک است. امّا رنگ‌های اسفنج‌ها رنگ‌های گوناگونی دارند و در یک یا دو رنگ منحصر نمی‌شوند. البتّه این رنگ‌ها بستگی به زیستگاهشان هم دارد. مثلاً اسفنج دریاهای مناطق گرمسیر رنگ‌های بسیار درخشانی دارند.

نکاتی جالب دربارهٔ اسفنج‌ها

  • اکثر مردم اسفنج و مرجان را با هم اشتباه می‌گیرند. تفاوت عمده اسفنج با مرجان نرم بودن اسفنج و سفت و سخت بودن مرجان است.
  • از اسفنج برای مصارف بهداشتی مثل لیف حمّام هم استفاده می‌شود. برای لیف حمّام اوّل صیّادان اسفنج را گرفته، سپس آن را آن قدر لِه می‌کنند تا همه سلّول‌هایش بمیرند تا فقط اسکلت خارجی آن بماند.
  • اگر شما یک سلّول زندهٔ اسفنج را در آب بیندازید، هفته آینده‌اش شما به اندازهٔ یک نخود اسفنج خواهید داشت! این امر قدرت رشد و ترمیم ‌پذیری اسفنج را نشان می‌دهد.

طبقه‌بندی اسفنج‌ها

اسفنج‌ها، از روی ظاهرشان به سه دستهٔ شیشه‌ای، آهکی و شاخی تقسیم می‌شوند. اکثراً دستهٔ شاخی که به صورت شاخه شاخه‌است با مرجان‌های شاخه‌ای اشتباه گرفته می‌شوند .

رده‌ها

  • اسفنج‌های آهکی (Calcarea)
  • اسفنج‌های شاخی، چنداسفنجی‌ها (Demospongiae)
  • اسفنج‌های شیشه‌ای (Hexactinellid)

گرد آورنده : دهقانی نژاد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 [نمایش]

ن • ب • و

شاخه‌های زندهٔ فرمانروی جانوران بر پایهٔ زیرفرمانرو

پَرازیان

اسفنجیان (آهکی، شاخی، شیشه‌ای) • تخت‌زیان

میان‌زیان

راست‌شناوران • لوزی‌زیان

هوپس‌زیان

پرتوئیان

شانه‌داران • مرجانیان (گل‌سان‌زیان، آب‌سان‌زیان، فنجان‌زیان، جعبه‌زیان، ساق‌زیان، مخاط‌زیان)

دوسوئیان

نخست‌دهانیان

پوست‌اندازان

گردنورونیان: تیغ‌کلاه‌داران (کرم‌های تیغ‌به‌سر، سینه‌بندداران، کرم‌های نره‌ای) • لوله‌کرم‌واران (کرم‌های لوله‌ای، کرم‌های یال‌اسبی)

فرابندپایان: کرم‌های مخملی • کُندروها • بندپایان

مارپیچ‌داران

دوم‌دهانیان

پایه‌ای/مورد مناقشه

بی‌کاواک‌سانان (بی‌کاواکان، نمرتس‌پوستان) • تارآروارگان

برابرهای انگلیسی

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 19:44  توسط سرگروه پایه چهارم شهرستان نظرآباد  | 

نرم‌تنان

نرم‌تنان

دوره سنگواره‌ای: ادیاکارن یا کامبرین تا امروزه

طبقه‌بندی علمی

فرمانرو:

جانوران

شاخه:

نرم‌تنان
لینئوس، ۱۷۵۸

 

رده‌ها

سپرپایان (Caudofoveata)

بی‌لاکه‌ای‌ها (Aplacophora)
چندلاکه‌ای‌ها (Polyplacophora)
تک‌لاکه‌ای‌ها (Monoplacophora)
دوکفه‌ای‌ها (Bivalvia)
ناوپایان (Scaphopoda)
شکم‌پایان (Gastropoda)
سرپایان (Cephalopoda)
Rostroconchia
Helcionelloida
† ?Bellerophontida

نَرم‌تَنان شاخهٔ بزرگی از جانوران هستند.

در این شاخه رده‌های جانوری شکم‌پایان، دوکفه‌ای‌ها، سرپایان، ناوپایان، گهواره‌های دریایی (کیتون‌ها، نام پیشین: آمفی‌نورا: Amphineura) و غیره قرار دارند.

۱۱۲ هزار گونه از نرم‌تنان شناخته شده‌است. همه نرم‌تنان به جز شمار کمی در آب زندگی می‌کنند. بدن بیشتر نرم‌تنان را صدف آهکی از بیرون می‌پوشاند .هر چه صدف بزرگ‌تر و سنگین‌تر باشد حرکت جانور کندتر است.


[ویرایش] جانوران مهم در رده‌های نرم‌تنان

رده‌ها و جانوران غیرمنقرض:

جانوران شاخهٔ نرم‌تنان

رده

نمونهٔ جانوران

شکم‌پایان

حلزون | حلزون سیب | لیسه | لیسه دریایی | پروانه دریایی | خاره‌چسب

سرپایان

هشت‌پا | ناتیلوس | سپیداج | سرپاور | سرپاور دم‌کل | سرپاور جهنمی | تانینگیای ایرانی

ناوپایان

عاجک لیز | عاجک نرم‌شیار

سپرپایان

لیمیفوسوریدا | کاذب‌دندان

دوکفه‌ای‌ها

گوش‌ماهی | صدف دوکفه‌ای | صدف خوراکی | صدف مروارید

گهواره‌های دریایی

گهواره دریایی | تونیسیا

بی‌لاکه‌ای‌ها

پولک‌پوست | شیارشکم

تک‌لاکه‌ای‌ها

چپ‌پوستکان | تک‌لاکه‌پوش | نوپوستک

چندلاکه‌ای‌ها

کیتون خاردار | لپیدوپلورینا

منابع


‫*آبوت، آر. توکر (۱۳۵۷)، دوکفه‌ای‌ها و حلزون‌های دریایی، ترجمهٔ منوچهر مهرنوش، انجمن ملی حفاظت منابع طبیعی و محیط انسانی.

[نهفتن]

ن • ب • و

شاخه‌های زندهٔ فرمانروی جانوران بر پایهٔ زیرفرمانرو

پَرازیان

اسفنجیان (آهکی، شاخی، شیشه‌ای) • تخت‌زیان

میان‌زیان

راست‌شناوران • لوزی‌زیان

هوپس‌زیان

پرتوئیان

شانه‌داران • مرجانیان (گل‌سان‌زیان، آب‌سان‌زیان، فنجان‌زیان، جعبه‌زیان، ساق‌زیان، مخاط‌زیان)

دوسوئیان

نخست‌دهانیان

پوست‌اندازان

گردنورونیان: تیغ‌کلاه‌داران (کرم‌های تیغ‌به‌سر، سینه‌بندداران، کرم‌های نره‌ای) • لوله‌کرم‌واران (کرم‌های لوله‌ای، کرم‌های یال‌اسبی)

فرابندپایان: کرم‌های مخملی • کُندروها • بندپایان

مارپیچ‌داران

دوم‌دهانیان

پایه‌ای/مورد مناقشه

بی‌کاواک‌سانان (بی‌کاواکان، نمرتس‌پوستان) • تارآروارگان

1.      مقدمه:
همان طور که از عنوان این مقاله معلوم است، در این مقاله به طور مختصر درباره نرم تنان توضیح داده ایم. کلمه مولوسکا که به معنای نرم تن است، از ریشه لاتین مولوسکا (mollusca)، به معنای« دارای بدن نرم» گرفته شده است. اکثر نرم تنان برای محافظت از بدن خود، در صدف زندگی می کنند. نرم تنان در گروه بی مهرگان آبزی قرار دارند. در این مقاله راجع به خصوصیات و زیستگاه نرم تنان مطالبی را بیان نموده و دو نرم تن را با ذکر ویژگی های اختصاصی و زیستگاه آنان برای شما مثال خواهیم زد.

خصوصیات نرم تنان:
نرم تنان بی مهرگانی هستند که بدن نرم دارند. بر خلاف کرم خاکی، بدن این جانوران بند های جداگانه ندارد. بدن آن ها از سه قسمت اصلی سر، پا وتنه یا پوشش اصلی، که تمام اعضای داخلی را در بر می گیرد، تشکیل شده است. بدن نرم آنها از پوست نرمي به نام جبه پوشيده شده است. قسمت اصلی بدن برخی از نرم تنان آهک ترشح می کند و صدف را به وجود می آورد. نرم تنان گونه های بسیار متنوعی دارند. بعضی گیاه خوار و بعضی گوشت خوار هستند و بعضی از آن ها هم از پاکسازی گیاهان آبزی تغذیه می کنند. در اين جانوران همه دستگاههاي داخلي بدن، مانند: دستگاه گوارش، گردش خون، درد و عصب وجود دارد.
زیستگاه نرم تنان:
نرم تنان همه جا وجود دارند. هر چند که این جانوران در آب شیرین یا شور زندگی می کنند، بعضی از انواع آن ها خاک سفت را ترجیح می دهند. در میان نرم تنان، انواع مختلف حلزون های صدف دار و بی صدف(لیسه ها) وجود دارند که هم آبزی هستند و هم در خشکی زندگی می کنند. اکثر نرم تنان جزو سرپایان(از انواع هشت پاها) هستند و در دریا زندگی می کنند.

لیسه و حلزون ساکن خشکی:
بیشتر مردم لیسه و حلزون را با هم اشتباه می گیرند. در حقیقت این دو خیلی شبیه یکدیگرند. بعضی ها به شوخی می گویند که حلزون فقط برای این داخل صدف می رود که با لیسه اشتباه گرفته نشود.


ویژگی های اختصاصی لیسه و حلزون:
رنگ حلزون ها معمولا قهوه ای یا کرم و طول آن ها بین 2 تا 5 سانتی متر است. لیسه ها یا

خاکستری رنگ هستند یا قهوه ای یا قهوه ای مایل به نارنجی، و اندازه آن ها بین 1 تا 15 سانتی متر است. بدن هر دو جانور از یک سر، یک پا و یک بافت پوشانده تشکیل شده است که همه اندام های داخلی بدن را در بر می گیرد. سر حلزون دارای دو جفت شاخک به شکل آنتن است. هر یک از شاخک های بالایی، به یک برجستگی کوچک ختم می شود. که چشم جانور را تشکیل می دهد و دید خیلی محدودی دارد. حلزون ها و لیسه ها دو شاخک حسی نیز دارند که معمولا کوچک ترند. این شاخک ها در تشخیص مکان و بو های محیط و جهت یابی به آن ها کمک می کنند. دهان حلزون زیر دو شاخک کوچک قرار دارد. حلزون زبان زبر و رنده مانندی دارد.
روی کمر لیسه ها، پوششی از گوشت ضخیم وجود دارد که از اعضای داخلی بدن جانور محافظت می کند. در حلزون، این پوشش گوشتی داخل صدفی به شکل مارپیچ قرار دارد و به همین دلیل به آن ها حلزون مارپیچ می گویند. حلزون از این صدف برای محافظت از خود در برابر دشمنانش استفاده می کند. در ضمن این صدف به او کمک می کند تا در هنگام خشکی های طولانی مدت، به محیطی مرطوب پناه ببرد. همچنین برخی از حلزون ها دریچه کوچکی می سازند و هرگاه که به صدفشان پناه می برند، با آن دهانه صدف را می بندند.
با مشاهده حلزون و لیسه از نزدیک، سوراخ های کوچکی می بینی. این سوراخ که نزدیک سر قرار دارد، سوراخ تناسلی نامیده می شود. جانور از این محل جفت گیری می کند و تخم می گذارد. با وجود این که حلزون ها دو جنسی هستند؛ یعنی هر کدم هم نر هستند و هم ماده، ولی برای تولید مثل باید جفت گیری کنند. حلزون از سوراخی تنفس می کند که نزدیک صدف است و با شش ها در ارتباط است. از سوراخ دیگری که به روده مربوط است، فضولات خارج می شود.حلزون ها و لیسه ها مایع چسبناکی ترشح می کنند که به آن ها کمک می کند تا در هنگام حرکت، حتی روی سطوح زبر، زخمی نشوند.

زیستگاه:
لیسه ها اصولا جانوران خشکی زی هستند، هر چند که بعضی از آن ها در در یا زندگی می کنند؛ اما تعداد حلزون های ساکن خشکی و آب تقریبا به یک اندازه است. حلزون ها رطوبت را دوست دارند. آن ها بیشتر در جنگل های مرطوب، کنار گودال یا لب آب یافت می شوند.

اهمیت حلزون ها در طبیعت:
لیسه و حلزون در طبیعت نقش مهمی دارند. آن ها رفتگر های واقعی طبیعت هستند و با خوردن برگ، قارچ و بسیاری از گیاهان مرده، بدون وقفه محیط را تمیز کنند؛ اما متأسفانه گیاهان زنده را هم دوست دارند. در باغ هایی که خیلی مرطوب هستن، به گیاهانی مثل کاهو و کلم حمله می کنند. حلزون ها خوراک جانورانی مثل قورباغه، سمندر، لاک پشت، موش، سنجاب، پرندگان و حتی مردم بعضی کشور ها هستند.

نرم تنان، جانورانى هستند که از کامبرين ظاهر شده و در عهد حاضر نيز گونه هايى از آنها حضور دارند. شايد بتوان گفت حدود 11% تمامى انواع جانورانى که در طول تاريخ زمين بوجود آمده اند و تاکنون شناخته شده اند را نرم تنان شامل مى شوند. در تمام محيط ها (آبى : شور، لب شور و آبى شيرين – دريايى و خشکى) و در کليه عرضهاى جغرافيايى ديده مى شوند. از اعماق 10000 مترى در گودال فيليپين يا عمق 8000 مترى گودال کرمادک هنوز در نواحى کوهستانى تا ارتفاع حدود 5000 متر شناخته شده اند. در طول تاريخ زمين (از کامبرين تا امروز) هميشه نرم تنانى بر روى زمين زندگى مى کردند. بعضى از نرم تنان بر روى درخت زندگى مى کرده اند و از برگ و پوست درخت استفاده مى کنند. عده اى ديگر گوشت خوارند و برخى زندگى انگلى دارند. نرم تنان بر روى صدف ها، گل و لاى، چوب و سنگ زندگى مى کنند. برخى از آنها تشکيل Bioherm مى دهند، عده اى ديگر مى جهند و برخى در دريا شناگرند. فسيل هاى بدست آمده از نرم تنان مخصوصا از سفالوپودها، گاستروپودها و پلسى پودها داراى گسترش وسيع جغرافايى و درنتيجه ارزش چينه شناسى و پالئواکولوژيکى بسيار زيادى هستند.
بدن 4 بخش دارد :
1- سر : با شاخک هاى حسى و چشم ها، در قالب دو کفه اى ها وجود ندارد.
2- پا : که عضوى شکمى و عضلانى است.
3- توده احشايي.
4- جبّه (Mantle)
محدوده سنى شاخه نرم تنان از کامبرين تا امروز است و جنس اسکلت آنها کربنات کلسيم و از نوع خارجى است معمولا اين اسکلت داراى ديواره اى متشکل از سه لايه است :
1-لايه خارجى : Periostracum که جنس آن از ماده پروتينى Conchilane است و فسيل آن معمولا باقى نمى ماند.
2- رشته هاى کربنات کلسيم (کلسيت يا آراگونيت) منشورى شکل.
3- رشته هاى کربنات کلسيم به حالت مورب.نرم تنان از نظر اندازه ،از 5/0 ميليمتر در گاستروپودها

تا 16 الى 17 متر در سفالوپودها تغيير مى کنند
رده بندى
1- Class Amphineura
2- ClassScaphopoda
3- Class Plecypoda
4- ClassGastropoda
5- ClassCephalopoda
سه رده آخر بيشتر حائز اهميت هستند.سفالوپودها در چينه شناسى و تعيين سن فسيل ها به عنوان Index Fossile و پلسى پودها و گاستروپودها نيز به عنوان Facies Fossile در پالئواکولوژى مورد استفاده قرار مى گيرند

گردآورنده: دهقانی نژاد

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 19:43  توسط سرگروه پایه چهارم شهرستان نظرآباد  | 

هشت‌پا

هشت‌پا

فرمانرو:

جانوران

شاخه:

نرم‌تنان

رده:

سرپایان

زیررده:

نیام‌داران

بالاراسته:

هشت‌پاشکلان

راسته:

هشت‌پایان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



طبقه‌بندی علمی

 

 

 

 

زیرراسته‌هاPohlsepia (جای نامشخص)
Proteroctopus (جای نامشخص)
دیرین‌هشت‌پا (Palaeoctopus)(جای نامشخص)
مژکیان (Cirrina)
بی‌مژکیان (Incirrina)

هَشت‌پا یا اُختاپوسیک جانور آبزی از رده سرپایان است که در بخش‌های گوناگونی از اقیانوس‌های جهان، به‌ویژه در آب‌سنگ‌های مرجانی زندگی می‌کند.

۳۰۰ گونه از هشت‌پا شناسایی شده که این تعداد، یک‌سوم از تمامی گونه‌های سرپایان را تشکیل می‌دهد.

هشت‌پاها از زیرردهٔ نیام‌داران (Coleoidea)، بالاراستهٔ هشت‌پاشکلان (Octopodiformes) و راستهٔ هشت‌پایان (Octopoda) است.

ریخت‌شناسی

هشت‌پاها دارای هشت بازو هستند که بر روی آن‌ها دو ردیف کلاهک مکنده وجود دارد. بر خلاف بیشتر سرپایان، هشت‌پاها تقریباً هیچ اسکلت درونی ندارند و بدنشان کاملاً نرم است. آن‌ها نه مانند ناتیلوس صدف بیرونی دارند و نه مانند سرپاور (ماهی مرکب) استخوان درونی دارند. یک منقار، شبیه به منقار طوطی، تنها قسمت سفت در بدن هشت‌پاها است. این منقار به هشت‌پا توانایی رفتن به لای شکاف‌های باریک بین صخره‌های زیرآبی به هنگام گریختن از دست مارماهی موری و دیگر ماهیان شکارچی را می‌دهد.هشت پاها در دو نوع سمی و غیر سمی هستند

جانوران شاخهٔ نرم‌تنان

رده

نمونهٔ جانوران

شکم‌پایان

حلزون | حلزون سیب | لیسه | لیسه دریایی | پروانه دریایی | خاره‌چسب

سرپایان

هشت‌پا | ناتیلوس | سپیداج | سرپاور | سرپاور دم‌کل | سرپاور جهنمی | تانینگیای ایرانی

ناوپایان

عاجک لیز | عاجک نرم‌شیار

سپرپایان

لیمیفوسوریدا | کاذب‌دندان

دوکفه‌ای‌ها

گوش‌ماهی | صدف دوکفه‌ای | صدف خوراکی | صدف مروارید

گهواره‌های دریایی

گهواره دریایی | تونیسیا

بی‌لاکه‌ای‌ها

پولک‌پوست | شیارشکم

تک‌لاکه‌ای‌ها

چپ‌پوستکان | تک‌لاکه‌پوش | نوپوستک

چندلاکه‌ای‌ها

کیتون خاردار | لپیدوپلورینا

 

 

 

 

 

هشت پا

 

 

 

هشت پا، حیوانی بدون مهره است، قابلیت دید سه بعدی و رنگی دارد و بسیار سریع تعلیم می پذیرد. پیچیدگی ساختار هشت پا ظاهرا كنترل همزمان هشت بازویش است، به طوری كه دانشمندان كنجكاو شده اند كه بدانند این عمل چگونه هدایت می شود.
آنها طی آزمایشات خود به این نتیجه رسیدند كه هر یك از بازوهای هشت پا به طور مستقل برای حركت برنامه ریزی شده است زیرا موقع درگیری به طور مستقل عمل می كنند. دانشمندان چنین نتیجه گرفتند كه دستورات عصبی نباید از مغز صادر شده باشند، بلكه هر بازو باید فرمان مستقلی برای خود داشته باشد. آنها پس از تحریك هشت پا توسط نیروی الكتریكی و ضربه به این نتیجه رسیدند كه حركات پیچیده بازوهای هشت پا نتیجه یك سیستم فرمان دو مرحله ای است. مغز فرمان حمله، حركت و.... را صادر می كند و هر یك از بازوها فرمان را به یك حركت مستقل تبدیل می كنند. حركت بازوهای هشت پا بجز دراز كردن و خم كردن نوك آنها، به یك شكل انجام می پذیرد. بازوها از عضله، بافت پیوندی و مقدار زیادی سلول عصبی تشكیل شده اند. در یك بازو در حدود ۵۰ میلیون سلول عصبی به طول ۲ متر پخش شده اند و چهارصد هزار سلول عصبی برای كنترل حركات عضله به كار گرفته می شوند. سیستم عصبی بازوها به وسیله اكسورها به مغز متصل می شوند.
سازندگان روبوت و متخصصان كامپیوتر از چند سال قبل به تواناییهای هشت پا به عنوان الگویی برای توسعه برنامه ریزی روبوت هایی كه به راحتی در تمام جهات بتوانند حركت كنند و وظایف متفاوتی را به انجام برسانند، علاقمند شده اند. زیرا تاكنون دانشمندان از حركات دست انسان به عنوان الگویی برای ساخت بازوی روبوت ها استفاده می كردند. محورها و مفصلهای سخت در این الگو، قابلیت توانایی در حركات بازو را بشدت محدود می كند.

گرد آورنده : دهقانی نژاد

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 19:42  توسط سرگروه پایه چهارم شهرستان نظرآباد  | 

کیسه‌تنان

کیسه‌تنان

.

کیسه‌تنان نامی بود که در قدیم به شاخه‌ای از بی‌مهرگان داده می‌شد. در طبقه‌بندی‌های جدید بخش بزرگی از آن شاخه را جدا کرده و با نام کنیداریا می‌شناسند.


حیواناتی از قبیل هیدر، مرجان، شقایق دریایی، و عروس دریایی در این گروه قرار داشتند. طول عمر این جانوران متفاوت است. مثال: شقایق دریایی ۱۰۰‌ها سال عمر می‌کند در صورتی که عروس دریایی فقط حدود ۴ ماه عمر می‌کند. کیسه تنان به دو شکل متفاوت دیده می‌شوند:نوع اول پولیت نام دارد ونوع دوم مدوزآنام داردنوع اول دارای یک شکل استوانه‌ای است که توسط یک پایه به بستر دریا چسبیده است و چتر مانند هستند دهان در سطح مقعر زیرین ودر انتهای لوله باریکی به نا مانوبریم قرار دارد ودر حاشیه چتر بازوانی دارند

كيسه تنان از طريق جنسي ئ غيرجنسي توليد مثل ميكنند.

گرد آورنده : دهقانی نژاد

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 19:41  توسط سرگروه پایه چهارم شهرستان نظرآباد  | 

عروس دریایی

عروس دریایی دوره سنگواره‌ای: - حال

طبقه‌بندی علمی

فرمانرو:

جانوران

شاخه:

کنیداریا

بالاخانواده:

Scyphozoa

عروس دریایی گونه‌ای از بی‌مهرگان است که در شاخه کنیداریا طبقه بندی می شود. این موجودات قادر به شنا کردن می باشند . گونه‌های متفاوتی از این جاندار وجود دارد از جمله Scyphozoa ( بیش از ۲۰۰ گونه ) ، Staurozoa (در حدود ۵۰ گونه) ، Cubozoa (در حدود ۲۰ گونه) و Hydrozoa (در حدود ۱۰۰۰-۱۵۰۰ گونه ) . عروس دریایی در همه اقیانوس‌ها یافت می‌شود . گونه‌ای از آنها در آب شیرین زندگی می کن که اندازه‌ای کمتر از نیم اینچ و رنگی سفید و روشن دارد . این گونه نیش ندارد .

در بسیاری از مناطق عروس دریایی‌ها را در آکواریم نگهداری می کنند .

فهرست مندرجات

اطلاعات اولیه

عمومی‌ترین صفات جانوران که طی مراحل رشد نیز قبل از همه ظاهر می‌شود، تراز ساختمانی آنهاست. همه جانوران زندگی را از یک سلول آغاز می‌کنند و برخی از تراز بافت بالاتر نمی‌روند، اما بقیه آنها از این تراز می‌گذرند و بدن پیچیده‌تری می‌یابند. بدین ترتیب جانوران (متازوآ) را صاحب دو شعبه رده بندی در نظر می‌گیرند. در شعبه پارازوآ ، بالاترین تراز ساختمانی را بافت تشکیل می‌دهد. این شعبه فقط شاخه اسفنجها را شامل می‌شود. همه جانوران دیگر که به شعبه یومتازوآ تعلق دارند، با داشتن اندام و دستگاه مشخص می‌شوند.

دومین صفت عمومی که بعد از تراز ساختمانی در حین رشد جانوران ظاهر می‌شود، نوع تقارن آنهاست. در ابتدا جنین همه جانوران دارای تقارن شعاعی یعنی به صورت کره‌ای توپر و یا توخالی و متشکل از تعدادی سلول است. بعضی از گروههای جانوری مانند عروس دریایی این تقارن شعاعی را تا مرحله بلوغ حفظ می‌کنند، اما در بقیه پس از مدتی جنین تقارن شعاعی ثانویه (مانند ستاره دریایی) و یا تقارن دو طرفی می‌یابد و لارو و جانور بالغ حاصل از آنها نیز معمولاً همین نوع تقارن را نگه می‌دارند. بر همین اساس شعبه یومتازوآ را می‌توان به دو دسته دارای تقارن شعاعی (Radiata) و دارای تقا رن دو طرفی (‌Bilateria) تقسیم بندی می‌کنند. هر گونه فضا یا حفره عمومی که کاملا توسط بافتهای مزودرمی و بویژه توسط پرده‌های صفاقی احاطه شده باشد، سلوم (Coelom) نام دارد. بنابراین جانوران دارای سلوم را متعلق به گروه سلوماتها ، می‌دانند. معنای اصطلاحات آسلومات و پزدوسلومات نیز به همین ترتیب روشن می‌شود. آسلوماتها جانوران فاقد سلوم و در واقع فاقد هر گونه حفره عمومی هستند. پزدوسلوماتها دارای پزدوسل یا سلوم کاذب یعنی حفره عمومی هستند که پوشش آن را مستقیما اکتودرم و آندودرم تشکیل می‌دهند نه صفاق. چنین حفره‌ای در ظاهر به سلوم واقعی می‌ماند. عروس دریایی جز آسلوماتها می‌باشد.

ساختار عروس دریایی

این موجودات دارای ساختار زیبایی هستند، به همین جهت عروس دریایی نامیده می‌شوند. عروس دریایی ، در اعماق متوسط دریا زندگی می‌کند و بین ۱۰ تا ۲۰ سانتیمتر قطر دارد و بدنی چتر مانند و شفاف ژلاتینی دارد. قطر بدن در مرکز چتر و در حاشیه لبه‌ها ، نازک است و تعدادی تانتاکول در لبه دارد.

دهان چهار گوش در قسمت وسط بدن قرار دارد که به یک حلق لوله‌ای با مقطع ۴ گوش وصل می‌شود و انتهای حلق به معده ختم می‌گردد که دارای ۴ جیب شعاع است. معده چهار قسمتی است و از این قسمتها ، لوله‌های گوارشی یا معدی منشا گرفته و به صورت مجرای شعاعی حلقوی قرار گرفته و مواد غذایی را به قسمتهای مختلف می‌رسانند. در اطراف دهان ۴ بازوی دهانی وجود دارد. در لبه چتر عروس دریایی ، تعداد ۸ عدد برآمدگی به فواصل مناسب با هم قرار دارند که این برآمدگی‌ها دارای ساختار حسی هستند و حاوی ذرات شعاعی یا استاتولیتها بوده و نیز ۲ چشم ساده در جدار عضو تعادلی خود دارند.

حداقل دو شبکه عصبی وجود دارد که یکی از آنها تمامی سطح روی و زیر چتر و تانتاکولها را عصب‌دار کرده و جریانات عصبی را به آرامی منتقل می‌کند و در تنظیم حرکات موضعی و متمرکزی نظیر تغذیه دخالت می‌کند. دومین شبکه عصبی ، به نواحی زیر چتر محدود شده و جریانات عصبی را به سرعت منتقل می‌کند و باعث تنظیم انقباضات چتر هنگام شنا می‌شود.

سیستم تناسلی و تولید مثلی در عروس دریایی

چرخه زندگی در اورلیا شامل دو مرحله جنسی و غیر جنسی است. در ضمن جنسها جدا از هم هستند. در مرحله جنسی ، غدد جنسی نعل اسبی شکل ، به تعداد ۴ عدد در قسمت زیر چتر در کنار کیسه‌های معدی قرار دارند و از قسمت بیرون اورلیا می‌توان آن را دید. در مدوز نر یا اورلیای نر ، اسپرمها از غدد تناسلی آزاد شده، وارد حفره گوارشی شده و از راه دهان در آب دریا آزاد می‌شوند و در جستجوی مدوز ماده خواهند بود.

اسپرمها از طریق دهان اورلیای ماده ، وارد حفره گوارشی شده و در آنجا با تخمکهای آزاد شده از غدد جنسی ماده ترکیب می‌شوند. لقاح که صورت گرفت، تخمهای حاصل از لقاح ، حفره گوارشی را ترک کرده و در کیسه‌های پرورشی مخصوصی که در شیار بازوها بوجود می‌آید، جای می‌گیرند.

تخمها بعد از طی مراحل رشد و نمو ، هر کدام به صورت لاروی مژک‌دار درمی‌آیند و سپس این قسمت را ترک کرده و به صورت وارونه روی سطح سخت دیگر متصل می‌شوند. در این حالت لارو ، مژکها را از دست داده و ساکن می‌شود و حدود ۱۲ سانتیمتر اندازه دارد و در این حالت به صورت پولیپ است.

لارو بدون مژک ممکن است برای ماهها یا سالها به این شکل باقی بماند. در اواخر پاییز و با شروع سرما ، پولیپ رشد کرده و بطور عرضی تقسیم می‌شود، قطعه قطعه شده و قطعات عمیق‌تر می‌گردند و پولیپ به صورت مجموعه‌ای از قطعات نعلبکی شکل درمی‌آید که لبه آنها دندانه‌دار است و این قطعات بوسیله لوله مرکزی با هم ارتباط دارند.

به تدریج قطعات از هم جدا شده و یکی پس از دیگری ، پولیپ را ترک کرده و مدوزهای تقریبا ۸ لبی شناور را بوجود می‌آورند که این مدوزها رشد کرده و مدوز بالغ را ایجاد می‌کنند و هر کدام زندگی مستقل خود را به صورت یک عروس دریایی ، ادامه می‌دهند.

گرد آورنده : دهقانی نژاد

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 19:40  توسط سرگروه پایه چهارم شهرستان نظرآباد  | 

انواع صدف‌های دریایی

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 19:39  توسط سرگروه پایه چهارم شهرستان نظرآباد  | 

شقایق دریایی

 

 

 

شقایق دریایی

عمومی ترین صفت جانوران ، که طی مراحل رشد نیز قبل از همه ظاهر می شود، تراز سازمانی آنهاست. همه جانوران زندگی را از یک سلول آغاز می کنند و برخی از تراز بافت بالاتر نمی روند.

● اطلاعات اولیه

عمومی ترین صفت جانوران ، که طی مراحل رشد نیز قبل از همه ظاهر می شود، تراز سازمانی آنهاست. همه جانوران زندگی را از یک سلول آغاز می کنند و برخی از تراز بافت بالاتر نمی روند. اما بقیه آنها از این تراز می گذرند و بدن پیچیده تری می یابند. بدین ترتیب جانوران (متاوزآ) را صاحب دو شعبه رده بندی در نظر می گیرند. در شعبه پارازوآ ، بالاترین تراز سازمانی را بافت تشکیل می دهد این شعبه فقط شاخه اسفنج ها را شامل می شود. همه جانوران دیگر که به شعبه یومتازوآ تعلق دارند، دارای اندام و دستگاه مشخص هستند.دومین صفت جانوران که بعد از تراز سازمانی در حین رشد آنها ظاهر می شود، نوع تقارن آنهاست. در ابتدا جنین همه جانوران دارای تقارن شعاعی یعنی بصورت کره ای توپر یا توخالی و متشکل از تعدادی سلول است. بعضی از گروههای جانوران این تقارن شعاعی را تا مرحله بلوغ حفظ می کنند. اما در بقیه ، پس از مدتی جنین تقارن دوطرفی می یابد و لارو جانور بالغ حاصل از آنها نیز همین نوع تقارن را نگه می دارند. بر همین اساس ، شعبه یومتازوآ را می توان به دو دسته دارای تقارن شعاعی و دارای تقارن دو طرفی تقسیم بندی کرد.

شاخه کینداریا

کینداریا پست ترین جانورانی هستند که بافتهای مشخص دارند. این جانوران بصورت منفرد یا دسته جمعی زندگی می کنند و بر دو نوع هستند:

پولیپ که دارای بدن لوله ای است و یک انتهای آن بسته و چسبیده است و در انتهای دیگر آن یک دهان مرکزی وجود دارد که معمولا اطراف آن را شاخک های نرم احاطه کرده اند. پولیپ ها ساکن هستند.

مدوز که بطور آزاد شنا می کند بدن ژلاتینی و بشکل چتر و ازشاخکهایی حاشیه گذاری شده است. و در برجستگی مرکزی سطح مقعر آن دهانی دیده می شود.

در هر جاندار حفره گوارشی ، چندین الیاف عضلانی و تعداد زیادی کپسول های کوچک نیش زننده یا نماتوسیست وجود دارد. همه کینداریا آبزی و دریایی هستند. این شاخه از سه رده هیدروزوآ ، ~~green:سیفوزوآشقایق ها و مرجان ها به رنگ روشن و بعضی از مدوزها کم رنگ و زیبا هستند و بسیاری از گونه های مرجان نیز درخشندگی دارند.

صفات اختصاصی شاخه کینداریا

تقارن شعاعی در حول محور دهانی مخرجی ، تقارن دو شعاعی در بعضی از آنتوزوآ (شقایق و مرجان) ، سر ، حلقه یا بند وجود ندارد.

بدن از دو لایه سلولی ، یک اپیدرم خارجی (اکتودروم) و یک گاسترودرم درونی (آندودرم) تشکیل شده و میان دو لایه مزبور به مقدار کم یا زیاد ، تیغه میانی یا مزولگه (Mesoglea) وجود دارد. نماتوسیت ها در یک یا هر دو لایه جای دارند.

اسکلت آهکی یا شاخی است و یا از هیچکدام نیست. الیاف عضلانی در اپتیلیا (Epithelia) دیده می شود.

دهان از شاخکهای نرم احاطه شده و به یک حفره هاضمه کیسه مانند به نام انترون (Entron) متصل می شود. انترون ممکن است منشعب یا بوسیله دیواره هایی تقسیم بندی شده باشد، مقعد وجود ندارد.

خون و اندام های تنفسی و وازنش دید ه نمی شود.

 

 

 

شبکه منتشری از سلولهای عصبی در دیواره بدن که فاقد سیستم عصب مرکزی است. بعضی از آنها دارای لکه چشمی هستند.

تکثیر معمولا بوسیله تناوب تولید مثل انجام می گیرد، یعنی با جوانه زدن غیر جنسی در مرحله چسبیده یا پولیپ و تکثیر جنسی بوسیله گامت ها در مرحله آزاد یا مدوز ، یک جنسی یا دو جنسی ، بعضی دارای غدد جنسی ماده ولی بدون مجاری جنسی هستند.

رده آنتوزوآ (Anthozoa)

آنتوزوآ پلیپ های دریایی بشکل گل هستند و به اندازه های کوچک یا بزرگ یافت می شوند. بافت و ترکیب آنها نسبتا محکم است و به علت وضع مری و دیواره های داخلی به تقارن دو شعاعی ، تمایل دارند. همگی به شکل پولیپ هستند که معمولا بر روی تخته سنگها ، ثابت می باشند و هیچ نوع تغییر محل نمی دهند گاهی جدا و منفرد زندگی می کنند ولی غالبا کلنی های بزرگ درست می کنند. این جانوران در آبهای گرم سطحی فراوانند ولی بعضی از آنها در دریاهای قطبی ساکن هستند و گونه های مختلف از خطوط جزر و مد تا اعماق ۵۳۰۰ متری یافت می شوند.

معمولا سلولهای جنسی نر و ماده در بدن افراد مختلف بوجود می آیند و در عده ای عمل لقاح در حفره گوارشی ماده صورت می گیرد و مراحل اولیه نمو این حفره ها آغاز می شود. از حفره مزبور لاروی به نام پلانولا خارج می شود و رویان از این به بعد بحالت مجتمع به سر می برند. شروع به جوانه زدن می کند و کلنی در اثر جوانه زدن بوجود می آید و افراد کلنی بوسیله لوله باریکی به هم مربوط می شوند. این رده شامل شقایق دریایی ، مرجان و ... است.

ساختمان شقایق دریایی

یک گونه معروف از شقایق دریایی به نام متریدیوم (Meridium) ، بدن استوانه ای کوتاهی دارد. روی صفحه دهانی که در بالا و بصورت مسطح است ، تعداد زیادی شاخکهای کوتاه و تو خالی در اطراف دهان ، قرار گرفته اند. پایه یا صفحه پایی نیز برای چسبیدن جانور به اجسام سخت دریا ، استفاده می شود. مری لوله پهن است که به دهان و حفره داخلی (انترون) متصل می شوند. در امتداد یک یا دو طرف مری شیار صاف و مژکداری به نام "سیفونوگلیف" وجود دارد که از آن آب به داخل انترون عبور می کند.

بدن از داخل بوسیله ۶ زوج دیواره های عمودی کامل به نام سپتا (Septa) به قسمتهای شعاعی تقسیم می شود که از دیواره بدن به مری امتداد دارند. در میان این دیواره ها ، دیواره های ناقص وجود دارد که به مری نمی رسند. بواسطه وجود سپتاها ، کنار حفره گوارشی به بخشهای حفره مانند تقسیم می شود و شاخکها در دنباله حجره ها قرار دارند. در زیر صفحه دهانی منافذی یافت می شوند که می توانند آب را میان قسمتهای داخلی عبور دهند.

بر روی حاشیه داخلی و آزاد هر دیواره یک رشته ضخیم و چین خورده وجود دارد که تا پایین امتداد پیدا می کنند بر روی آنها نماتوسیت ها و سلولهای غده ای وجود دارند. سایر نماتوسیت ها در شاخکها یافت می شوند. رشته های معدی می توانند از سوراخهای دیواره بدن یا دهان بیرون آیند و در گرفتار ساختن طعمه ، کمک کنند. غدد تناسلی در امتداد جدارها ، تشکیل می شوند.

سطح خارجی بدن جانور از اپیدرم خشنی بطور کامل پوشیده شده و صفحه قاعده ای و شاخکها ، علاوه بر پوشش مزبور دارای مژک هستند و مری انترون از گاسترودرم مفروش شده اند. اپیدرم در جدارها دارای یک شبکه عصبی و اعصاب است ولی اندامهای حسی موضعی وجود ندارند.

وضع طبیعی شقایق دریایی

شقایق دریایی بالای سطح محکم بحالت چسبیده زندگی می کند. جانور وقتی که سالم و از آب پوشیده است بدن و شاخکهایش خیلی کشیده و طویل می شوند. هر گاه تحریک شود به داخل خمیدگی پیدا کرده و بدن به شدت منقبض می شود. یک جریان دائمی آب از سیفوگلیف به طرف پایین حرکت می کند و برای تنفس و متورم نگه داشتن بدن در داخل انترون به چرخش در می آید و یک جریان بطرف خارج نیز به سمت مری بالا می آید.

تغذیه شقایق دریایی

غذای این جانوران از نرم تنان ، سخت پوستان ، بی مهرگان دیگر و ماهیها تشکیل می گردد. شکارهای مزبور بوسیله نماتوسیت ها فلج می شوند و بوسیله شاخکها بسوی دهان برده می شوند. دهان و مری نیز می توانند وسیعا باز شوند و بعضی از شکارها را مستیقما بگیرند. غذا به داخل حفره داخلی (انترون) می آید و در آنجا بوسیله آنزیهای مترشحه گوارش می یابد و بوسیله گاسترودرم جذب می گردد، مواد زاید گوارش نیافته از راه دهان به خارج دفع می شوند.

تولید مثل در شقایق دریایی

جنسهای نر و ماده از هم مجزا هستند. تخمک ها و اسپرم ها از غدد تناسلی بیرون می آیند و از دهان به آب می ریزند و عمل لقاح در آب صورت می گیرد. تخم به صورت یک گاسترولای دراز مژک دار رشد می کند. بزودی جدارها در لوله گوارش تولید ظاهر می شود و بلاستوپور به دهان تبدیل می شود و مژک های طویل محکم در انتهای مقابل دهانی می رویند. این لارو به اطراف شنا می کند و از جانوران میکروسکوپی تغذیه می کند و سپس به کف آب می رود و در آنجا بوسیله انتهای مقابل دهانی خود ثابت می گردد. آنگاه با رشد و نمو شاخکها ، جدارها و ... لارو به شقایق دریایی کوچکی تبدیل می شود.

سایر خصوصیات شقایق دریایی

بیشتر انواع شقایق ها به صخره ها ، صدفها و سطوح دیگر می چسبند ولی بعضی از آنها می توانند به سهولت حرکت کنند و تعدادی از انواع بسیار کوچک شقایق قادر هستند با تکان دادن شاخکهای خود شنا کنند و بعضی از انواع باریک هم ، کف دریا را سوراخ می کنند و فقط شاخکها را رها می سازند و در نتیجه صفحه دهانی شان رو باز می شود.شقایق ها بوسیله ماهیها ، خرچنگها ، سایر سخت پوستان ، ستاره های دریایی و نرم تنان خورده می شوند. ماهی روغن ، و ماهی پهن هم از شقایق استفاده می کنند. بعضی از انواع نرم تنان نسبت به زهرهای شقایق ها مصون بوده و حتی نماتوسیت های خارج شده را در داخل بدن جای می دهند.

گرد آورنده : دهقانی نژاد

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 19:39  توسط سرگروه پایه چهارم شهرستان نظرآباد  | 

حلزون

حلزون

طبقه‌بندی علمی

فرمانرو:

جانوران

شاخه:

نرم‌تنان

رده:

شکم‌پایان

حَلَزون یا لیسَک نوعی نرم‌تن است که در رده شکم‌پایان می‌باشد. علت اینکه حلزون را در رده شکم‌پایان قرار داده‌اند این است که در حقیقت تمام قسمت زیرین بدنش، پای آن به شمار می‌رود.

گونه‌ها و محیط زسیت

زیست‌شناسان تا به امروز بیش از ۳۰ هزار گونه حلزون را شناسایی کرده‌اند . حلزون از محیط زیست بسیار متنوعی برخوردار می‌باشد . محل زندگی بعضی از گونه حلزونها در دریا بوده و بعضی از گونه‌های آن در آبهای شیرین و یا در باغ‌ها زندگی می‌کنند . حلزون از انواع گیاهان تغذیه می‌کند .

شگفتی‌های حلزون

حلزون

حلزون جانوری شگفت‌انگیز است. حلزون هیچگاه گم نمی‌شود زیرا از غریزه ویژه‌ای برخوردار است که هر چه از جایگاه خود دور شود دوباره به راهنمایی این غریزه به همان محل باز می‌گردد. دیگر از شگفتیهای حلزون آن است که هر چند اندامش فقط حدود ۱۰ گرم وزن دارد ولی قادر است چیزی به وزن ۴۵۰ گرم را کشان‌کشان بر روی زمین به دنبال خود ببرد. دیگر از شگفتیهای حلزون ، زبانش است. این جانور زبانی دارد که مانند سوهان صدها دندانه ریز بر روی آن روییده‌است. این همان آلت برنده حلزون است که با آن خوراکش را قطع و ریز ریز می‌کند. خوراک بیشتر حلزونها انواع گوناگونی از گیاهان است.

ظاهر حلزون


بدن شامل قسمت‌های زیر است: سر که دارای یک جفت بازوی حسی است، یک پای شکمی و پهن عضلانی که نوعی عمل خزیدن را انجام می‌دهد و یک توده احشایی پشتی و گنبد مانند که بیشتر اندامهای داخلی در آن جای داشته‌اند. (حلزونها معمولاً صدف دارند اما برخی از گونه‌های بی‌صدف آن نیز مشاهده شده‌است . چشم حلزون معمولاً بر روی دو تا شاخک بر روی سر آن قرار گرفته‌است .) مرحله لاروی حلزون ولیگر نام دارد که مجهز به یک کمربند مژکی ظریف است و آن را به عنوان عضو شنا بکار می‌برد. قسمت پشتی ولیگر بعداً کاملاً بزرگ می‌شود و توده احشایی در حال رشد به سمت پشت برآمدگی می‌بابد. اما این رشد رو به بالا در طرف راست و چپ بطور یکسان صورت نمی‌گیرد و نتیجه آن پیچ‌خوردگی توده احشایی و صدفی است که روی این توده را می‌گیرد.

رشد

رشد رو به بالا همچنین سبب می‌شود که لوله گوارشی به شکل U درآید و مخرج کاملاً به دهان نزدیک شود. مجموعه توده احشایی ولیگر نسبت به بقیه بدن معمولاً معادل ۱۸۰ درجه در خلاف جهت حرکت عقربه‌های ساعت می‌چرخد. در نتیجه فضای جبه در جلو و در بالای سر قرار می‌گیرد، آبششها جلویی می‌شوند، مخرج سوراخهای دفعی و تناسلی همه همگی در

جلو قرار می‌گیرند و به فضای جبه باز می‌شوند. لوله گوارشی از شکل U به صورت یک قطعه درمی‌آید و قلب می‌چرخد.

تحول به صورت تابیدگی بدون تردید نوعی سازگاری با روش زندگی در حال بلوغ است. حلزونها با عقب کشاندن بدن به درون صدف از خود محافظت می‌کنند و چون صدف یک دهانه بیشتر ندارد، بازشدن دهان و مخرج در یک جا نوعی مزیت محسوب شده و دهان نزدیکتر به زمین خواهد بود. در عین حال با این پیچیدگی قسمت‌های سنگین بدن از سر راه دور شده، در روی قسمت عقبی بدن واقع می‌شوند. در نتیجه مرکز ثقل طوری جابجا می‌شود که حرکت شکم پای صدف‌دار آسانتر شود.

حلزون‌های بدون صدف

 در بعضی شکم پایان بویژه لیسه‌های خشکی و دریازی ، صدف کوچک شده یا از بین رفته‌است. رشد در این موارد شامل بازشدگی است که در نتیجه توده احشایی تا حدودی یا بطور کامل به جایگاه نوزادی خود برمی‌گردد. لیسه‌های ساکن خشکی برای جلوگیری از خشک شدن باید در نقاط مرطوب بسر برند. این جانوران معمولاً شبها از جایگاه خود خارج می‌شوند و از سبزیها تغذیه می‌کنند. لیسه‌ها خسارات زیادی به باغها وارد می‌آورند. فضای جبه همه حلزونهای ساکن خشکی از محفظه آبششی به محفظه ششی تغییر یافته‌است و این حلزونها از هوا تنفس می‌کنند. پاره‌ای از این جانواران ، سازگاری مجدد با محیط آب یافته‌اند اما هنوز هم با شش تنفس می‌کنند و برای گرفتن هوا باید گاهگاهی به سطح آب بیایند.

نر یا ماده؟

حلزون هم نر و هم ماده‌است. بنابراین حلزون می‌تواند در یک زمان هم تخم و هم اسپرم را تولید کند. البته برای بارور کردن تخم‌ها،حلزون‌ها باید اسپرم‌های خود را با یکدیگر مبادله کنند. حیوانی که هم نر و هم ماده‌است. نرموک نام دارد. حلزون قهوه‌ای رنگ باغچه‌ای،در یک زمان حدود ۸۰ تخم کروی زرد یا سفید رنگ بر روی خاک سطحی باغچه می‌گذارد. حلزون می‌تواند بیشتر از ۶ بار در سال تخم ریزی کند. حدود دو سال طول می‌کشد تا یک حلزون بالغ شود!

حلزون چگونه راه می‌رود؟

 حلزون را حتماً دیده‌اید و حتماً به راه رفتن این جانور توجه کرده‌اید. دیده‌اید با آنکه پا ندارد ولی خیلی راحت بر روی زمین جابجا می‌شود. حلزون را نرمتنی شکمپا می‌نامند چرا که در حقیقت تمام قسمت زیرین بدنش ، پای آن بشمار می‌رود. پس حلزون پایی دارد بسیار پهن و صاف و به کمک عضلات آن خود را بر روی زمین می‌لغزاند و به این گونه روی زمین راه می‌رود. این جانور برای آنکه حرکات خود را آسان‌تر انجام دهد، از غده‌هایی که در پا-شکم خود دارد ماده‌ای چسبناک می‌تراود و جاده خود را لیز و هموارتر می‌کند. پای حلزون یا همان شکمش چنان سخت و نیرومند است که اگر خود را به لبه تیغی بکشد، کمترین آسیبی نخواهد دید.

حلزون خوراکی

یکی از گونه‌های خوراکی حلزون ، اسکارگو نام دارد . خوراکی که از حلزون اسکارگو تهیه می‌شود به همین نام نیز خوانده می‌شود .

دشمنان حلزون

حلزون‌ها دشمنان زیادی در طبیعت دارند. از جمله سوسک‌های زمینی- مارها- قورباغه‌ها و وزغ ها- لاک پشت‌ها و پرندگانی مثل مرغ- اردک و غاز.

نگهداری از حلزون به عنوان حیوان خانگی

حلزون‌ها موجودات فوق العاده‌ای هستند که نگهداری آنها آسان است. حلزون‌ها معمولاً در طبیعت حدود ۱۰ سال عمر می‌کنند. اما در قفس حدود ۳ تا ۷ سال. حلزون‌های بومی منطقه حتی تا ۱۵ سال هم عمر می‌کنند. پس خودتان را برای نگهداری از یک دوست کوچولوی سمج آماده کنید. حلزون‌ها ترجیح می‌دهند پیش خود یا هم نوعانشان به حال خود رها باشند. پس اگر بعد از مدتی از نگهداری آنها خسته شدین آنها را به طبیعت باز گردانید

حلزون‌ها به چیزهای مختلف اطرافشان واکنش نشان می‌دهند. پس بهتر است که خانه‌ای را که برایشان تدارک می‌بینید را شلوغ نگه دارید. بهتر است زمین خانه شان را با برآمدگی‌ها و فرو رفتگی‌ها پر کنید. حلزون‌ها به قایم شدن در سوراخ‌ها علاقهٔ خاصی دارند. می‌تونید از خاک یا ذغال و کود هم در خانهٔ آنها استفاده کنید. آنها بیشتر زندگی شبانه دارند و اگر بهشان خوب رسیدگی بشود روزها را هم با سرحالی می‌گذرانند.

دربارهٔ نگهداری حلزون‌ها در تنهایی نظریه‌های ضد و نقیضی وجود دارند. بعضی معتقدند که اگر حلزون تنها باشد بهتر رشد می‌کند و سالم تر می‌ماند. اما این طور که پیداست حلزون‌ها زندگی دسته جمعی را بیشتر دوست دارند. آنها موقع خوابیدن دور هم جمع می‌شوند و به نظر سر حالتر می‌آیند. در واقع آنها سرگرم شدن را دوست دارند و با همنوعانشون ارتباط برقرار می‌کنند. آنها برای انسان و سایر جانوران بی خطرند. نگهداری آنها بسیار کم خرج است و به ندرت به بیماری مبتلا می‌شوند. اگر هم بیمار شوند علایم بیماری را به موقع نشان می‌دهند و شما وقت کافی دارید تا برای آنها کاری کنید.

حداقل توجه برای نگهداری آنها لازم است. آنها بدون توجه می‌میرند.

در اینجا فهرستی از پایه‌ای‌ترین کارهایی را که لازم دارند مرور می‌کنیم:

برای شروع نگهداری از ۲ حلزون آفریقایی بزرگسال به این‌ها احتیاج دارید:

حلزون‌های جنگلی، آلمان

  • مخزن پلاستیکی حدودا ۳۰*۳۰*۴۵ سانتی متر که راه فرار ندارد (با سرپوش محکم و تهویهٔ مناسب){حلزون‌های اروپایی و یا حلزون‌های جوان را می‌توانید در ظرف‌های کوچک‌تری نگهداری کنید.}
  • کود گیاهی. خزه ی خشک شده. (بیشتر برای پر کردن ته ظرف)
  • منبع کلسیم (مثلاً استخوان‌های ده پا و سپیداج و یا گچ‌های طبیعی)
  • وسایلی برای قایم شدن حلزون که شکستنی نباشند (مثل گلدان‌های پلاستیکی و یا چوب پنبه)
  • ۱ عدد مسواک قدیمی و خیلی نرم برای تمیز کردن صدف حلزون
  • ۱ عدد اسفنج نرم برای تمیز کردن مخزن
  • ۱ عدد اسپری آب
  • شما باید:
  • حلزون را در محیطی تمیز و تازه و مرطوب نگهداری کنید.
  • غذای آنها را کاملاً بشویید و بعد به آنها بدهید.
  • غذای کهنه را هر روز عوض و فضله‌های آنها را هر روز پاک کنید.
  • همیشه برای آنها پودر کلسیم بریزید.
  • ته ظرف آنها را هر زمان که احساس کردید کثیف شده تمیز کنید.
  • زیر لایهٔ ظرف (کود گیاهی و ...) را هر وقت کثیف به نظر آمد عوض کنید. (معمولاً هفته‌ای یک بار)
  • مخزن را حدودا هر ماه یکبار ضدعفونی کنید و در آب بجوشانید.
  • حلزون را هر چند وقت یکبار (معمولاً هر ماه) حمام کنید.
  • هر چند وقت یکبار در مخزن به دنبال تخم بگردید و آنها را نابود کنید. (در آب و هوای گرم هر روز)

گردآورنده:دهقانی نژاد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 19:38  توسط سرگروه پایه چهارم شهرستان نظرآباد  | 

بي مهره ها:

بي مهره ها:

 

گروه 95 درصد گونه هاي جانوري را بي مهره ها تشكيل ميدهند. گونه هاي فراوان جانوران بي مهره به زندگي در شرايط مختلف سازگارند و تقريباً در همه جا يافت ميشوند. ويژگي عمده آن گروه، نداشتن ستون مهره پشتي است و معمولاً به جانوران مهره دار جثه كوچكتري دارند.

عنكبوتيان

عنكوبتها جزو گروه عنكبوتيان هستند كه داراي سه قسمت: سر، سينه و شكم هستند.

عنكبوت داراي 6 زائده بند بند است. نخستين جفت زائده ها گليسر نام دارد كه نيشهاي تو خالي هستند.

دومين جفت زائده ها پيريپال نام دارند كه پاهاي حسي هستند كه در برابر تماس با ماده شيميايي حساسند. چهار جفت پاي بند بند دارند كه به قطعه سر سينه متصل هستند.

در انتهاي شكم بسياري از عنكبوتيان سه جفت اندام ترشح كننده تار وجود دارد كه ماده ابريشم مانندي به بيرون ترشح ميكند. اين ماده به محض خروج از بدن در برابر هوا سخت و تبديل به تار ميشود.

جانور از تارها براي ساختن دام تا محافظت تخمها و پوشاندن سطح داخلي لانه، استفاده ميكند. عنكبوت كليسرها را در بدن جانور خروجي برد و زهري را كه از غده مخصوص ترشح ميشود از اين طريق به بدن طعمه وارد ميكند و باعث فلج شدن آن ميشود. كليسرها براي مكيدن شيره بدن طعمه هم مورد استفاده قرار ميگيرد.

كنه ها بند پاياني هستند كه اغلب انگل آدمي و جانوران ديگر و حتي گياهان هستند. نوعي كنه بر روي پوست دامها به سر ميبرند و نوزاد اين كنهها بر روي گياهان مزرعهها قرار ميگيرد. دستهاي خود را تكان ميدهد تا به پوست جانور بچسبد. سوراخي بر روي پوست دام پديد ميآورد و بر مكيدن خون مشغول ميشوند. كنه ها چنان به بدن ميزبان ميچسبند كه با دو نيمه كردن آنها هم نميتوان آنها را جدا كرد.

سخت پوستان

اين گروه بند پايان داراي دو جفت شاخك، بيش از 4 و كمتر از 20 جفت، پاي بند بند دارد. خرچنگ پهن، خرچنگ دراز، ميگو از جمله اين جانورانند.

هزار پايان

 تعداد زياد پاها، اين جانوران را از بقيه متمايز ميكند. هزار پايان گوشتخوار در هر قطعه از بدن، به جز قطعه اول و دو قطعه آخر يك جفت پاي بند بند دارند. هزار پايان گياهخوار در هر قطعه از بدن به جز دو قطعه آخر دو جفت پاي كوتاه دارند.

حشرات

 حشرات داراي اسكلتي خارجي از جنس كيتين هستند. اين اسكلت با اينكه محكم است اما قابل انعطاف است. وجود اسكلت خارجي امكان رشد را محدود ميكند. بدن آنها داراي 3 قسمت: سر، سينه و شكم است.

دارا بودن اندامهاي حسي و توانايي تغيير جهت دادن، باعث ميشود كه حشره از وضع محيط اطراف بهتر با خبر شود. گوناگوني در زائدهاي روي سينه شامل وجود پاهاني براي راه رفتن و ديدن و چسبيدن روي پوست جانوران ديگر است.

گروهي بالدار و گروهي بيبال هستند. شكم، عضو تخصص يافته براي توليد مثل است. در تصوير، سيستمهاي تنفسي، گردش مواد، اعصاب و گوارش حشرات ديده ميشود.

حشرات، متجاوز از 300 ميليون سال بر روي زمين زيستهاند و در اين فاصله تغييرات محيطي متعددي را تحمل كردهاند. جانوران متعددي در اين مدت زمان از بين رفته و فقط آثاري از آنها به صورت فسيل، بر جاي مانده است.

بعضي از حشرات سودمند هستند. رنگ گلها موجب جذب حشرات ميشود. با خرطوم مكنده خود براي استفاده از شهد گلها، از اين گل به آن گل ميروند و در عمل گرده افشاني دخالت ميكنند. زنبور عسل كه زندگي اجتماعي دارد، با استفاده از شهد گلها، عسل توليد ميكند. كفشدوز، شتيزها را كه آفت گياهانند ميخورد.

بعضي از حشرات زيان آورند. موريانه با خوردن چوب به انسان زيان ميرساند. سلولزي كه در چوب است توسط تاژكدار كه در درون لوله گوارشي موريانه وجود دارد و زندگي ميكند، گوارش مييابد. ملخ با خرطوم جونده خود گياهان را ميخورد و موجب خسارت ميشود. پاهاي كرك آلوده مگس موجب انتقال ميكروبها از جايي به جاي ديگر ميشود. پاهاي بعضي از حشرات براي حفر زمين ساخته شده است.

قطعه سوم بدن، يعني شكم عضو تخصص يافته براي توليد مثل است. در قسمت انتهاي شكم، اندامهايي براي جفتگيري يا تخم گذاري وجود دارد. شما رشد نوزاد را در داخل چوب مشاهده ميكنيد.

حشرات به صورتهاي گوناگون رشد مييابند. بيشتر حشرات از مرحله رشد تخم تا رسيدن به مرحله بلوغ، شكلهاي مختلفي به خود ميگيرند. به اين تغييرات شكلها، دگرديسي ميگويند. حشراتي از قبيل پروانه، پشه، سوسك، دگرديسي كامل دارند. در اين دگرديسي، 4 مرحله: تخم نوزاد كرمي شكل، شفيره و حشره بالغ وجود دارد. از رشد تخم، نوزادي كرم مانند به وجود ميآيد. اين نوزاد غذاي زيادي ميخورد و بسيار سريع رشد ميكند. يك كرم آفت ميتواند در يك روزه نصف يك ميوه درشت را بخورد.

مرحله بعدي شفيره است. در اين مرحله، حشره پيلهاي به دور خود ميتند. پيله از جنس رشتههاي ابريشم مانند است كه توسط نوزاد ترشح ميشود.

بعضي از حشرات نيز پيله، همان پوشش سخت بدن است. كه به صورت محفظهاي سر بسته در ميآيد. تغييرات بدني زيادي در درون پيله به وجود ميآيد. پس از مدتي از كرمي كه در درون پيله رفته، حشره بالغ خارج ميشود. حشره بالغ، ديگر رشدي ندارد.

بيبالان دگرديسي ندارند. حشراتي چون ملخ، شته، موريانه داراي دگرديسي ناقص هستند. در اين نوع دگرديسي 3 مرحله تخم، نمف، حشره بالغ وجود دارد. در دگرديسي كامل، نوزاد به حشره بالغ شبيه نيست. ولي در دگرديسي ناقص، نوزاد يا نمف شبيه حشره بالغ است.

شايد از تعداد حشراتي كه در يك قاب كوچك قرار دارند تعداد، ساكنان شهر شما بيشتر باشد. سماجت و حس تهاجم حشرات را نميتوان در جانوران ديگر يافت.

خارتنان

 براي خارتنان، جاي مشخصي در ميان بي مهره ها وجود ندارد. از لحاظ مراحل جنيني، خارتنان بيشتر به مهره داران مي مانند. ستاره دريايي از خارتنان دريايي هستند. خارتن بالغ داراي بدني با تقارن شعاعي است. در خارتنان برخلاف همه بي مهره گان ديگر، دستگاه گردش آب كه اعمال گردش خون و تنفس و دفع را انجام ميدهد، وجود دارد. حركت خارتن توسط پاهاي بادكش مانند صورت ميگيرد.

 بعضی بی‌مهرگان مربوط به اعماق اقیانوس هستند مثل بعضی کرم‌ها و صدف دوکفه‌ای

بی‌مهرگان

 گروه بزرگی از جانوران را تشکیل می‌دهند که در همه جای کره زمین پراکنده هستند و شامل شاخه‌ها و رده‌های زیادی هستند.

بی‌مهرگان فراوان‌ترین گروه جانوران روی زمین‌اند.[۱]

تبارشناسی

بیشتر جانوران مانند اغلب گیاهان دارای ساختمان پرسلولی و پیچیده‌ای هستند که به ترازهای اعضا و دستگاهها می‌رسند. عمومی‌ترین صفت جانوران که طی مراحل رشد نیز قبل از همه ظاهر می‌شود تراز سازمانی آنهاست. همه جانوران زندگی را از یک سلول آغاز می‌کنند و برخی از تراز بافت نیز بالاتر نمی‌روند. جانوران را صاحب دو شعبه رده بندی در نظر می‌گیرند.

در شعبه پارازوآ بالاترین تراز سازمانی را بافت تشکیل می‌دهد. این شعبه فقط شاخه اسفنجها را شامل می‌شود. همه جانوران دیگر که به شعبه یومتازوآ متعلق هستند با داشتن اندام و دستگاه مشخص می‌شوند.

شعبه پارازوآ

شاخه اسفنجها

اسفنجها بیشتر دریازی و بعضی ساکن آب شیرین هستند. در حالت بالغ در یک جا ساکن هستند. اغلب کلونی دارند. تغذیه آنها از راه شبکه کانالهایی است که اطراف آنها را سلولهای یقه‌دار و تاژک‌دار گرفته‌است. سلول عصبی ندارند و حدود ۵۰۰۰ گونه دارند. شامل رده‌های زیر است.

  • رده اسفنجهای آهکی
  • رده اسفنجهای شیشه‌ای
  • رده اسفنجهای شاخی

شعبه یومتازوآ

شاخه کیسه تنان

کیسه‌تنان

 بیشتر دریازی هستند. بعضی در آب شیرین به سر می‌برند. بازوهایی به صورت شعاعی به اطراف می‌فرستند که کنیدوبلاستهای محتوی نماتوسیست دارند. بدن کیسه مانند است و این کیسه با مجرایی به خارج باز می‌شود که هم به منزله دهان و هم مخرج است. چند شکلی دارند و شامل مدوز و یا پولیپ می‌شوند. لارو پلانولا دارند. ۱۰ هزار گونه دارند. شامل رده‌های زیر است:

شاخه شانه‌داران

همگی دریازی هستند. ساختمان مدروزی دارند. حرکت آنها توسط ۸ صفحه شانه‌ای نصف‌النهاری است. بازوها اگر وجود داشته باشد دارای سلولهای چسبناک هستند. ۱۰۰ گونه دارند.

شاخه کرمهای پهن

ساکن آب شیرین و دریا هستند. بعضی خاکزی هستند. دستگاه گوارشی آنها دارای یک منفذ است. فاقد دستگاه گردش خون هستند . حدود ۱۰ هزار گونه دارند. شامل رده‌های زیر است.

  • رده توربلاریا: پلانارین‌ها یا زندگی‌آزاد
  • رده کرم کبد (ترماتودها): انگلهای طعمه خوار
  • رده کرم کدو (سستودها): انگلهای مایع خوار

شاخه کرمهای خرطوم‌دار

بیشتر دریازی هستند. بعضی ساکن آب شیرین و معدودی هم خشکی زی هستند. دستگاه گوارشی با دهان و مخرج جدا از هم در آنها وجود دارد. دارای دستگاه گردش خون هستند. ۶۰۰ گونه دارند.

شاخه کرمهای کیسه‌ای

ساکن خشکی ، آبهای شیرین یا دریا هستند. بدن اغلب بطور سطحی قطعه قطعه‌است. در هر گونه ، مقدار سلولها یا هسته‌ها و آرایش آنها ثابت است. عضلات آنها اصولا چند لایه‌ای نیست. حلق پیشرفته‌ای دارند. بیش از ۱۵ هزار گونه دارند. این شاخه شامل رده‌های زیر است.

شاخه بازوپایان

بازوپایان دریازی هستند. در ظاهر به دو کفه‌ایها شبیه هستند. ۳۰۰ گونه دارند.

شاخه نرم‌تنان

نرم‌تنان دریازی هستند. ساکن آب شیرین یا محیط خشکی هستند. ۵۰ هزار گونه دارند. شامل رده‌های زیر است.

  • رده کیتونها: دریازی هستند. سر تحلیل رفته ، فاقد چشم و بازو هستند. ۷۰۰ گونه دارند.
  • رده شکم پایان: حلزونها ، دریازی هستند. ساکن آب شیرین یا خشکی هستند. معمولاً صدف دارند. در سر چشم و یک یا دو جفت شاخک وجود دارد. ۳۵ هزار گونه دارند.
  • رده ناوپایان: دریازی هستند. صدف لوله‌ای شکل و از هر دو سر باز است. با اندام حفر کننده‌است. ۲۰۰ گونه دارند.
  • رده دوکفه‌ای‌ها: صدفها ،دریازی یا ساکن آبهای شیرین هستند. از دو طرف فشردگی یافته‌اند. صدفهایشان در بالا لولا می‌شود. سر تحلیل رفته‌است. آبششها معمولاً توسعه یافته‌اند و به اندامهای تغذیه کننده مژک‌دار منتهی شده‌اند. ۱۲ هزار گونه دارند.
  • رده سرپایان: اسکویدها و هشت پایان. دریازی هستند. بازوهایی در سر دارند. صدف یا خارجی و حجره‌دار یا داخلی و تحلیل رفته‌است. دستگاه عصبی بسیار توسعه یافته و اسکلت داخلی غضروفی دارند. ۵۰۰ گونه دارند.

شاخه کرمهای حلقوی

  • رده پرتاران: کرمهای صدفی و کرمهای لوله‌دار. بیشتر دریازی هستند. پاراپودیای بند بند و خارهای فراوان دارند. لارو آنها تروکوفور است.
  • رده کم‌تاران: کرمهای خاکی ، خاک‌زی یا ساکن آب شیرین هستند. سر تحلیل رفته‌است. پاراپود ندارند. خارها اندک هستند و فاقد لارو هستند.
  • رده زالوها: بیشتر ساکن آب شیرین و انگل هستند. فاقد پاراپود و خارند. تعداد بندها معین است. لارو ندارند.

شاخه بندپایان

 

  • یرشاخه کلیسرداران: بدن دارای سر سینه‌ای عموماً بدون بند است. شکم بند بند با یک قطعه‌است. به سر سینه اصولا ۶ جفت زایده متصل است. نخستین جفت کلیسر ، دومین جفت پدی پالپ و ۴ جفت آخر پاهای حرکتی هستند. فاقد آرواره یا شاخک هستند. خرچنگهای نعل اسبی ، عنکبوتهای دریایی و عنکبوتیان جزء این زیر شاخه هستند.
  • زیر شاخه آرواره‌داران: بدن دارای سر سینه و شکم یا سر ، سینه و شکم یا سر و تنه‌است. سر سینه یا سر یا سر ، از خارج بدون قطعه به نظر می‌رسد. سینه ، شکم یا تنه قطعه قطعه‌است. در سر یک یا دو جفت شاخک ، یک جفت آرواره (ماندیبول) و دو جفت ماگزیلا وجود دارد. سخت‌پوستان ، صدپایان ، هزارپایان و حشرات در این زیر شاخه قرار دارند.

شاخه کرمهای پیکانی

دریازی و پلانکتونی هستند. در سر قلابهای کیتینی برای چسبیدن و یک سرپوش وجود دارد. تنه دارای باله‌های جانبی و دمی است. سلوم به سه حجره تقسیم شده‌است. فاقد دستگاههای گردش خون ، تنفس و دفع هستند. مرحله لاروی ندارند. ۵۰ گونه دارند.

شاخه کرمهای ریشی

ساکن اعماق دریا هستند. در لوله بسر می‌برند. بازوهای جلویی دارند. دستگاه گوارش ندارند. دستگاه گردش خونشان بسته‌است. دستگاه تنفسی ندارند. بدن دارای سه قسمت است و سلوم نیز به همینن ترتیب تقسیم می‌شود. ۲۵ گونه دارند.

شاخه نیم‌تاران

نیم‌تاران (همی‌کورداتا) یا کرمهای مازویی ، دریازی هستند. به حالت کلونی در جایگاههای ترشح شده یا به صورت منزوی در میان ماسه‌های حفر شده زندگی می‌کنند. بدن دارای سه قسمت است و سلوم نیز به همین ترتیب تقسیم می‌شود. بیشتر دارای شکافهای آبششی هستند. اصولا دارای لارو هستند. ۱۰۰ گونه دارند.

شاخه خارپوستان

خارپوستان دریازی هستند. لارو تقارن دو جانبی دارد. در مراحل نخستین رشد دارای پروتوسل ، مزوسل و متاسل هستند. جانور بالغ تقارن شعاعی ، اسکلت داخلی آهکی و دستگاه گردش آب سلومی دارد. ۶ هزار گونه دارند. لاله دریایی ، خیار دریایی ، ستاره دریایی و توتیای دریایی در این شاخه قرار دارند.

گردآورنده: دهقانی نژاد

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 19:37  توسط سرگروه پایه چهارم شهرستان نظرآباد  | 

دریاچه بَختِگان،

دریاچه بَختِگان، از دریاچه‌های ایران در استان فارس بود که هم اکنون کاملا خشک شده است.

این دریاچه زیستگاه زمستانه پرندگانی است که از روسیه و دشتهای سیبری به ایران مهاجرت می‌کردند (مانند فلامینگو، درنا، کبوتر دریایی، آب‌چلیک، مرغابی، غاز و...) که همگی در حفظ بوم‌ساختار و محیط زیست نقش بسیار ارزنده‌ای داشتنند. دریاچه بختگان، باعث افزایش رطوبت هوا می‌شد و، بعلت بلند بودن ارتفاع کوه‌های پیرامون نی‌ریز، رطوبت حاصله در هوای همان منطقه باقی مانده و باعث ثمردهی درختان انجیر، بادام، رز و زیتون در کوه‌ها می‌گردید (که می‌توان به نوعی آن را آبیاری مصنوعی کوه‌ها نامید).

منشا آب دریاچه

رودخانهٔ کوچک «سیوند» در دره‌ای به نام «سیوند» (یا «تنگه بلاغی») جریان دارد منشا این دریاچه بود. «سیوند» نام روستایی بزرگ و خوش‌آب و هوا در مسیر راه شیراز به اصفهان (در میانه راه تخت جمشید به پاسارگاد در شهرستان مرودشت) می‌باشد. سیلاب رود «سیوند» در انتهای مسیر خود به رود کُر پیوسته و از آن جا به دریاچه «بختگان» می‌ریزد.

خشک شدن دریاچه

در پی کاهش ورودی آب رودخانه کر به دریاچه بختگان (مقداری از آب کُر در گذشته به دلیل ساختن سد درودزن کم شده‌است)، ورودی آب دریاچه تنها محدود به سیلاب‌های منطقه (آباده طشک، شهرستان بختگان، خیر، نیریز، خرامه و ارسنجان) گردید.

در این میان پس از ساختن سد سیوند بر روی رود سیوند (در تنگه بلاغی، دیگر سیلاب رودخانه «سیوند» هم به رود «کر» نرسید و در نتیجه به دریاچه نیریز نمی ریزد.

اثرات زیست‌محیطی

به دنبال این رویداد، پیوستگی میان دو دریاچه طشک و بختگان برای همیشه از بین رفته و نتیجه آن خشک شدن دریاچه بختگان بود و اندکی پس از آن دریاچه طشک هم به خاموشی فرو خواهد رفت؛ چرا که هم اکنون شوری دریاچه طشک به ۱۲۰۰ واحد رسیده‌است که حدود ۴ برابر سال‌های پرآب گذشته می‌باشد.

قبل از این پیش بینی شده بود که فاجعه‌ای زیست محیطی برای بختگان رخ خواهد داد. چاه‌های پیرامون دریاچه، نخست شور (همانگونه که برخی از آن‌ها هم اکنون شده‌اند) و پس از آن تلخ خواهند شد (یعنی زه دریاچه را خواهند کشید). بدین ترتیب آب موجود نه تنها دیگر کوچکترین سودی برای کشاورزی نخواهد داشت بلکه در آینده باعث ناباروری زمین‌های کشاورزی هم خواهد شد که گاهی برای بازیافت آن‌ها چندین ده سال لازم است.

از سوی دیگر، با خشکی دریاچه، دیگر بخار آبی از دریاچه برنخواهد خواست و در نتیجه محصولات کوهی نیریز واستهبان (به ویژه انجیر و بادام) به شدت کاهش خواهد یافت.[

روی دیگر فاجعه، زمین‌های شوره‌زاری است که به جای دریاچه به چشم می خورد و با وزش هر نسیمی، نمک‌های آن همچون پرده‌ای بر روی زمین‌های کشاورزی کشیده می‌شود و حتی اگر آبی از چشمه‌سارها برای زمین‌ها باقی مانده باشد دیگر زمین‌های شوره‌زار استعداد چندانی برای شکوفایی ندارند. گذشته از این، نمک‌های بادآورده برای تندرستی انسان‌های ساکن اطراف و جانوران اهلی و وحشی هم زیان‌آور است و بیماری‌های پوستی، ریوی و چشمی افزایش می یابد.

با خشک شدن دریاچه بختگان، پرندگان مهاجر و کوچ کننده هم دیگر به سوی بختگان نیامده، در نتیجه اکوسیستم بهم خورده و کویر، به‌عنوان مهمان ناخوانده، به معنای حقیقی آن واقعیت تلخ منطقه شد. که البته برخی از آنان دریاچه پشت سد را برای زندگی برگزیده اند. پیش از سد سیوند آب رود (سیوند) به بیرون از ایران یا شن‌زارهای بی‌حاصل کویر لوت نمی‌رود که به هدر رفته باشد. در واقع این سد آبی را که در دریاچه بختگان گرد می‌آمد و در کشاورزی و دیم‌کاری و دامپروری به کار می‌رفت به پشت سد سیوند منتقل کرد و به کشاورزان و مردم دیگری داد. یعنی تقریباً کاری عبث و بیهوده.

دیده بان محیط زیست ایران : تعداد ۲۰۰۰ جوجه فلامینگو در میان نمکزارهای دریاچه بختگان تلف شدند.

دریاچه بختگان

 

درياچههاي بختگان و طشك دو فرونشست ميانكوهي هستند كه ارتفاع آنها از سطح درياي آزاد حدود 1558 متر است. درياچة بختگان كه در باختر نيريز قرار داردو به صورت يك فروافتادگي كشيده به طول تقريبي 70 تا 100 كيلومتر است كه روند شمال باختر – جنوب خاور دارد و سطح زير پوشش آن حدود 2000 كيلومترمربع است. سواحل اين درياچه با رسوبات سفيدرنگ تبخيري پوشيده شدهاند ولي در سواحل نزديك به سنگهاي افيوليتي، رنگ تيرهتر است. درياچة طَشك با وسعت تقريبي 800 كيلومترمربع در شمال باختري درياچة بختگان و 160 كيلومتري خاور شيراز قرار دارد. تنها راه ارتباطي اين دو درياچه، از طريق دلتاي رودكُر است كه بخشي از آن به درياچة بختگان و بخش ديگر به درياچة طشك ميريزد. تعدادي جزيره و شبه جزيرة كوچك و بزرگ از جنس راديولاريت، سنگهاي پلاژيك و آهكهاي سروك در اين دو درياچه وجود دارند كه مهمترين آنها جزاير نرگس و گنبان (در درياچة طشك) و جزيرة مناك در درياچة بختگان است كه مساحت آنها، تابع شرايط بارندگي سالانه است. بلندترين نقطة جزيرة گنبان 1734 متر از سطح دريا است كه از سطح درياچه حدود 185 متر بلندتر است. درياچة طشك ژرفايي كمتر از بختگان دارد و در فصول خشك، ارتباط آن با بختگان قطع ميشود.

تأمين كنندة اصلي آب اين دو درياچه، «رودكُر» است كه از كوههاي برآفتاب و موسيخاني، در 50 كيلومتري جنوب باختري دهبيد سرچشمه ميگيرد و در شمال باختري مرودشت، پس از يكي شدن با رود شادكان (شادكام)، و عبور از دشت مرودشت به درياچهها ميريزد. از طريق چشمه سارها كه از سنگآهكها و دولوميتهاي پيرامون درياچه سرچشمه ميگيرند نيز مقدار قابل توجهي آب وارد درياچهها ميشود.

گردآورنده : دهقانی نژاد

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 19:36  توسط سرگروه پایه چهارم شهرستان نظرآباد  | 

رود کارون

رود کارون پرآب‌ترین و بزرگ‌ترین رودخانه ایران است. این رود با طول ۹۵۰ کیلومتر طولانی‌ترین رودی‌ست که تنها در داخل ایران قرار دارد و همچنین تنها رود ایران است که بخشی از آن قابل کشتیرانی است. آب آشامیدنی کلان‌شهر اهواز از رودخانه کارون تامین می‌شود.

در حاشیه این رود تمدن‌های بزرگی از ایران شکل گرفته‌است. سرچشمه شاخه‌های اصلی کارون (ارمند و بازفت) و چشمه دیمه، زردکوه بختیاری در استان چهار محال و بختیاری است ولی شاخه‌های فرعی آن از کوه‌های مختلف سرچشمه می‌گیرند مانند خرسان از دنا در استان کهگیلویه و بویراحمد و دز از ارتفاعات لرستان. این رود، پس از عبور از مناطق کوهستانی و پر پیچ و خم، در منطقه‌ای به نام گتوند وارد دشت خوزستان می‌شود. رود کارون در شمال شوشتر به دو شاخه تقسیم می‌شود که در جنوب شوشتر به یکدیگر متصل می‌شوند. مهم‌ترین شاخهٔ فرعی کارون، رود دز است که در شمال اهواز به کارون ملحق می‌شود. رود کارون در مرز ایران و عراق، به اروندرود پیوسته و روانه خلیج فارس می‌شود.

پیچ و خم‌های موجود در سر راه این رود، خوزستان را به جلگه‌ای بی‌نظیر تبدیل کرده‌است. سدهای مختلفی بر روی این رودخانه ساخته شده‌اند که مهم‌ترین آنها، سدهای کارون ۱، کارون ۳، کارون ۴، مسجد سلیمان و در پایین‌تر، سدهای گتوند علیا و سد تنظیمی گتوند می‌باشند.

روزانه ۲۰ هزار متر مکعب آب از رودخانه کرخه توسط کانالی معروف به کانال شهید چمران به رودخانه کارون منتقل می‌شود.

کارون اکنون مانند سابق پرآب نیست و قابلیت کشتیرانی ندارد. به دلیل انتقال آب از سرشاخه‌های آن و به تبع آن کم آبی بسیاری از گونه‌های جانوری آن منقرض و یا در حال انقراض است. همچنین بستر رودخانه در پایین دست آن (دزفول -شوشتر -اهواز -آبادان -خرمشهر ) بسیار کم عمق شده است.صحت این موضوع به وضوح روشن است.

گردآورنده : دهقانی نژاد

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 19:35  توسط سرگروه پایه چهارم شهرستان نظرآباد  | 

دریاچه اُرومیه

دریاچه اُرومیه در شمال غربی ایران و در منطقهٔ آذربایجان واقع شده‌است. این دریاچه طبق آخرین تقسیمات کشوری، بین دو استان آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی تقسیم شده‌است. دریاچهٔ ارومیه، بزرگ‌ترین دریاچهٔ داخلی ایران و دومین دریاچهٔ آب‌شور دنیا است. آب این دریاچه بسیار شور بوده و عمدتاً از رودخانه‌های زرینه‌رود، سیمینه‌رود، گدار، باراندوز، شهرچای، نازلو و زولا تغذیه می‌شود.

حوضهٔ آبریز دریاچه ارومیه، ۵۱٬۸۷۶ کیلومتر مربع استکه پیرامون ۳٪ مساحت کل کشور ایران را دربر می‌گیرد. این حوضه با داشتن دشت‌هایی مانند دشت تبریز، ارومیه، مراغه، مهاباد، میاندوآب، نقده، سلماس، پیرانشهر، آذرشهر و اشنویه، یکی از کانون‌های ارزشمند فعالیت کشاورزی و دامداری در ایران به‌شمار می‌رود.

دریاچه ارومیه بزرگ‌ترین آبگیر دایمی آسیای غربی است که در شمال غرب فلات ایران قرار گرفته‌است. پارک ملی دریاچه ارومیه پس از مرداب انزلی، از جالب‌ترین و نغزترین زیستگاه‌های طبیعی جانوران در ایران به‌شمار می‌رود. در حال حاضر ۲۷ گونه پستاندار، ۲۱۲ گونه پرنده، ۴۱ گونه خزنده، ۷ گونه دوزیست و ۲۶ گونه ماهی حیات وحش این دریاچه را تشکیل داده‌است.

آب دریاچهٔ ارومیه بسیار شور و میزان نمک محلول در آن دو برابر اقیانوس‌ها است. به این دلیل، هیچ ماهی و نرم‌تنی به جز گونه‌هایی از سخت‌پوستان در آن زندگی نمی‌کنند و آب آن هیچ‌وقت یخ نمی‌زند. شناکنندگان نیز می‌توانند بر روی آب آن شناور بمانند.

آب دریاچهٔ ارومیه از دستهٔ آب‌های کلروره سدیک می‌باشد و گل دریاچهٔ ارومیه خمیری سیاه‌رنگ و جزو گل‌های کلروره‌است که دارای خاصیت درمانی برای بیماری‌هایی چون رماتیسم و آرتروز و بیماری‌های زنانه‌است.

دریاچهٔ ارومیه دارای ۱۰۲ جزیره‌است که همهٔ آن‌ها از سوی سازمان یونسکو به عنوان اندوختهٔ طبیعی جهان به ثبت رسیده‌اند. جزیرهٔ اِشک، زیستگاه پرندگان زیبای کوچک، از جمله مرغ آتش و تنجه و نیز گوزن زرد ایرانی است. برای گشت و گذار در دریاچه و جزیره‌های آن می‌توان از دو کشتی سهند و نوح، یا قایق‌های گوناگون در بندر گلمانخانه بهره گرفت.

نام کهن این دریاچه چیچَست بوده‌است. این واژه، واژه‌ایست از زبان اوستایی و پارسی باستان و تلفظ آن چَئِچَستَ بوده‌است. دریاچهٔ چیچست در اسطوره‌های ایرانی نقشی بنیادین دارد. عرصهٔ بسیاری از رویدادهای مهم زندگی کیخسرو، کرانهٔ این دریاچه بوده‌است. دژ بهمن که کیخسرو در نبردی غول‌آسا و سهمگین آن را می‌گشاید و از چنگ دیوان به‌در می‌آورد، در نزدیکی همین دریاچه بوده و بسیاری از اسطوره‌های دیگر.

در دوران پهلوی به مناسبت پادشاهی رضاشاه پهلوی، به این دریاچه نام رضائیه داده شد.

دریاچهٔ ارومیه یکی از زیستگاه‌های طبیعی مهم در منطقهٔ آذربایجان که در عین حال برای ورزش‌های آبی همانند شنا، قایقرانی و اسکی روی آب نیز بسیار مناسب می‌باشد، در آستانهٔ خشک شدن است. این دریاچه که با سواحل زیبا و آب‌شور و شفابخش خود گردشگران بسیاری را در فصول مختلف و علی‌الخصوص در تابستان به‌سوی خود جلب می‌نماید، از نظر داشتن موادّ معدنی گوناگون، دارای یکی از کمیاب‌ترین منابع طبیعی بوده و متأسفانه امروزه با تهدیدی بسیار جدی روبروست.

 

خشکیدن دریاچه

این دریاچه در خطر خشک شدن کامل قراردارد و طی ۱۳ سال گذشته ۶ متر کاهش سطح داشته‌ است.اختصاص ۹۰٪ منابع آبی منطقه به بخش کشاورزی ، تبخیر زیاد در پی گرم شدن هوا و برداشت غیرمجاز از آب‌های زیر زمینی در پی حفر چاه از دلایل خشک شدن این دریاچه می‌باشند.کارشناسان ابراز داشته‌اند در صورت خشک شدن این دریاچه هوای معتدل منطقه تبدیل به هوای گرمسیری با بادهای نمکی خواهد شد و زیست محیط منطقه را تغییر خواهد داد.

جزیره‌های دریاچه ارومیه

آتش • آذر • آذین • آرام • اردشیر • آرزو • آرش • اسپیر • اسپیرک • اسپیرو • اشک • اشک‌سر • اشکو • امید • ایران‌نژاد • برد • بردک • بردین • برز • برزو • برزین • بستور • بن • بن‌اشک • بهرام • پناه • پنهان • پیشوا • تخت • تختان • تشبال • تک • تنجک • تنجه • توس • تیر • جودره • جوزار • جوین • چاک‌تپه • چشمه‌کنار • خرسک • دی • زاغ • زرتپه • زرکمان • زرکنک • زیرآبه • سامانی • سپید • سرخ • سروش • سریجه • سنگان • سنگو • سهران • سیاه‌تپه • سیاه‌سنگ • سیاوش • شاهی (اسلامی) • شاهین • شبدیز • شمشیران • شورتپه • شوش‌تپه • کاظم‌داشی • کاکایی بالا • کاکایی پایین • کاکایی میانه • کام • کامه • کاوه • کبودان • کرکس • کریوه • کفچه‌نوک • کَلسنگ • کمان • کنارک • کوچک‌تپه • گرده • گرز • گریوک • گلگون • گیو • ماغ • مرکید • مشکین • مهدیس • مهر • مهران • مهرداد • مهوار • میانه • میدان • ناخدا • نادید • ناهید • ناوی • ناویان • نهان • نهفت

گردآورنده : دهقانی نژاد

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 19:34  توسط سرگروه پایه چهارم شهرستان نظرآباد  | 

دریاچه نمک خور

دریاچه نمک خور

دریاچه نمک خور واقع در موقعیت جغرافیایی 15/55 درجه  تا 15/56 درجه شرقی و 30/33 تا 30/34 درجه شمالی بزرگترین دریاچه فصلی  نمک جهان (پلایا) می باشد . این دریاچه در قسمت مرکزی تا جنوبی کویر مرکزی ایران گسترش دارد . ارتفاع این دریاچه از سطح آبهای آزاد به طور متوسط 707 متر می باشد. و جزو کم ارتفاعترین نقاط در فلات ایران محسوب می شود .عمق نمک در این دریاچه بر خلاف سایر دریاچه های نمک مشابه در فلات مرکزی ایران بسیار نازک بوده که از 5 سانتیمتر تا 10 متر متغیر است . علت این تفاوت حرکت دائمی سفره های آبهای شور زیرزمینی و لجن های سیاه لایه های زیرین می باشد که از شکل گیری و تراکم پلتفرمهای نمکی جلوگیری میکند (کتاب کویرهای ایران). زمینهای اطراف این دریاچه در مناطق غربی , شرقی و شمالی بشدت باتلاقی با درصد چسبندگی زیاد و در مناطق جنوبی به صورت زمینهای پف کرده می باشد .

آب و هوای منطقه بسیار گرم و خشک و میزان ریزش باران در دریاچه به صورت میانگین 20 میلیمتر در سال می باشد . در هنگام بارش و  ورود سیلابهای زمینهای اطراف به دریاچه  سطحی از آب سطح دریاچه را فرا می گیرد .هرز آبهای ورودی به دلیل شوری کویرهای اطراف اشباع از نمک هستند و به دلیل گرمی بالای هوا به سرعت تبخیر شده نمک خود را در دریاچه باقی می گذارند . دمای هوا در گرمترین زمان به 55 درجه و در سرد ترین زمان (شب) به 25 درجه می رسد . میزان رطوبت هوا در فصول گرم در حدود بسیار ناچیزی کاهش می یابد . اختلاف زیاد درجه حرارت در روز و شب باعث شکسته شدن لایه نمک سطحی گشته و لایه های مرطوب زیرین از شکستهای ایجاد شده رطوبت خود را از دست می دهند که این عامل باعث شکل گیری چندضلعیهای نمکی (پلتفورم های نمکی) می گردد . همچنین حرکت لجنهای سیاه لایه های زیرین در این شکل گیری ها موثر است.

این کویر از دو چاله شمالی و جنوبی تشکیل شده که وسعت چاله جنوبی 3 برابر بزرگتر از چاله شمالی می باشد.ارتفاع از سطح دریا در چاله شمالی 15 متر بیش از چاله جنوبی می باشد. 20% سطح چاله شمالی را نمک سیاه تشکیل میدهد (کویر طبقه) در حالی که در چاله جنوبی این سطح تنها 5% می باشد. علت ایجاد اشکال تیز و انفجاری نمک سیاه در این منطقه به شرح زیر است. نمک سفید اشعه مادون قرمز خورشید را از خود عبور میدهد. بهترین سطح برای جذب این اشعه لجنهای سیاه رنگ لایه های زیرین است. این لجنها در اثر جذب این اشعه گرم می شوند و حالت انبساطی پیدا کرده و با فشاری که بر لایه های سطحی می آورند باعث شکسته شدن لایه های سطحی و خروج آنها از زمین به سطح کویر می شوند. این لجنهای سیاه پس از خشک شدن در اثر فرسایش بادی و باران اشکال تیز و برنده ای تشکیل میدهند که عملا حرکت خودرو و چهار پایان بر روی آنها را غیر ممکن می کند.

این دریاچه در فصول بارش به صورت مخلوطی از گل رس و نمک در می آید و در فصول خشک به صورت دریایی سفید از نمک تبدیل می شود . فشردگی نمک در لایه های زیرین رانندگی بر روی قسمتهایی از این دریاچه را بسیار سهل و آسان کرده است . در سالهای اخیر مطالعاتی جهت استخراج پتاس از این دریاچه صورت گرفته است که در صورت عملی شدن , این دریاچه را به بزرگترین معدن پتاس در جهان تبدیل خواهد کرد .

در سالهای اخیر و با رونق صنعت اکوتوریسم در ایران , قسمتهای جنوبی دریاچه مورد بازدید طبیعتگردان قرار می گیرد .

در زمانهای گذشته جاده  عروسان به حلوان از این دریاچه می گذشته که سون هدین کویرنورد بزرگ سویدی نیز در کتاب کویرهای ایران به آن اشاره کرده است ولی به دلیل اشاره بومی های منطقه به خطرناک بودن مسیر , از عبور  صرفنظر می کند .

راه های ورود به منطقه : مسیر اول مسیر آسفالته شهرستان خور به طبس بعد از طی مسافت 50 کیلومتر به قسمت جنوبی دریاچه می رسد . به علت باتلاقی بودن زمینهای اطراف و گاه خود دریاچه مسیر دیگری پبشنهاد نمی گردد .  در صورتای که قصد حرکت با خودرو بر روی دریاچه را دارید حتما از راهنمای محلی استفاده کنید .

دریاچه نمک قم

دریاچه نمک قم یکی از دریاچه‌ها در منطقه کویر مرکزی ایران است.

دریاچه نمک به نام‌های دیگری چون دریاچه نمک کاشان، دریاچه نمک قم، دریاچه قم، دریاچه آران و دریاچه مسیله، یاد می‌شود و نام دریاچه نمک بیشتر به کار می‌رود. گزیدن این نام به دلیل شوری بسیار زیاد دریاچه‌است به گونه‌ای که در فصل تابستان قطعات نمک روی آن شناور می‌شود.

این دریاچه، با طول ۸۰ و پهنای ۳۰ کیلومتر، یک فرونشست زمین‌ساختی است که در ارتفاع حدود ۷۹۵ متر از سطح دریای آزاد تشکیل شده و فاصله آن تا قم حدود ۶۲ کیلومتر است.

دریاچه نمک آران و بیدگل در فاصله ۳۵ کیلومتری شمال شرقی شهر آران و بیدگل واقع است. این دریاچه از غرب به کوه‌های سفیدآب و سیاه کوه و منطقه پارک ملی کویر , از شمال و غرب به کویر مسیله و از جنوب به کویر مرنجاب و بند ریگ جن محدود است.

وسعت این دریاچه در حدود ۶۴۷ کیلومتر مربع می‌باشد. این دریاچه شکلی شبیه به یک مثلث دارد که راس آن به سمت شمال است. طول قاعده این مثلث ۳۵ کیلومتر و ارتفاع آن ۳۸ کیلومتر می‌باشد.

زمین این دریاچه پوشیده از رسوبات نمک است که بر اثر انباشته شدن سیلابها و ابهای سطحی در طول قرنها پدید آمده‌است. عمق نمک این دریاچه بین ۵ تا ۵۴ متر متغیر است که توسط لایه‌های خاک رس از یکدیگر جدا شده‌اند.

با هر بار بارش و تبخیر آب در این دریاچه , نمکهای موجود کرت بندی‌های زیبایی به شکل پلی گن تشکیل می‌دهند که دیدن مناظر آن خالی از لطف نیست.

زمینهای اطراف این دریاچه بشدت باتلاقی می‌باشند که وسعت باتلاقها در منطقه غرب دریاچه به مراتب وسیعتر از مناطق دیگر آن است. از جمله مناطق باتلاقی این دریاچه می‌توان به حوض قیلوقه در شرق و یا باتلاق دو کویری در منطقه جنوب شرقی دریاچه اشاره کرد.

از جمله مناطق دیدنی این دریاچه جزیره سرگردان می‌باشد که در قسمت جنوبی جزیره واقع است. ارتفاع متوسط دریاچه نمک از سطح دریا ۷۰۷ متر می‌باشد. قسمت‌های شمالی دریاچه از ارتفاع کمتری برخوردار هستند.

دریاچه نمک آران و بیدگل در اکثر ماه‌های سال خشک و پوشیده از نمک است. در ماه‌های بارندگی ارتفاع آب این دریاچه در بعضی از مناطق به ۲ سانتی متر می‌رسد ولی پس از تابش خورشید به سرعت تبخیر می‌شود. رودهای مهمی که به این دریاچه وارد می‌شوند در سمت شمال و مغرب قرار دارند و عبارت‌اند از: رود شور، رود کرج، جاجرود، حبله‌رود و قره سو. مهم‌ترین ترکیباتی که در دریاچه نمک وجود دارد عبارت‌اند از: کلرید سدیم، سولفات سدیم، کلرید منیزیم، سولفات منیزیم و...

تاریخچه دریاچه

در مفاتیح الجنان در خصوص سفر شاه عباس به مشهد از جاده ابریشم به شکار در جنگلهای کویر دریاچه نمک آران و بیدگل یادی کرده‌است که نشان می‌دهد که درختان را برای سوخت و ساخت آجر وکاشی مساجد و ابنیه‌های اصفهان و یزد ومشهد بکار برده‌اند و کویر را برای ما به ارث گذاشتند.

جهانگردان زیادی به نام این دریاچه اشاره کرده‌اند که از آن جمله می‌توان به مارکوپولو , لرد کرزن و... اشاره کرد.

راه‌های ورود به دریاچه

دو راه برای ورود به دریاچه وجود دارد. راه اول , از تنها مسیر خروجی شهرستان آران و بیدگل از سمت شمال غربی به طرف کاروانسرای مرنجاب پس از طی مسافتی در حدود ۳۵ کیلومتر به دو راهی دریاچه نمک می‌رسید.

مسیر دوم , پس از عبور از کاروانسرای مرنجاب و طی مسافتی در حدود ۱۰ کیلومتر به دو راهی چاه دست کن می‌رسید که با انتخاب مسیر سمت دریاچه می‌توان وارد دریاچه شد. لازم به ذکر است که زمینهای اطراف دریاچه بشدت باتلاقی هستند. با این وصف رانندگی در خارج از این دو مسیر می‌تواند مشکل آفرین باشد. آخرین تلاش گروه برای ورود به دریاچه از مسیر حوض قیلوقه , پس از فرو رفتن ۴ خودرو در باتلاق بدون نتیجه پایان یافت.

گرد آورنده : دهقانی نژاد

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 19:34  توسط سرگروه پایه چهارم شهرستان نظرآباد  | 

باتلاق گاوخونی

باتلاق گاوخونی

باتلاق گاوخونی نام ماندابی است در استان اصفهان که زاینده‌رود به آنجا می‌ریزد. باتلاق گاوخونی يكی از باتلاقهای مشهور در جلگهٔ مرتفع مركزی ايران محسوب می شود. اين باتلاق منطقه ای به وسعت 476 كيلومتر مربع را پوشانده و در 167 كيلومتری جنوب شرق اصفهان واقع شده است. ارتفاع آن از سطح دريا 1٬470 متر و ماكزيمم عمق آن 150 سانتيمتر می باشد. باتلاق مذكور منابع زيستی غنی ای دارد البته به انضمام فعاليتهای ديگری كه نسبت به محيط دارد. اين باتلاق همچنين پناهگاهی برای پرنده های مهاجر است و با همهٔ اين ويژگيها يكی از جاذبه های گردشگری ست

گردآورنده: دهقانی نژاد

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 19:33  توسط سرگروه پایه چهارم شهرستان نظرآباد  | 

اسکله

اسکله (به انگلیسی: Quay یا Wharf) سازه‌ای دریایی که به منظور پهلوگیری و مهار کشتی جهت بارگیری و باراندازی کالا ساخته می‌شود. اسکله‌ها معمولا در درون حوضچه بنادر که مکانی ایمن در برابر برخورد امواج و توفان است، ساخته می‌شوند.

گرد آورنده : دهقانی نژاد

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 19:32  توسط سرگروه پایه چهارم شهرستان نظرآباد  | 

بندر انزلی

بندر انزلی

بندر اَنزَلی یکی از شهرهای ساحلی دریای خزر و در فاصله 37 کیلومتری شهر رشت مرکز استان گیلان است. بندرانزلی بزرگترین و اولین بندرشمالی ایران ، درحاشیه دریای خزر قرارداشته و از این بندر با نام انزلی بارها درتاریخ یادشده وطی قرون متمادی راه مهم ارتباط اقتصادی با تمدن مشرق و مغرب زمین محسوب می‌شد .

درباره نام بندر انزلی

در دوران سلطنت خاندان پهلوی اسم آن به «بندر پهلوی» تغییر داده شده بود ولی پس از انقلاب ۵۷ اسم دیرین خود -«انزلی» - را بازیافت. روایات متعددی برای نام این شهر وجود دارد از جمله ساکنان قدیمی انزلی روس‌ها بودند که آن را زنزلی نامیده‌اند (به معنی بمان و توقف کن ) بنا بر روایتی فرمانده قشون عرب به منظور استراحت سپاهیانش در این مکان گفت انزل یعنی فرود آیید و در برخی مناطق انزلی را به معنی لنگر گاه و یا دروازه می‌نامند . اما برخی معتقدند دو برادر به نام‌های غازان خان و انزل خان بانیان این شهر بوده‌اند که نام دو بخش شهر انزلی از آنها اقتباس شده‌است.

موقعیت جغرافیایی

جمعیت شهری بندرانزلی بر اساس آمار سال ۱۳۸۵ برابر با ۱۱۰٬۶۴۳ نفر بوده‌است. و مساحت آن بالغ بر ۲۷۵ کیلومتر مربع است که سهم مساحت شهری آن ۴۹٫۳۱ کیلومتر مربع بوده به طوری که ملاحظه می‌شود بندرانزلی ازنظرتراکم جمعیت از متراکم‌ترین شهرهای ایران است.

انزلی‌شناسی

بندرانزلی اززیباترین شهرهای ایران است که در آن مرداب ، دریا ، ساحل و چمن‌زار بایکدیگر تلاقی می‌کنند وچشم اندازی بدیع وخیال انگیز می‌آفریند. بندر انزلی باداشتن جاذبه‌های دل انگیز وطبیعی سالانه پذیرای میلیون‌ها گردشگر از اقصی نقاط کشور وجهانگردان خارجی است. بندرانزلی به علت دارابودن شرایط اقلیمی خاص وداشتن وجه تشابه بازیباترین شهرهای جهان توانسته تاکنون با شماری ازاین شهرها از کشورهای فرانسه ، ایتالیا ، لهستان و ... توافق نامه خواهرخواندگی امضاء کند.

یکی دیگرازویژگی‌های منحصر به فرد این بندر داشتن قابلیت‌های بالقوه درزمینه‌های علمی ، هنری وورزشی است که درکسب افتخارات داخلی وبین اللملی سهم به سزائی داشته . داشتن نرخ بالای تحصیلات وارتباط وتعامل بسیار با گردشگران داخلی وخارجی باعث رشد فرهنگی شهروندان شده‌است.

بندر انزلی ساختمان‌های قدیمی ۲۰۰ تا ۲۵۰ ساله وجودداشته که دراثر حوادث طبیعی ویران شده واثری از آن‌ها نمانده‌است اماساختمان‌های جدیدی که ازسال ۱۳۰۴ شمسی دربندرانزلی بناشده که باتوجه به زیبائی وقدمت آنها می‌توان یادکرد :

  • ساختمان چهارطبقه معروف به ساختمان حاجی علی عباس رمضانی درجنب میدان امام خمینی که درسال ۱۳۱۹ شمسی به مبلغ ۴۰۰۰۰ تومان ازطرف دولت خریداری ومحل استقراردادگستری وثبت واسناد انزلی شد واکنون جزء آثار حفاظت شده ودرفهرست آثارمیراث فرهنگی ثبت شده‌است .
  • ساختمان داوود زاده با پنج طبقه وبانمای آجر که امروزه به عنوان مهمان‌پذیر ودرمیدان امام خمینی به نام هتل گلسنگ معروف است. سه – ساختمان دوطبقه‌ای که درجنب شیلات انزلی قرارگرفته ودارای کنده کاری سیمان است(که این ساختمانها امروز تخریب شده است) وهمچنین درست روبروی همین ساختمان بنای دوطبقه‌ای بانمای زیبا وجود دارد که به گراند هتل معروف است که آن هم به دلیل بی توجهی مسولین در حال نابودیست.
  • دیرینه ترین سازه ای که تا کنون پابرجاست فانوس دریایی (مناره)می باشد که در سال 1815 میلادی ساخته شد و در مرکز شهر قرار دارد.

شغل مردم بندر انزلی

در گذشته شغل اکثریت مردم بندر انزلی صیادی (ماهی‌گیری) بوده‌است . برنج کاری و کشاورزی نیز از دیگر مشاغل سنتی بندر انزلی محسوب می‌شود .امروز مردم این شهر بیشتر به مشاغل دولتی اشتغال دارند

اماکن دیدنی و تاریخی بندر انزلی

گردآورنده: دهقانی نژاد

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 19:31  توسط سرگروه پایه چهارم شهرستان نظرآباد  | 

رودخانه جاجرود

 

رودخانه جاجرود در ۳۰ کیلومتری شمال شرق تهران قرار گرفته‌است. از شمال غرب به طرف جنوب شرق جاری است و از منطقه منشا (کوههای البرز) به ارتفاعات پایینتر جریان داشته , وارد سد لتیان می‌شود. این رود از کوه‌های کلون بستک، در بلندی‌های خرسنگ کوه ، سرچشمه می‌گیرد. شعبه‌های فشم ، میگون، دماوند و آهار به این رود می‌ریزند. این رودخانه با ۴۰ کیلومتر طول و ۷۱۰ کیلومتر مربع مساحت حوضه آبریز ، دارای شیبی برابر ۴٪ است ویک رودخانه گراولی، ماسه‌ای بریده بریده‌است.

در سالهای اخیر افزایش صنایع فعال در منطقه جاجرود و دفع غیر اصولی فاضلاب‌های صنعتی و شیمیایی موجب آلودگی آبهای سطحی و زیرزمینی این منطقه شده‌است.

گردآورنده : دهقانی نژاد

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 19:30  توسط سرگروه پایه چهارم شهرستان نظرآباد  | 

مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر